چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

اخبار داخلی روی خط جوانی توهم شيشه اي

 
 

خراسان , سه شنبه 29 آذر 1390

توهم شيشه اي

 
 

خدا رحم کرد چون اگر به داد عاطفه نرسيده بودم پدرم با ضربات چاقو او را به قتل مي رساند.

هموطن آنلاین _ غلامرضا تديني راد _ من و خواهرم با حضور پدرم ديگر جرات نمي کنيم به خانه برگرديم و امنيت جاني نداريم. او با کارهايش ما را ديوانه کرده است و از اين زندگي سرد و نکبت بار خسته شده ايم.
بغض دلتنگي دو خواهر جوان که براي مشاوره به دايره اجتماعي کلانتري ۴۰ مشهد مراجعه کرده بودند، با گفتن اين جملات ترکيد و آن ها در حالي که با صداي بلند گريه مي کردند همديگر را به آغوش کشيدند.
افسانه که ۲۳ سال سن دارد به خواهر ۲۱ ساله خود دلداري داد و از او خواست خونسردي اش را حفظ کند.
دختر جوان در بيان داستان تلخ سرنوشت خود و خواهرش گفت: پدرم در اثر دوستي با افراد ناباب از چند سال قبل به دام موادمخدر افتاد و حدود ۲ سال است که از مخدرهاي روان گردان استفاده مي کند. او آن قدر مادر بيچاره ام را اذيت کرد که دچار بيماري قلبي شد و طلاقش را گرفت و دنبال زندگي خودش رفت. من و خواهرم عاطفه که ۲ سال تفاوت سني داريم مدتي با مادرمان زندگي کرديم اما تصميم گرفتيم مستقل بشويم و براي همين هم کار آبرومندي پيدا کرديم و پدرم نيز که تنها بود گفت يک طبقه از خانه را در اختيارمان مي گذارد تا زندگي راحتي داشته باشيم.
دختر جوان افزود: الان تقريبا يک سال است که در خانه پدرم هستيم اما او اجازه نداده آب خوش از گلويمان پايين برود. متاسفانه پدرم هر بار که شيشه مصرف مي کند دچار توهم شديد و خطرناکي مي شود. او فکر مي کند من و خواهرم با مردان غريبه رابطه داريم و در نيمه هاي شب به آپارتمان ما حمله ور مي شود و به دنبال مرد خيالي تمام وسايل خانه را زير و رو مي کند و موقعي که به نتيجه نمي رسد در حد مرگ کتک مان مي زند.
افسانه اشک هايش را پاک کرد و افزود: نيمه هاي شب گذشته پدرم با عصبانيت وارد خانه ما شد و با تهمت هاي بسيار زشت و ناروا و الفاظ رکيک مي گفت: مرد نامحرمي که چند دقيقه قبل وارد خانه شده را کجا پنهان کرده ايد؟من و خواهرم هر چه سعي کرديم او را آرام کنيم فايده اي نداشت و متاسفانه پدرم که از حالت عادي خارج شده بود با چاقو به سمت خواهرم حمله ور شد و او را زخمي کرد. خدا رحم کرد چون اگر به داد عاطفه نرسيده بودم پدرم با ضربات چاقو او را به قتل مي رساند.
من، خواهرم را از دست پدرم نجات دادم. اما واقعا ديگر جرات نداريم به خانه برگرديم. پدرم با اشتباهات خودش زندگي ما را خراب کرد.

 
 

بار کج!
ويروس مرگ!
عروس فراري!

 
   
 
 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار