 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
فارس , پنجشنبه 14 آذر 1387 |
|
مشايخي:كسي نتوانست اداي علي حاتمي را در بياورد
|
| | | |
 | جمشيد مشايخي گفت: هر كسي خواست اداي علي حاتمي را دربياورد نتوانست چون ديالوگهايش، «ديالوگهاي دلي»بود. |  جمشيد مشايخي گفت: هر كسي خواست اداي علي حاتمي را دربياورد نتوانست چون ديالوگهايش، «ديالوگهاي دلي»بود.
جمشيد مشايخي در مورد علي حاتمي گفت : سالها پيش قبل از فوت علي حاتمي در مصاحبه اي با نشريه فيلم گفتم حاتمي سعدي سينماي ايران است، برخي ها ناراحت شدند اما بعد از فوتش متوجه شدند كه حرف بنده درست بوده است.
وي با اشاره به استعداد حاتمي در ديالوگ نويسي افزود: با اين كه گاهي استعداد و نبوغ در وجود يك نفر هست ،هيچ وقت كسي جاي سعدي يا حافظ يا فردوسي را نتوانست بگيرد . براي مثال بنده اگر بخواهم اداي مارلون براندو را دربياورم نمي توانم چون براندو براي خود دربازيگري شخصيت والايي بود متاسفانه هر كسي خواست اداي علي حاتمي را دربياورد نتوانست چون ديالوگها او «ديالوگهاي دلي»علي حاتمي بود .
مشايخي در مورد سينماي علي حاتمي گفت : همه مي پرسند كه سينماي ملي چيست؟ اين مليت درحقيقت خصوصيات اخلاقي ، آداب معاشرت ، برخورد و تفكر ما درخانه و جامعه نسبت به هم است يعني آنچه را كه در قديم بوده و ارزش داشته است و امروز هم ارزش دارد.
وي درادامه افزود : مثلا در قديم عده اي در كوچه اي با بيست خانه حياط دار زندگي مي كردند و از حال هم خبردار بودند و اگر خانه اي مشكلي يا مساله اي مثل عروسي داشت همه به آن خانواده كمك مي كردند. اين خصوصيات مختص ماست كه علي حاتمي به اين مسائل اهميت ويژه اي مي داد و حتي در فيلم سوته دلان آن را نشان ميدهد .اين خصوصيات براي كشور ما ايران است و درهيچ كشور ديگري نيست و علي به اين مسائل خيلي اهميت مي داد.اگر به اين مي گوييد هنر ملي، علي به دنبال هنر ملي بود.
جمشيد مشايخي با ذكر خاطره اي از علي حاتمي گفت : براي فيلم سوته دلان در فرحزاد فيلمبرداري داشتيم . روز پنجم بعداز عيد بود و ما دريك قهوه خانه اي بوديم و قرار بود از آنجا حركت كنيم و به امامزاده داود برويم تا سكانس فينال فيلم را در آنجا بگيريم. در حال خوردن چاي بودم كه علي حاتمي آمد و گفت جمشيد جان وقتي چايي خوردي بيا به حياط اين قهوه خانه من كارت دارم .در خارج از قهوه خانه كنار نهر آب درحياط ايستاديم و حاتمي گفت جمشيد من دارم سكانس فينال اين فيلم را ميگيرم. تو اين قصه را خواندي و مي داني كه چطور تمام مي شود. من براي آخر فيلم دلچركين هستم مي خواهم با تو مشورت كنم .
مشايخي تصريح كرد: قرار بودسكانس فينال فيلم اينطور تمام شود كه من برادرمريضم را به امامزاده داود مي برم و يك پارچه سبز روي سرش مي بندم و برادرم در آنجا مي مرد.
به حاتمي گفتم مردم به اين امامزاده اعتقاد دارند و فكر مي كنند درد و غمشان در انجا رفع مي شود ، ولي تو با اين مسئاله اعتقادشان را ازبين مي بري.وقتي حاتمي گفت من چه كار كنم، گفتم ما در فيلم قرار است وقتي برادرم را روي قاطر مي برم،در جايي امامزاده داوود را ببينيم، من با خوشحالي جلوتر از برادرم هستم كه برمي گردم و مي گويم رسيديم.اينجا بايد جمله اي بگذاري كه مفهومش خوب باشد و او اين ديالوگ را گذاشت«همه عمر دير رسيديم».
| | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|