جمعه 15 آذر 1387

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 نسخه موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
بهترین نوت‌بوک‌های سال 2008
:: نکته آموزشی ::
دو کلام درباره چاپگرهای لیزری

اخبار داخلی فناوری اطلاعات نسل ما به «تبيين‌گری» اعتقاد داشت نه «تغييرگری»

 
 

جمعه 25 دي 1383

نسل ما به «تبيين‌گری» اعتقاد داشت نه «تغييرگری»

 
 

يونس شکرخواه، دکترای علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبايي به آن نسل از روزنامه‌نگاران ايران تعلق دارد که امروز هر کدام از آنان، به تنهايي دايره‌المعارفی از تاريخ مطبوعات ايران، به حساب می‌آيند.

نسل ما به «تبيين‌گری» اعتقاد داشت نه «تغييرگری»
موبايلش Sony Ericsson P800 هوشمند است با قابليت صوتی و تصويري بالا و meg 128 حافظه دارد. کامپيوترش هم lab tob Toshiba است که هر دقيقه در دفتر کتاب هفته، می‌شود او را پشت آن ديد. اينها وسايل ارتباطي کسی با جهان پيرامونش است که يک هفته طول کشيد تا به موبايلش جواب دهد، چون به قول خودش «اين روزها خيلي کار دارم. اگر بخواهم به موبايلم هم جواب بدهم ديگر به هيچ کارم نمی‌رسم».
دکتر يونس شکرخواه، دکترای علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبايي، مدرس دانشگاه علامه طباطبايي و مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ای، سردبير کتاب هفته و سايت اينترنتی جام جم آنلاين، متولد 1336 در مشهد، است. او به آن نسل از روزنامه‌نگاران ايران تعلق دارد که امروز هر کدام از آنان، به تنهايي دايره‌المعارفی از تاريخ مطبوعات ايران، به حساب می‌آيند.
پايان‌نامه دکتری دکتر يونس شکرخواه هم، کتابی است که محصول موقعيت و سطح دانش گسترده او است: «روزنامه‌نگاری سنتی و روزنامه‌نگاری سايبر؛ بررسی نگرش صاحبنظران درباره آثار فناوری‌های نوين ارتباطی بر آزادی بيان» عنوان پايان نامه اوست. او در اين پايان‌نامه با 10 نفر از استادان ارتباطات جهان، مصاحبه کرده است. برخی از اين افراد عبارتند از: پروفسور لارنس پينتاک، استاد ژورناليسم در دانشگاه ميشيگان، گزارشگر «سی بی اس» و «ای بی سی نيوز»؛ پروفسور نورا پاول، رئيس انستيتوی رسانه‌های نوين در آمريکا؛ کرافورد کيلييان، کارشناس ژورناليسم و سردبير سايت معروف «نوشتن برای وب».
دکتر یونس شکرخواه نويسنده کتاب‌های مبانی خبرنويسي، مجموعه مقالات خبرنويسي مدرن، خبرنويسي مدرن، شيوه‌های مصاحبه در مطبوعات، واژه‌نامه ارتباطات، جريان بين‌المللی ارتباطات و...، اولين بار کارش را با پشتوانه به دانشش در زمينه زبان انگليسي، در سال 1362 به عنوان دبير سرويس خارجی و عضو شورای تيتر روزنامه کيهان شروع کرد. خودش می‌گويد: «من در آن موقع، روزنامه نگار نبودم؛ اما از آن دست آدم‌ها بودم که با پشتوانه زبان انگليسي، مطالعه مطبوعات و کمک همکارم آقای فريدون صديقی، به سرعت سوار کار شدم». او پس از آن در نشريات مختلفی چون فصلنامه رسانه، ماهنامه تخصصی صنعت چاپ و فصلنامه سنجش و پژوهش به عنوان سردبير و عضو هيئت تحريريه به کار مطبوعاتی خود ادامه داد. اما یونس شکرخواه، با اين سابقه طولانی در روزنامه‌نگاری، اين روزها بيش از هر چيز درگير تدريس در دانشگاه است. رسم بر اين است که روزنامه‌نگاران که عمری درگير هيجان‌ها، استرس‌ها و بيدار - خوابی‌های کار خبر بوده‌اند، نمی‌پسندد که يکي از همکاران قديمی‌شان، لباس روزنامه‌نگاری را از تن بکند و لباس دانشگاهی به تن کند. اما در اين سال‌ها دکتر يونس شکر خواه، در حال پوشيدن جامه دوم است...
يک هفته طول کشيد تا شما به تماس روزنامه هم وطن با موبايلتان، پاسخ بدهيد، می‌دانيد که در بين روزنامه‌نگاران شما به «خدای ارتباطات» مشهوريد؟
حق داريد. اين روزها بسيار درگير هستم. اگر بخواهم به همه تماس‌های موبايلم پاسخ بدهم واقعا به هيچ کارم نمی‌رسم.
ارتباط برقرار کردن با بعضی از استادان ارتباطات کار سختی شده است!
از نظر ارتباط برقرار کردن، آدم فقيری نيستم. من آدمی‌ هستم که ارتباط برقرار کردن با من کار سختی نيست. نمی‌شود کسی در کار ارتباط با جهان و دنيای پيرامونش رفتارش مثل اهالی فرقه اسماعيليه باشد. من در دسترسم.
در آن سال‌های دهه 60، وسايل ارتباطی شما در روزنامه کيهان، با جهان چه بود؟
تلفن که از همان بدو تاسيس روزنامه، در کيهان بود. چون کيهان مطابق الگوهای جهانی ساخته شده بود. هنوز که هنوزه، کيهان و اطلاعات تنها موسسه‌هايي هستند که می‌توان به آن‌ها از نظر ساخت و چهارچوب سيستم روزنامه،
 

" سختی کاردر اين است که مجموعه اطلاعات را که به آسانی به دست آمده را تبديل کنيد به يک ترکيب مناسب اطلاعات. يعنی نمونه‌های اطلاعاتی را که به سادگی از طريق اينترنت يا... به دست آورده‌ايد، با آلياژ خودتان، دوباره توليد کنيد... "

 
 
اسم «روزنامه» را اطلاق کرد. حدود سال 87 - 88 ميلادی بود که فکس برای اولين بار وارد تحريريه ما شد. تاريخ‌ها به صورت دقيق در خاطرم نمانده. گذشته برايم مثل يک پلان دور و فشرده است. از بس که اتفاقات مشابه و متعدد در روزنامه می‌افتاد. به هر حال، ما از طريق فکس اخبار لحظه به لحظه را داشتيم. به مرور فکس برايمان يک ابزار کليدی شد. کيهان در آوردن اينترنت هم پيشتاز بود. به محض اين‌که BBS‌ها در ايران داير شد، کيهان هم آن را خريد.
پیش از اینترنت، اتاقک کوچکي بود که دستگاهی شبيه پرينتر در آن بود و عکس روز از هر کجای جهان برايمان می‌رسيد. کيفيتش پايين بود و ما با راپيد عکس را تصحيح می‌کرديم؛ اما خيلي برايمان مهم بود و با افتخار زير عکس می‌نوشتيم: عکس از راديو فتو تهران.
شما از میان، هم نسلانتان تنها کسی هستيد که حالا در حوزه روزنامه‌نگاری سايبر هم صاحب نظر هستيد. جذابيت‌های روزنامه‌نگاری در کدام يک از اين دو نوع، برای شما بيشتر است؟
احساس صادقانه‌ام اين است که من هم روزنامه‌نگاری سربی را دوست دارم و هم روزنامه‌نگاری ديجيتال را. آن روزنامه‌نگاری سربی، برای اين دوست داشتنی است که ما را بسيار منضبط بار می‌آورد. يعنی اگر يک اشتباه کوچک صورت می‌گرفت، من دبير سرويس بايد می‌رفتم بخش فنی، روی سرب، وارونه خوانی می‌کردم. در صورت بروز يک اشتباه، در حد يک کلمه، بايد چند مرحله فنی متوقف می‌شد و دوباره با حوصله و دقت و وقت زياد از نو انجام می‌شد. بنابر اين نمی‌ارزيد که اشتباه شود. بايد نهايت دقت به کار می‌رفت. در آن روزنامه‌نگاری، آدم‌ها زمخت‌تر بودند، به راحتی اجازه نمی‌دادند که در حوزه‌های همديگر تداخل کنند. اصلا افت داشت که کسی به حوزه ديگری تجاوز کند. حتی زيرسيگاری ميز هر کسی بايد روی ميز خودش می‌بود و اگر می‌رفت روی ميز ديگری، حتما يک مشکلی ايجاد می‌شد.
اينطور که می‌گوييد، به نظر می‌رسد، فضا بيشتر کارگری بود.
به نظر من کارگری نبود، مثل شکارگاه‌های اختصاصی بود. هر کسی قلمرويي داشت که کسی ديگر اجازه ورود به آن قلمرو را نداشت. اگر هم کسی را در جمع خود می‌پذيرفتند به اين معنی بود که اين فرد، آن کار را بلد است. اصلا شوخی بردار نبود و اگر کسی کار را بلد نبود، اصلا نمی‌پذيرفتند. آن روزنامه سربی به من ياد داد که در کارم دقت داشته باشم. نسبت به يک اتفاق زود خوشحال يا ناراحت نشوم. چون اکثرا کسانی که در آن دوره همکار من بودند و من از آنها خيلي چيزها آموختم، صورت‌های گوناگون اتفاقات را ديده بودند و خيلي دچار هيجان نمی‌شدند. من هم در دوره‌ای وارد کار مطبوعات شدم که جنگ بود، کودتا شد، دولت تغيير کرد. هيچ دلم نمی‌خواهد فکر کنم که سنم آنقدر بالا رفته؛ اما وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بينم که در سطح جهانی گاندی را دفن کرديم، گرباچف را بر کنار کرديم، چرنيکف، راجر گاندی، خانم گاندی، برونيکو، ريگان و خيلي‌های ديگر را دفن کرديم. در بطن سال‌های تحول بوديم. جهان دستخوش تغيير بود.
و روزنامه‌نگاری ديجيتال؟
روزنامه‌نگاری ديجيتال، سختی کار روزنامه‌نگاری سربی را ندارد و آنقدر سرعتش بالا است که هر آن می‌توان خبر را تکميل کرد.
همين سرعت باعث سهل‌انگاری بيشتر نشده است؟
من معتقدم که چون اطلاعات راحت به دست می‌آيد، قدرش دانسته نمی‌شود. يادم هست خانم گاندی که ترور شد، محمد فرنود بايد شبانه می‌رفت به هند. ما می‌خواستيم که فردای آن روز هر طور شده، در صفحه لايي، عکس‌های ترور را داشته باشيم. شب را ما در تحريريه بيدار می‌مانديم.
من خودم هر وقت سفر خارجی می‌رفتم، همکارم آقای شامخی، کشيک شب می‌ايستاد تا هر لحظه که من خب را مخابره کردم، خبر را از من بگيرد. اصلا روزنامه کشيک شب داشت چون اطلاعات انقدر راحت به دست نمی‌آمد. سختی کار روزنامه‌نگاری ديجيتال، در چيست؟
سختی کاردر اين است که مجموعه اطلاعات را که به آسانی به دست آمده را تبديل کنيد به يک ترکيب مناسب اطلاعات. يعنی نمونه‌های اطلاعاتی را که به سادگی از طريق اينترنت يا... به دست آورده‌ايد، با آلياژ خودتان، دوباره توليد کنيد.
به نظر شما روزنامه‌نگاری ديجيتال باعث نشده که اخبار غير مستند هم، به دست خواننده برسد؟ يعنی آنقدر که می‌شد به روزنامه‌نگاری سنتی، از نظر صحت اخبار، اعتماد کرد، الان نمی‌شود به سايت‌های خبری اعتماد کرد.
در حقيقت بخشی از تحقيق دکترای من، همين موضوع بود و خوشبختانه در اين تحقيق نظر شما، تاييد نشد. يعنی دست کم برای خود قبيله روزنامه‌نگاری سايبر، روزنامه‌نگاری سايبر، بسيار هم قابل اعتماد و قابل اتکا است.
روزنامه‌نگارهای چاپی اين نگرانی را در مورد روزنامه‌نگاری سايبر دارند که روزنامه‌نگاری ساير؛ به شايعه‌پردازی دامن می‌زند.
پيش از اين‌که صحت يک خبر در حد شايعه بودن يا حقيقي بودنش، تاييد شود، خبر روی سايت خبری می‌رود. هر آن ممکن است که اين خبر تکذيب شود. بله اين حسن را هم دارد که به همان سرعت می‌شود آن را تکذيب کرد.
خوب، اين از درجه اعتبار و قابل اعتماد بودن، سايت خبری
 

" اگر به عنوان يک تهديد و خطر داريد به آن نگاه می‌کنيد، اين خطر روزنامه‌های صبح و عصر و هفته‌نامه و... را تهديد می‌کند؛ اما با شرايط ايران، نحوه کار مردم و... روزنامه‌های عصر در خطر بيشتری هستند. اصلا عادت مطالعه در جهان به صبح منتقل شده است که اين هم تحت تاثير ماهواره‌ها است. تلویزيون هم موثر بوده است؛ اما نه به اندازه ماهواره... "

 
 
کم نمی‌کند؟
نه اين روزنامه‌نگاری سنتی است که نگران تکذيب يک خبر است چون بين دو انتشار فاصله‌ای طولانی است و ممکن است در اين بين هزار اتفاق بيفتند؛ اما در روزنامه‌نگاری سايبر، می‌شود در کمتر از چند ثانيه، خبر را تکذيب کرد.
بزرگترين خبر دهه اخير که من آن را در روزنامه‌نگاری ديجيتالی، تجربه کردم، دستگيری صدام بود. هيچ روزنامه‌ای اين خبر را نتوانست تا صبح فردايش منتشر کند؛ اما تا صبح که روزنامه‌ها روی کيوسک‌ها بيايند، سايت‌های خبری ده هزار تا فاکتور خبری از دستگيری صدام داده بودند. اين ويژگی و برتری مهم روزنامه‌نگاری سايبر است.
می‌دانيد که در سال‌های اخير، روز به روز به تعداد روزنامه‌های ديجيتال و سايت‌های خبری در ايران اضافه می‌شود. اين نسل از روزنامه‌ها، چه تاثيری بر تربيت روزنامه‌گاران جوان گذاشتند؟
ما کاری در اين زمينه نکرديم. هر وقت بتوانيم يک مرکز روزنامه‌نگاری سايبر در ايران داير کنيم، می‌توانيم نتايج شگفت‌انگيز آن را هم ببينيم. داده‌ها در اين نوع روزنامه‌نگاری بسيار بالا است.
به نظر شما، کاربردی که امروز اينترنت در روزنامه‌ها دارد، کاربرد کاملی است؟
هنوز روزنامه‌های اينترنتی ما خيلي جوان هستند. اينترنت الان فقط منبع عکس شده است. آنهم نه همه سايت‌های آن. اينترنت الان همان حالتی را برای سايت‌های خبری دارد که ماهواره برای روزنامه‌ها. چون هنوز ساز و کار استفاده از آن به خبرنگاران ما ياد داده نشده. اولين کاری که اينترنت می‌تواند انجام دهد برای خبرنگار، گردآوری اطلاعات، بعد پردازش اطلاعات و سابقه اطلاعات است. بعد از اين اينترنت ابزار اشاعه اطلاعات است. کارکرد ديگرش، ابزار گفت‌وگو است. شما از اين طريق می‌توانيد در کسری از ثانيه، نظر و اطلاعات و خبر بگيريد. کارکردهای ديگرش آموزشی و عکس است.
با اين حرکت و شتاب اينترنت در ارائه خبر، کم کم بايد روزنامه‌های عصر تعطيل شوند؟
اگر به عنوان يک تهديد و خطر داريد به آن نگاه می‌کنيد، اين خطر روزنامه‌های صبح و عصر و هفته‌نامه و... را تهديد می‌کند؛ اما با شرايط ايران، نحوه کار مردم و... روزنامه‌های عصر در خطر بيشتری هستند. اصلا عادت مطالعه در جهان به صبح منتقل شده است که اين هم تحت تاثير ماهواره‌ها است.
تلویزيون هم موثر بوده است؛ اما نه به اندازه ماهواره.
تفاوت مخاطبان سايت‌های ايترنتی با مخاطبان روزنامه‌های سنتی، دو گروه بسيار متفاوت از هم را در جامعه تربيت نکرده است؟
چرا. نسلی که از سال 57 به بعد به دنيا آمده است، با ويدئو، با CD و DVDو کامپيوتر بزرگ شده است. يعنی اين جوان با on line بزرگ شده است. او ديگر خيلي مخاطب روزنامه سنتی نخواهد بود مگر اين‌که روزنامه‌ها به فکر اين باشند که تمايزات و داده‌هايي را در روزنامه‌های خود ايجاد کنند که در دنياي وب قابل دسترسی نباشد.
در دنيا برای اين بحران چه کرده‌اند؟
در دنيا هم افت تيراژ صورت گرفته است. اين يک مسئله جهانی است. از روزنامه‌های استثنايي، USA todey است که با رنگ و نوع صفحه‌بندی متفاوت توانسته است مخاطبان خود را نگه دارد. اين روزنامه هم در واقع يک کپی اينترنتی است. يعنی شبيه‌ترين روزنامه به فضای وب است. از نظر رنگ‌بندی، ستون‌بندی، نوع اخبار و...
پس ما به برکت اينترنت، در ايران شاهد شکل‌گيری دو نسل کاملا متمايز از يکديگر هستيم. يکي نسل ميانسالان و سالمندانی که زبان و استفاده از اينترنت را نمی‌دانند و هنوز مخاطبان روزنامه‌های سنتی هستند و نسل ديگری که پس از انقلاب با اينترنت و ماهواره در جريان اخبار لحظه به لحظه قرار می‌گيرند.
بله. همين طور است. البته استثناء هم در هر دو نسل هست ولی من هم فکر می‌کنم که همين طور است. ما اين گسترش دنيای وب را از اينجا می‌توانيم متوجه بشويم که دکه‌های روزنامه‌فروشی، انواع کارت‌های اينترنتی را دارند.
خيلي از روزنامه‌نگاران قديمی ‌معتقدند که نسل روزنامه‌نگاری که در يک دهه اخير بخصوص پس از روی کار آمدن روزنامه‌های دوم خردادی، روی کار آمده‌اند، از نظر اطلاعات عمومی، سطح سواد و دانش روزنامه‌نگاری در سطح بسيار پايين‌تری از روزنامه‌نگاران قديمی ‌هستند، شما هم با اين نظر موافقيد؟
اگر کم سواد تر هستند، به خاطر اين است که جوان‌تر هستند.
يعنی تيم تحريريه آن موقع، سن بيشتری داشتند؟
بله مسن‌تر بودند. الان که به پشت سرم نگاه می‌کنم، خدا رحمت کند خانم ثريا صدر دانش، دبير يکي از صفحه‌ها، سن و سالی ازش گذشته بود. خدا بيامرز، شوهر ايشان هوشنگ حسامی‌ که او هم در تحريريه بود، سن و سالی داشت. يا کوروس بابايي نويسنده رمان معروف «امشب دختری می‌ميرد» که ستون «می‌رويم پيش قاضی» را داشت، او هم سن و سالی داشت. فريدون صديقی آن موقع هم هشت سال از من بزرگ‌تر بود! او با سی و چهار سال سن، دبير بود.
اما نسل جدیدی آی کيو‌های بسيار بالايي دارند. من تيم کتاب هفته را مثال می‌زنم، چون اغلبشان تحصيلکرده اين رشته هستند، اینها بهتر کار را می‌فهمند؛ اما سهل‌انگار هم هستند. بله اگر با دوره خود ما مقايسه کنيد، آنها خيلي منضبط تر بودند و کار را خيلي بيشتر جدی می‌گرفتند. جقيقتا نمی‌توانم بگويم که از اين دو نسل، کدام ارجح هستند چون بايد هر کدام را در زمان خودشان، قضاوت کرد. من به شخصه همان قدر که با تيم قديمی ‌راحت کار کردم حالا هم با اين تيم راحت کار می‌کنم. يکي از محاسن روزنامه‌نگاران جوان اين نسل اين است که کار را به صورت تخصصی پی‌گيری می‌کنند. يعنی هر کدام در همان حوزه‌ای که به آن علاقمند هستند، کار می‌کنند. حوزه سينما، تئاتر، ادبيات، سياست خارجه و... در دوره ما از همه روزنامه‌نگاران، انتظار کار در همه حوزه‌ها می‌رفته است.
 

" خيلي از روزنامه‌نگاران قديمی ‌معتقدند که نسل روزنامه‌نگاری که در يک دهه اخير بخصوص پس از روی کار آمدن روزنامه‌های دوم خردادی، روی کار آمده‌اند، از نظر اطلاعات عمومی، سطح سواد و دانش روزنامه‌نگاری در سطح بسيار پايين‌تری از روزنامه‌نگاران قديمی ‌هستند، شما هم با اين نظر موافقيد؟... "

 
 

من فکر می‌کنم که اين تا حدودی در جامعه ما، به يک آسيب تبديل شده است. خبرنگاری که حوزه تخصصی‌اش ادبيات يا فمينيسم است، بيشتر خود را متعلق به جهان ادبيات و فمينيسم می‌داند، نه روزنامه‌نگاری که حوزه مطبوعاتی‌اش، ادبيات و فمينيسم است.
من می‌فهمم که شما چه می‌گوييد؛ اما اين مشکل دبيرهای سرويس و سردبيران است. آنها بايد حواسشان باشد که از گرايش آن روزنامه‌نگار در زمينه روزنامه‌نگاری به بهترين وجه استفاده کنند نه اين‌که آنها را رها کنند، يا خودشان هم تحت تاثير روزنامه‌نگار و گرايش او قرار بگيرند.
خوب در شرايطي که سن خبرنگاری در ايران پایین آمده، طبيعي است که سن و تجربه دبيران سرويس و سردبيرها هم پايين آمده است.
بله. به نظر من اين يکي از آسيب‌های مطبوعات امروز است. در يک تحريريه هر چقدر که تيم جوان باشد، دبيران سرويس و سردبيرها بايد پخته و کار آزموده باشند. اين دبير سرويس‌ها مثل خلبان‌هايي هستند که حتی اگر بتوانند هواپيما را از زمين بلند کنند، اما نمی‌توانند آن را روی زمين بنشانند.
با انتخابات رياست جمهوری دور بعد، اين احتمال وجود دارد که بسياری از روزنامه‌نگاران جوانی که کار خود را با روزنامه‌های اصلاح طلب شروع کردند، به خاطر محدود شدن تعداد اين‌گونه روزنامه‌ها، يا بیکار شوند يا به سايت‌های تخصصی مثل کشاورزی، کار، ميراث فرهنگی و... پناه ببرند، اين وضعيت را چطور ارزيابی می‌کنيد؟
روزنامه‌نگاری قطبی يا سياسی، يک جور روزنامه‌نگاری جنگ سرد است. نسل ما اينطوری روزنامه‌نگاری نکرد. تعريف آکادميک روزنامه‌نگاری هم، اين نوع روزنامه‌نگاری را روزنامه‌نگاری حزبی می‌داند. در روزنامه‌نگاری حزبی، ما يا در سياست‌گذاری‌های آن روزنامه‌ای که در آن کار می‌کنيم، شريک هستيم يا نيستيم. اگر شريک هستيم، با موفقيت آن حزب ما هم موفق خواهيم بود و با شکستش هم ما شکست خواهيم خورد و بايد تاوان آن را هم بپردازيم. شما و چند تن از روزنامه‌نگاران هم نسلتان، در ميان جمعی ديگر از روزنامه‌نگاران، در سال‌های اخير به اين متهم شده‌ايد که محافظه کار هستيد.
شما خود را محافظه کار می‌دانيد؟
من تا وقتی که به اصول حرفه‌ای شغلم، پايبندم، از اين‌که محافظه کار يا هر چيز ديگر ناميده شوم، ناراحت نمی‌شوم. در تعريف علمی ‌روزنامه‌نگاری می‌توان اين را ديد که آيا روزنامه‌نگار آمده است که «تغيير گری» ايجاد کند يا «تبيين گری». شايد نسل من، نسل تبيين‌گر بود. ما می‌خواستيم محيط را «تبيين» کنيم و به اعتقاد من اين نوع نگاه به روزنامه، حرفه‌ای‌ترين و علمی‌ترين کمک به «تغيير» در جامعه است. ضمن اينکه من آن نوع روزنامه‌نگاری حزبی را رد نمی‌کنم؛ اما معتقدم که نمی‌توان در جنگ بين احزاب، يک جزيره امن برای خود فراهم کرد. نگاه من اين است که اين نوع روزنامه‌نگار حزبی، قابل تسری به کل روزنامه‌نگاری نيست. من فکر می‌کنم که چه روزنامه‌نگار راستی و چه چپی، بايد خبر و مطلب را خوب پردازش کند و ارائه کند. مگر روزنامه‌های جمهوری‌خواهان در آمريکا، بدتر از روزنامه‌های دموکرات‌ها ارائه می‌شود؟
پس شما معتقديد که در روزنامه‌های جناحی ايران، اصول اخلاقی يا حرفه‌ای روزنامه‌نگاری رعايت نمی‌شود.
بله من معتقدم که روزنامه‌ها را بايد از اين ديد بررسی کرد. اصلا در کدام اصول اخلاقی روزنامه‌نگاری آمد است که ما می‌توانيم به عنوان روزنامه‌نگار، کانديدا برای مجلس، تعريف کنم؟ ما داوريم؟ اگر داوريم، می‌توانيم پاس بدهيم يا نمی‌توانيم؟
اين را به شما بگويم که ما در ايران، آخرين نسل از روزنامه‌نگاری جنگ سردی را تجربه می‌کنيم. زيرا به خاطر شيوع اينترنت و دسترسی آسان به اطلاعات، مردم ديگر خود را معطل اين نمی‌کنند که ببيند ما چه می‌گوييم و آنها تاييد کنند.
مثلث طلايي رسانه‌ها در جهان، سه ضلع مشخص دارد. يکي، قدرت خريد مردم، دوم جمعيت مردم، سوم، سطح سواد مردم. ما هر سه اينها را در سطح بالا داريم پس چرا تيراژها پايين است. این مسئله، هر جنبه‌ای که دارد بايد آسيب‌شناسی شود؛ اما من می‌گويم یکي از جنبه‌های مهمش اين است که روزنامه‌نگاری در ايران، حرفه‌ای نيست. خواننده زرنگ‌تر از اين حرف‌ها است که روزنامه‌ای که عکس ليدر حزب آن روزنامه در صفحه یک آن است، را بخرد. چون برايش جذابيتی ندارد.
وقتی می‌گوييد که ما آخرين نسل از روزنامه‌نگاری جناحی را داريم تجربه می‌کنيم، يعنی چه؟
اين به اين است که ديگر نگاهمان جناحی نخواهد بود چون همين اندک مخاطب رسانه سنتی را هم از دست می‌دهيم. ما بايد اين را بفهميم که مخاطبمان فقط گوششان به راديوی ما نيست و منبع‌های خبری زيادی در دست دارند. دراين شرايط بايد با دو چشم نگاه کرد و نه يک چشم و نه فقط از زاويه ديد خودمان. ما بايد از همه زوايا به موضوعات نگاه کنيم. مثالی می‌زنم، کرباسچي در برخی مطبوعات، اميرکبير بود و در برخی مطبوعات ديگر، مجرم. بالاخره يک تولرانسی وجود دارد. هم مجرم و هم اميرکبير که نمی‌شود. خيال نکنيم که مخاطب ما معطل قضاوت ما است که آيا ايشان مجرم است يا اميرکبير. اصلا اين طور نيست. مخاطب امروز خودش قضاوت می‌کند و منابع خبری خودش را دارد و در ضمن در اين شهر دارد زندگی می‌کند و حاصل کار او را می‌بيند. الان روزنامه‌نگاری در ايران، روزنامه‌نگاری جنگ سرد است.
حالت‌های جنگ سردی البته کمتر شده. دوست دارم این نکته را هم بگویم که من از تعطيلي هيچ روزنامه‌ای خوشحال نمی‌شوم چون همه خبرنگارها دانشجويان خود من هستند.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
حسيني: جهش مقطعي قيمت‌ها تورم نيست
:: فناوری اطلاعات ::
حافظه فلش جایگزین هارددیسک می شود
:: روی خط جوانی ::
زيبايي به قيمت از دست رفتن کارکردهاي طبيعي
:: ورزش ::
اميد‌ به ‌پيشرفت، ‌نگراني‌ از‌ نابودي
:: فرهنگ و هنر ::
مجيد مجيدي: جلوي خلاقيت گرفته شود، ابتذال رشد خواهد كرد
:: حوادث ::
معماي مرموز جسد زني ناشناس در بزرگراه

يادداشت
:: فناوری اطلاعات ::
و آنگاه الکامپ آغاز شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  معرفی ما  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۸۷ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار