 هموطن آنلاین _ غلامرضا تديني راد _ فريبرز ۲ سال قبل کنکور را با موفقيت پشت سر گذاشت و براي ادامه تحصيل راهي تهران شد. او در ترم اول تحصيلي از طريق اينترنت با دختري به نام پري آشنا شد و بي تابانه از پدر و مادرم خواست برايش به خواستگاري بروند.
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۲۴ مشهد افزود: والدينم با خوشحالي راهي شهرستان محل زندگي پري شدند تا با خانواده عروس آينده خود آشنا شوند. اما آن ها در اولين ديدار مخالفت شديد خود را با اين ازدواج اعلام کردند.
متاسفانه برادرم که عاشق دلباخته شده بود حرمت خانواده اش را زيرپا گذاشت و خودش به تنهايي از پري خواستگاري کرد و او را به عقد خود درآورد. فريبرز با ما قطع رابطه کرد و ديگر هيچ خبري از او نداشتيم.
ما از ترس آبرويمان اين موضوع را از اقوام و آشنايان مخفي نگه داشتيم و پدرم مي گفت فعلا به کسي چيزي نگوييد تا در يک فرصت مناسب فريبرز و همسرش را به مشهد دعوت کنيم و برايشان جشن باشکوهي بگيريم.
حدود ۶ ماه از ازدواج برادرم گذشت و در اين مدت او حتي به پيامک هايم نيز پاسخ نمي داد.اما يک روز صبح فريبرز با سرووضع به هم ريخته و در حالي که گريه مي کرد به خانه برگشت و با ديدن پدر و مادرم خود را به پاي آنها انداخت و از کرده خود ابراز پشيماني کرد.
او با چشماني اشک بار گفت: کاش به حرف هاي شما گوش مي دادم و حرمتتان را زير پا نمي گذاشتم.متاسفانه دختري که با او ازدواج کردم و مادرش به فساد اخلاقي و موادمخدر آلوده بودند و در اين باره به يقين رسيدم. براي همين هم همسرم را طلاق داده ام.
زن جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: پدر و مادرم با رويي باز از برادرم استقبال کردند و به او فرصت دادند تا بتواند اشتباهات گذشته اش را جبران کند.حتي پدرم مي گفت اصلا نگران نباش و هر شکست مي تواند زمينه اي براي پيشرفت و ترقي ما آدم ها باشد. اما فريبرز در برابر اين شکست عاطفي نتوانست تاب بياورد.
او که ترک تحصيل کرده بود دچار افسردگي شديد شد و يک روز که در خانه تنها مانده بود دست به خودکشي زد.ما جسد برادرم را با غم و اندوه به آغوش خاک سرد سپرديم. |