 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
جام جم , پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 |
|
شيطان هرگز نميخوابد
|
| | | |
 | به هيچ گرفتن ذهن خلاق و مهارتهاي هنرياش توسط همان آدمها، كشف ديرهنگام نبوغ ذاتياش و ارزشهاي نهفته در آثارش و... در ابتداي ورودش به هاليوود جوان بيپروا و كلهشقي بود.
|  سالها پيش يكي از منتقدان انگليسي در نقد فيلم خانواده باشكوه امبرسن نوشت: «... گويي در تمام صحنههاي اين فيلم اورسن ولز در گوشهاي از كادر ايستاده بود و خيره خيره نگاهم ميكرد! ...» شايد اين حرف به نظر خيليها شوخي و مسخره بيايد، اما واقعيت مهمي در آن نهفته است.
اين كه واقعا در نقد فيلمهاي اورسن ولز فكر و حواس منتقد بياختيار و بيآن كه دست خودش باشد به طرف شخصيت او و زندگي عجيب و غريبي كه داشت، ميرود و همزمان چيزهاي آزاردهندهاي به ذهنش خطور ميكند، مثل جفاهايي كه از سوي هاليووديهاي همدورهاش نسبت به او شد.
به هيچ گرفتن ذهن خلاق و مهارتهاي هنرياش توسط همان آدمها، كشف ديرهنگام نبوغ ذاتياش و ارزشهاي نهفته در آثارش و... در ابتداي ورودش به هاليوود جوان بيپروا و كلهشقي بود.
نه سابقهاي داشت و نه هيچ مدرك تحصيلي، اما اعتماد به نفساش فوقالعاده بود و هر چيز واقعا سختي را هم آسان ميگرفت. تابع اميال خودش بود و هر كاري كه دلش ميخواست انجام ميداد بيآن كه نظر كسي را بپرسد كه همين تكروي، اعتماد به نفس، خودراي بودن و خودمحورياش كار دستش داد و خشم و حسادت هاليووديها را برانگيخت، چراكه در هاليوود رعايت سلسلهمراتب و گردن نهادن به خواستههاي بزرگترها يك جور سنت شده بود، در حالي كه ولز نه به كسي باج ميداد و نه تملق كسي را ميگفت.
از اينها گذشته فيلمهاي ولز فروش خوبي نداشتند و همين شكستهاي پيدرپي اسباب تمسخرش را فراهم آورده بودند. به دلايل يادشده در انزوا قرار گرفت و بشدت تحقير شد. البته اين جريان يكسويه نبود و در واقع شروعكنندهاش خود ولز بود كه كلهگندههاي هاليوود را به آشغال تشبيه ميكرد و آنها را چنان پست و ناچيز ميشمرد كه مصاحبت با آنها را دور از شان خودش ميدانست.
اورسن ولز در زندگي واقعياش شباهتهاي نزديكي داشت به «هري لايم»، شخصيتي كه در فيلم مرد سوم (The Third Man) بازي كرده بود و همان گونه دچار سردرگمي شده بود و مورد بيمهري قرار گرفته بود. در طول زندگياش جز چند سال هميشه مفلس و بدهكار بود و مدام از چنگ طلبكارهايش ميگريخت.
زماني براي بازي در فيلمهاي اروپايي به اروپا رفت كه پيش از او بسياري از بازيگران معروف هاليوود براي چند دلار بيشتر راهي ايتاليا شده بودند و در مقابل دوربينهاي استوديوي چينهچيتا در حالي كه پوشش مختصري به تن ميكردند و شمشيرهاي قلابي به دست ميگرفتند اداي جنگجويان روم باستان را درميآوردند.
ولز چند سالي از زندگياش را خوب خورد و خوب پوشيد و خوب تفريح كرد. در آن سالها خوشگذرانيها و ميهمانيهايش نقل محافل سينمايي بودند، اما سالهاي خوشي و بيخيالي هم سپري شدند. در سالهاي آخر عمرش مثل مارلون براندو بياندازه چاق و بيريخت شده بود. ديگر كمتر كسي به ديده احترام نگاهش ميكرد.
يك وقتي هم سر از فيلمهاي تبليغاتي نازل و مزخرفي درآورد كه در آنها نوشابههاي الكلي و انواع چيپس و آدامس و شكلات و... معرفي ميشدند.
آخرسر هم در خانه كوچكي در حوالي لسآنجلس از دنيا رفت در حالي كه در طول حيات سينمايياش از 1941 تا 1968 ده فيلم سينمايي و يك فيلم تلويزيوني ساخته بود و بين سالهاي 1941 تا 1987 در بيش از 50 فيلم سينمايي و تلويزيوني بازي كرده بود يا از او به عنوان گوينده متن استفاده شده بود. اورسن ولز در عرصه تئاتر هم چهره برجستهاي به شمار ميرفت.
فيلم نشاني از شر برخلاف غالب فيلمهاي همدورهاش به صورت سياه و سفيد فيلمبرداري شد. به 2 دليل: اول اين كه كمپاني سازنده آن تمايلي نداشت هزينه زيادي صرف تهيه اين فيلم بكند و بعد هم اين كه اورسن ولز شخصا ترجيح ميداد فيلمش را سياه و سفيد بسازد.
لازم به يادآوري است كه تمام فيلمهاي اورسن ولز به صورت سياه و سفيد فيلمبرداري شدهاند. از نگاه او سياه و سفيد بودن يك فيلم عامل موثر و تعيينكنندهاي به حساب ميآمد و زمينه و بستر مناسبتري را برايش فراهم ميآورد تا بتواند سليقه و تخيل تصويرياش را به بهترين وجهي به كار گيرد.
براي درك بهتر موضوع كافي است به يادآوريم ميزانسن غني و سنجيده صحنهاي از نشاني از شر را كه سوزي (جانت لي) بيهوش روي تختخواب بزرگي كه قسمت بالاي سر آن از فلز پيچ در پيچ سياهرنگي ساخته شده، افتاده است در حالي كه هنك (اورسن ولز) بالاي سرش ايستاده و دارد دستكشهايش را به دست ميكند و همچنين ساختار ظاهري سكانس پاياني فيلم را كه دربر دارنده نماهاي دور و وسيع وهمناكي است كه در اطراف دكل حفاري چاه نفت گرفته شدهاند.
در اين فيلم نگاه كارگردان بيش از ساير كاراكترها، روي هنك كوئينلان (اورسن ولز) تمركز يافته است. در واقع وجه شخصيتپردازي فيلم بيش از همه شامل حال او شده است؛ پليس خودخواهي كه از سابقه خدمتش در دستگاه پليس به عنوان وسيلهاي براي پنهان نگهداشتن خطاهايش استفاده ميكند.
كارگردان از همزمان شدن فعاليت وجه شرور شخصيت هنك با روي آوردن مجدد او به مشروبات الكلي استفاده زيركانهاي كرده است. بخصوص وقتي در نمايي متوسط با زاويه سر بالا چهره برافروخته او را نشان ميدهد در حالي كه سر يك بوفالوي سياه خشمگين به ديوار پشت سرش نصب شده است.
از نكات قابلتوجه شخصيت هنك يكي هم اصرار او در واقعي جلوه دادن برخوردارياش از حس ششم است كه اين موضوع در اولين برخوردش با وارگاس (چارلتون هستون) تعجب وارگاس را برميانگيزد. در حالي كه در سكانس پاياني فيلم، زماني كه هنك بيآنكه وارگاس را ببيند متوجه حضور او با دستگاه ضبطصوتش ميشود، موضوع برخوردارياش از حس ششم به شكل آزاردهندهاي صورت واقعي به خودش ميگيرد.
با اين همه كارگردان در پايان ماجرا (Epilogue) كوشيده است هنك را يك قرباني جلوه دهد و احساس ترحم تماشاگر را نسبت به او و حال و روزش برانگيزد، به طوري كه در سكانس پاياني بلافاصله بعد از آن كه در كنار چاه نفت از آرزوهاي مادياش حرف ميزند، مورد اصابت گلولهاي قرار ميگيرد و به شكل رقتانگيزي و در ميان تلي از خاكستر و آشغال درميغلتد.
نشاني از شر بيش از هر چيز ديگر فيلم بازيهاست. در تعريف از بازي اورسن ولز فقط ميتوان از صفات بزرگ و عالي استفاده كرد. هرچند در دهههاي اخير چهرههاي جديد توانستهاند به مرور زمان جاي خالي بسياري از بازيگران تواناي قديمي را پر كنند اما پر كردن جاي خالي بعضي ديگر محال بهنظر ميآيد، بهدليل تيپ و ظاهر منحصر به فردشان. آرامش، توداري، وقار و پختگيشان.
بازيگراني مثل: اورسن ولز، لي جي. كاب، برل ايوز، ادوارد جي. رابينسون و ... در وجود اين بازيگران چيزهايي بود كه شبيهشان را نميشود در بازيگران ديگر پيدا كرد.
هرچند مارلون براندو در فيلم زنده باد زاپاتا با كمي چهرهپردازي و يكي دو تغيير در چشم و ابرويش تبديل به زارع مكزيكي تمامعياري شد اما بهنظر ميآيد مكزيكي شدن چارلتون هستون با توجه به خصوصيات چهره و ظاهرش، كار مشكلتري بوده است با اين حال هستون هم در نشاني از شر كارش را خوب انجام داده است. حتي جانت لي هم بعد از بازي كردن در آنهمه فيلم كمدي، اينبار در ايفاي نقشي جدي موفق است.
در يك فيلم سياه و سفيد ضمن آنكه صحنهها عمق بيشتري مييابند، ارزشها و قابليتهاي عنصر نورپردازي نيز بوضوح نمايان ميشوند؛ چيزي كه در ساخت فيلم نشاني از شر نيز اتفاق افتاده است، بهطوري كه سايهروشنهاي ايجادشده در بسياري از صحنهها، مخاطب را تحت تاثير قرار ميدهد.
گاه او را به وحشت و دلهره مياندازند و در مواردي نيز به او آرامش ميبخشند. گذشته از اينها در بسياري از موقعيتها احساسات و حالات دروني كاراكترها را به مخاطب منتقل ميكنند. ناگفته نماند كه سكانس ممتد، بيوقفه و بدون قطع ابتداي اين فيلم نهتنها در اكران اول آن دقيقا 50 سال پيش منتقدان آن زمان را كه بعدها فيلمسازان مطرحي شدند، شگفتزده كرد كه هم اينك نيز از آن به عنوان كاري پيچيده و مشكل و كمنظير ياد ميشود.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: حجاب و عفاف :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|