 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
جام جم , دوشنبه 9 ارديبهشت 1387 |
|
دنياي بدون عروسك، خالي و سرد است
|
| | | |
 | چشمهايتان را ببنديد و فكر كنيد كه به دوران كودكي برگشتهايد. تا به حال هم نه كلاه قرمزي و پسرخاله را ديدهايد و نه موشهاي قصه، شهر موشها را... |  چشمهايتان را ببنديد و فكر كنيد كه به دوران كودكي برگشتهايد. تا به حال هم نه كلاه قرمزي و پسرخاله را ديدهايد و نه موشهاي قصه، شهر موشها را. فرض كنيد در اتاق كودكيتان تمام عروسكهايتان گم شدهاند، درست مثل قصه دزد عروسكها. دلتان براي عروسكها و حرف زدن با آنها تنگ شده است؛ اما چارهاي نيست. عروسكهايتان گم شدهاند. اين اتفاقي است كه الان هم افتاده است. عروسكها ديگر حضور ندارند.
حرف ميزنند، اما نه از زبان بچهها، عروسكها تماشاگر دارند، اما نه از جنس بچهها، ديگر نهتنها عروسكها، بلكه كمتر برنامه عروسكياي حرفي براي گفتن دارد. اين بار دزد عروسكها چيزي براي ماندگار شدن باقي نگذاشته است.
كمتر كسي پيدا ميشود در سالهاي نهچندان دور، مجموعههايي چون مدرسه موشها، خونه مادربزرگه، زيزيگولو، كلاه قرمزي و پسرخاله و خاله قورباغه و پسرش را نديده باشد. در آن سالها پير و جوان مينشستند و برنامه كودك را نگاه ميكردند و جذابيت اين برنامهها به قدري بود كه هر پدر و مادري وظيفه خود ميدانست به همراه فرزندش اين برنامهها را نگاه كنند و گاهي اين وظيفه به علاقه تبديل ميشد و خيلي وقتها بزرگترها گوي سبقت را از بچهها ميبردند و خود بهتنهايي اين برنامهها را نگاه ميكردند. گاهي حتي تكيهكلام عروسكها نيز در ميان مردم باب ميشد و هر كسي به شوخي از آن تكيهكلامها استفاده ميكرد؛ اما اكنون كمتر خانوادهاي را ميبيني كه به اتفاق فرزندانش به تماشاي برنامه كودك علاقه داشته باشد. حتي كمتر كودك و نوجواني است كه هنگام نشاندادن برنامههاي مرتبط با سنين خودش رغبتي به تماشاي آن داشته باشد.
با تحليل اجمالي سير توليدي برنامههاي كودك و نوجوان در تلويزيون، مشخص ميشود كه تلويزيون تنها در دورههاي كوتاه زماني كه از افرادي توانا در اين عرصه استفاده كرده، توانسته مخاطب زيادي را براي برنامههاي توليدي خود داشته باشد.
به طوري كه اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 سالهاي پربار و پركاري براي گروه كودك و نوجوان تلويزيون بود بخصوص اين كه شبكههاي يك و دو در اين زمينه رقابت زيادي با يكديگر داشتند، اما رفته رفته كارتونها و برنامههاي عروسكي خارجي جاي خود را به توليدات داخلي دادند و در مدت كمتر از 10 سال علايق كودكان و نوجوانان تغيير كرد؛ البته تغيير اين ذائقه به همراه ورود بازيهاي متعدد رايانهاي هم بود. از طرف ديگر، گروههاي برنامهساز در زمينه كودك و نوجوان، تلاش چنداني در خلق شخصيتهاي عروسكي يا كارتوني ماندگار نداشتند و هرازگاهي عروسكهايي در تلويزيون پا به عرصه گذاشتند كه از همان ابتدا فراموش شدند، تا جايي كه امروزه برنامههاي كودكان و نوجوانان از اهميت كمتري برخوردار است كه از اين نظر عوامل متعددي تاثير داشتهاند؛ از انتخاب موسيقي و شعر گرفته تا شخصيت عروسكها و ارتباط آن با بچهها.
موسيقياي كه شنيده نميشود
علي زارعان، مدير گروه كودك و نوجوان شبكه تهران درخصوص استاندارد بودن موسيقي در برنامههاي كودكان ميگويد: در بهترين حالت ميتوانم بگويم كه فقط 30 درصد از موسيقي جاري در سازمان مناسب و مطلوب سن كودك است و متاسفانه با موسيقي در برنامههاي كودك، بسيار سهلانگارانه برخورد ميشود و به همين دليل گاهي بدون اين كه خودمان متوجه شويم سليقه ديداري و شنيداري كودك را مخدوش ميكنيم، در صورتي كه اين مساله يك موضوع تخصصي است و بايد با آن حرفهاي برخورد كرد.
مرضيه برومند، خالق مجموعههاي مدرسه موشها و زيزيگولو در اين باره ميگويد: متاسفانه موسيقي در اين نوع برنامهها (مجموعههاي عروسكي) تكراري و عاري از هرگونه نوآوري است و به اين دليل كه نميخواهند هزينه زيادي را متقبل شوند از عوامل غيرحرفهاي در برنامهها استفاده ميكنند و از اين جهت آثار، آثار قابل تاملي نيستند، اما فكر ميكنم بودن موسيقي بهتر از نبودنش است.
آموزش يا سرگرمي... مساله اين است
معمولا در مجموعه برنامههاي عروسكي، انتخاب و مبناي حضور عروسك حرف اول را ميزند و از اين نظر نقش اساسي دارد؛ اما در كنارش اين موضوع مطرح ميشود كه حضور عروسك شما يك سرگرمي است يا مقوله آموزشي را هم بايد مدنظر قرار داد؟
عادل بزوده از عروسكسازان قديمي است كه عروسكهاي زيادي را از جمله زيزيگولو، موش نمكي و ... را طراحي و ساخته است. او در اين مورد ميگويد: به يقين اگر از تهيهكنندگان و برنامهسازان بپرسيم ميگويند آموزش، ولي اين اتفاق كمتر ميافتد، يعني بيشتر جنبه سرگرمي را در نظر ميگيرند، البته زماني كه كلاه قرمزي و پسر خاله ساخته شد، به اين مقوله (آموزش) توجه بيشتري شد، اما رفتهرفته بعد سرگرمي در اين برنامهها جايگاه خاصي پيدا كرد.
نگار استخر يا همان دوست جون عروسك سنجد نظر ديگري دارد و ميگويد: بستگي به نوع برنامه دارد در بعضي برنامهها فقط هدف سرگرمي است و در بعضي برنامهها هم فقط آموزش. در حال حاضر راحتترين وسيله براي ساخت برنامههاي كودك استفاده از يك عروسك در كنار مجري است، ولي شيوههاي ديگري نيز وجود دارند كه ميتوان از آنها استفاده كرد.
از زبان دهخدا تا لغات پاستوريزه
عدهاي از والدين و حتي صاحبنظران بر اين باورند كه گفتار و لحن عروسكها مناسب سن و سال كودكان نيست و زبان آنها زبان خاصي از فرهنگ و آموزش است.
علي زارعان به اين مساله اشاره ميكند كه وفاداري تلويزيون به زبان معيار به اين معني نيست كه ما بايد از واژگان لغتنامه دهخدا استفاده كنيم چون زباني كه در جامعه ما استفاده ميشود زبان پاستوريزهاي نيست و از آنجا كه زبان نهادي خودجوش است و پويايي هميشه در آن وجود دارد، بعضي الفاظ كه شايد هم نامناسبند، در آن استفاده ميشود، ولي اين به كارگيري از گفتار و الفاظ نبايد دچار زيادهروي شود و اختلال گفتاري ميان كودكان ايجاد كند.
اما كارگردان مجموعه خونه مادربزرگ ميافزايد: زباني هم كه در تلويزيون رايج است و استفاده ميشود نبايد با زبان و ادبياتي كه در جامعه وجود دارد متفاوت باشد و مانعي هم ندارد، ولي بايد اين موضوع تا حدي باشد كه به زبان بچه لطمه نزند و او را دچار نقصان نكند.
نگار استخر با اين مساله موافق است و عقيده دارد كه اگر اين روند بخواهد اينگونه ادامه پيدا كند، در آينده نزديك با مشكلات زيادي مواجه خواهيم شد، چون افرادي كه به كار ساخت اين برنامهها مشغول هستند شناخت درستي از اين كار و ويژگيهايش ندارند و از اين نظر براي سرگرمي بيشتر خيلي چيزها را ناديده ميگيرند كه يكي از آنها گفتار عروسك است كه هيچگونه همخواني با او و مخاطبش ندارد.
آيا برنامههاي زنده، مثل پيتزا خوشمزهاند؟!
يكي از ساختارهاي جديد برنامههاي تلويزيون، زنده بودن آنهاست. در واقع در عصر امروز بيشتر برنامهها به شكل زنده روي آنتن فرستاده ميشوند كه از اين نظر خطر زيادي را هم ميطلبد. اين مساله نه تنها در بيشتر برنامههاي سيما وجود دارد كه تاثيرش را روي مجموعههاي عروسكي هم گذاشته است در صورتي كه تا پيش از اين، تمام برنامههاي عروسكي به شكل توليدي تهيه و ساخته ميشدند.
حال اين كه زنده يا توليدي بودن برنامههاي كودك چه تاثيري در جذب مخاطب دارد پرسشي است كه برومند به آن اينطور پاسخ داده است كه به طور قطع توليدي بودن اين موضوع در كيفيت برنامهها تاثير دارد. وقتي برنامهاي ضبط شده و توليدي باشد، طبيعتا تعمق و تفكر بيشتري در آن ميشود، تفكر و تعمقي كه به دليل عجله و زنده بودن، در برنامههاي زنده وجود ندارد.
عادل بزوده هم همين تفكر را دارد و ميگويد: هيچ الزامي بر زنده بودن برنامهها نيست. حتي من فكر ميكنم در برنامههاي توليدي چون فرصت بيشتري در اختيار گروه برنامهسازان از كارگردان گرفته تا طراح صحنه و ... هست، نتيجه نيز بهتر خواهد شد. در بعضي از برنامههاي زنده حرفهايي زده ميشود كه نبايد گفته شود يا بدون هيچ توجهي مخاطب شاهد رفتارهايي است كه ميتواند در آينده كودك را به ناكجا آباد ببرد.
كودكان مثل خمير هستند كه بايد روي آنها كار كرد تا نتيجه خوبي بگيريم، البته نميشود معجزه هم كرد.
مدير گروه كودك و نوجوان شبكه تهران ميگويد: برنامههاي زنده مثل پيتزا هستند كه همه را به خودشان جذب ميكنند، ولي در عين حال خطراتي هم دارند، يعني با اينكه جذابيتهاي زيادي دارند، ولي خطرات زيادي هم شاملشان ميشود، به همين دليل بايد در اندازه پخش برنامههاي زنده دقت كافي شود و دوز آن مشخص شود.
حضور بچهها تنها يك راه نيست
در برنامههاي عروسكي، ارتباط ميان عروسك و مجري بسيار مهم است و شكلگيري اين ارتباط ميتواند كمك قابل توجهي روي روند كار داشته باشد اگر چه معمولا ارتباط دوسويه ميان آنها ايجاد نميشود و از اين جهت فضاي صميمياي كه بايد، وجود ندارد.
مرضيه برومند، به چرايي اين موضوع چنين اشاره ميكند: ارتباط بين مجري و عروسك در بعضي برنامهها خوب شكل ميگيرد و بعضي ديگر خير كه اين مساله به هدف و نوع سفارش متنهاي برنامه برميگردد.
نگار استخر هم معتقد است: اين ارتباط با توجه به متن، نوع برنامه و موضوع شكل ميگيرد. وي ميگويد: مجري بايد عروسك را به عنوان يك شخص باور كند و بتواند براحتي با او ارتباط برقرار كند تا مخاطب هم بتواند هر دوي آنها را باور كند و بپذيرد.
اما عادل بزوده نظر ديگري دارد. وي ميگويد: من به عنوان كسي كه حدود 37 سال در زمينه مجموعههاي عروسكي كودك كار كردهام ميتوانم بگويم كه اين ارتباط در حال حاضر غلط است، چون حضور عروسك در حال حاضر فقط راهحل سادهاي براي جذب مخاطب كودك شده است و تاثير مثبت ديگري ندارد و از اين نظر چنين ارتباطي كاملا مصنوعي و غير قابل باور است. يكي از روشهاي جذب كودك براي هر چه مطرحتر شدن اينگونه برنامهها اين است كه از حضور خود بچهها در اين برنامه استفاده ميشود و آنها هم براي اين كه تخيلاتشان را به واقعيت نزديك كنند، هيجان زيادي براي شركت در برنامههاي عروسكي دارند، چرا كه دنياي آنها بدون عروسك، دنياي ساكت و خالياي است كه اگر چه گاهي سازندگان اين نوع برنامهها تنها از وجود اينها به عنوان يك ابزاري استفاده ميكنند كه البته حتي اين نوع حضور هم براي همه بچهها وجود ندارد.
صداپيشه عروسك سنجد به اين نكته اشاره ميكند: الزامي ندارد كه بچهها در اين برنامهها شركت كنند و فقط شعر بخوانند و دست بزنند؛ البته ممكن است براي بچههايي كه در خانه هستند جذاب باشد، ولي تاثير و كاربرد ديگري ندارد ضمن اينكه بچهها در برنامه نياز به تحرك و شادماني دارند اين مساله سادهترين شيوه براي ساخت يك برنامه موفق در ژانر كودك است.
عادل بزوده، نظرش را درخصوص حضور بچهها در برنامهها اين گونه عنوان ميكند و ميگويد: حضور اين بچهها باعث ميشود در حق عدهاي زياد كه امكان حضور ندارند، ظلم شود و ناخودآگاه به آنهايي كه ميگويند ما نميتوانيم برويم، لطمه زيادي وارد شود و تفكر بدي پيدا ميكنند، البته در برنامههاي تئاتر اين موضوع بههيچوجه مشكلساز نيست، چون نفس بچهها به بازيگران انرژي ميدهد و فضا را صميمي ميكند؛ اما وقتي در برنامههاي تلويزيوني كودك هيچگونه تحركي هم ندارد، پس لزومي هم بر حضورش نيست.
عروسكهاي كودكانه در ذهن بچهها خاك ميخورند
مساله اين است كه عروسكها از ايفاي كودكان امروز، حذف شدهاند و جاي خود را به كارتونهاي انيميشن تخيلي و غيرواقعي دادهاند.
از طرفي، افرادي هم كه هنوز كودك درونشان زنده بوده و به گونهاي روياي كودكيشان را با بچهها تقسيم ميكردند حالا ديگر خبري هم از آنها نيست. گويا آنها هم در رنگين كمان كودكيشان حل شدهاند.
با اين همه، چه خوب است اگر يقين داشته باشيم كه بچهها هنوز هم زبان كودكانه عروسكهاي محبوبشان را بهخوبي باور دارند؛ ميپذيرند اگر عروسكها كودكانه و صميمي با آنها سخن بگويند و حرف بزنند.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|