 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
طلاهاي گمشده، جواني را پاي چوبه دار کشاند
|
| | | |
 | پسر جواني که در يک مشاجره خانوادگي شوهرخواهرش را به قتل رسانده بود پس از محاکمه با راي هيات قضات به قصاص محکوم شد. | پسر جواني که در يک مشاجره خانوادگي شوهرخواهرش را به قتل رسانده بود پس از محاکمه با راي هيات قضات به قصاص محکوم شد.
محمد شادابي نماينده دادستان تهران در ابتداي جلسه محاکمه درخصوص کيفرخواست صادره گفت؛ علي متهم 20ساله 24 آبان ماه سال گذشته با وارد آوردن ضربه خنجر محمدحسين شوهرخواهرش را به قتل رسانده است.
مطابق اوراق پرونده مقتول و خانواده همسرش قبل از حادثه با هم مشاجره کردند و علي در حمايت از مادرش خنجر را که به ديوار آويخته شده بود برداشت و به گردن مقتول زد و او را به قتل رساند. نماينده دادستان در ادامه با توجه به تقاضاي اولياي دم براي متهم درخواست مجازات کرد و سپس نوبت به والدين مقتول رسيد تا خواسته خود را بيان کنند.
پدر و مادر محمدحسين در جايگاه حاضر شدند و براي متهم تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.
مادر مقتول گفت؛ من هميشه با عروسم رفتار خوبي داشتم، روابط خانواده ما و خانواده عروسم هم بسيار خوب بود. حتي مادر عروسم از من مي خواست پسرش(متهم) را نصيحت کنم تا دست از شرارت بردارد و من او را مثل پسر خودم مي دانستم.
مشکل از زماني شروع شد که پسرم بيکار شد، چند هفته يي بود که سرکار نمي رفت و چون پول نداشت، او را اين طور قرباني کردند. سپس قاضي عزيزمحمدي، فريده همسر مقتول را به جايگاه فراخواند.
اين زن گفت؛ من و شوهرم سه ماه بود که با هم ازدواج کرده بوديم. سه هفته قبل از حادثه متوجه شدم حلقه ازدواج شوهرم گم شده است. وقتي خواستم حلقه را پيدا کنم همسرم مانعم شد. آن روز من براي مراسم بردن جهيزيه به خانه خواهر شوهرم دعوت بودم، وقتي شوهرم گفت خودش خانه را جست وجو مي کند من هم قبول کردم و رفتم.
فريده ادامه داد؛ ديگر اين مساله يادم رفته بود، سه هفته از اين ماجرا گذشت. روز حادثه داشتم از سرکار برمي گشتم که همسايه ام را ديدم. به من گفت؛ حلقه شوهرت را پيدا کردي، اين سوال دوباره موضوع را به يادم انداخت. وارد خانه که شدم جست وجو را شروع کردم.
در جعبه جواهراتم را باز کردم تا آنجا را بگردم يکدفعه متوجه شدم مقداري از طلاهايم نيست و حجم آن کم شده است. خيلي ناراحت شدم به مادرم تلفن کردم و موضوع را به او اطلاع دادم. من اطمينان داشتم طلاهاي گمشده در خانه نيست.
مادرم از حرف هاي من عصباني شد و گفت؛ اگر مثل زنان خانه دار در خانه ات بنشيني و سر زندگي ات باشي اين اتفاق ها نمي افتد. چون محمدحسين سرکار نمي رفت من کار مي کردم تا هزينه زندگي مان را تامين کنم. کنايه مادرم مرا ناراحت کرد و گوشي را قطع کردم.
چند دقيقه بعد مادرم، دو برادرم و افسانه دوست مادرم و مادرشوهرم به خانه ما آمدند، آنها همه جاي خانه را گشتند. خانه تقريباً به هم ريخته بود. زن جوان ادامه داد؛ در همين حين شوهرم سر رسيد. وقتي ديد خانه به هم ريخته است از من علت را پرسيد و توضيح دادم دنبال طلاهاي گمشده مي گرديم.
محمدحسين رو به مادرم کرد و گفت؛ طلاها را من برداشتم و فروختم و به کسي هم مربوط نيست. بعد به من گفت به خانواده ات بگو بروند. مادرم و برادرانم داشتند مي رفتند که يکدفعه علي چاقوي تزئيني که روي ديوار بود را برداشت و به سمت شوهرم رفت.
حسين سرش را در همين حين بلند کرد و چاقو به او برخورد کرد. بلافاصله همسرم را به بيمارستان برديم اما به دليل شدت خونريزي فوت شد. قاضي عزيزمحمدي بعد از فريده، افسانه شاهد ديگر ماجرا را به جايگاه فراخواند.
وي در توضيح ماجرا گفت؛ در خانه مادر متهم ميهمان بودم، تلفني به او شد که ناراحتش کرد بعد فهميدم فريده بود و در مورد طلاهاي گمشده اش صحبت کرده است.
ما همگي به خانه فريده رفتيم، داشتيم دنبال طلاها مي گشتيم که حسين وارد شد و با عصبانيت گفت طلاها را او برداشته است. سپس از همه خواست خانه اش را ترک کنند. مادر فريده عصباني شد و از دخترش خواست هر چه طلا دارد به او بدهد و گفت اين خانه جاي نگهداري طلا نيست.
محمدحسين جواب داد فريده زن او است و اختياردارش است، حق ندارد چيزي به کسي بدهد، در اين بين علي عصباني شد و در يک لحظه ضربه يي به محمدحسين زد، بلافاصله او را به بيمارستان رساندند و بعد از آن من ديگر همراهي شان نکردم. اين بار نوبت به متهم رسيد تا در مورد اتهام قتل از خودش دفاع کند.
وي گفت؛ اتهام قتل را قبول دارم. من محمدحسين را دوست داشتم و رابطه خوبي هم با هم داشتيم. نمي دانم چه شد که اين اتفاق افتاد. در آن لحظه کنترل خودم را از دست دادم و بابت اين مساله عذرخواهي مي کنم. قصاص حق اولياي دم است و اگر آنها مي خواهند من کشته شوم حرفي ندارم.
بعد از پايان جلسه در حالي که فريده به پاي پدر و مادر شوهرش افتاده بود و با التماس از آنها مي خواست رضايت دهند اولياي دم همچنان بر قصاص پافشاري کردند و هيات قضات پس از شور علي را با تقاضاي اولياي دم به مرگ محکوم کردند. | | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: تا انتخابات :: |
 |
|
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|