چهارشنبه 20 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی فرهنگ و هنر گفتوگو با بهمن فرمان آرا برای رسيدن به ته تونل

 
 

جمعه 23 ارديبهشت 1384

گفتوگو با بهمن فرمان آرا برای رسيدن به ته تونل

 
 

چقدر شبیه «آلفرد هیچکاک» است... وقتی «بهمن فرمان آرا» از پله های پاتوق بوستان خانه هنرمندان ایران بالا میآید، این اولین چیزی است که به ذهن میرسد ... و گفتوگو ما پیرامون زندگی و مرگ در فیلمهایش شکل میگیرد.

گفتوگو با بهمن فرمان آرا برای رسيدن به ته تونل
چقدر شبیه «آلفرد هیچکاک» است... وقتی «بهمن فرمان آرا» از پله های پاتوق بوستان خانه هنرمندان ایران بالا میآید، این اولین چیزی است که به ذهن میرسد ... و گفتوگو ما پیرامون زندگی و مرگ در فیلمهایش شکل میگیرد.
ولی درنهایت به این نتیجه می‌رسیم که این کارگردان نام آشنای کشورمان، شاید به قول منتقدان آمریکایی، «وودی آلن» سینمای ایران باشد؛ عجب پارادکسی!
مشروح گفت‌و گو را در ادامه بخوانید:
بهمن فرمان آرا و ليلی‌ فرهادپور، سردبير سايت خانه هنرمندان ايران در پاتوق بوستان
ممکن است در ارومیه من را برای فیلمی شلاق بزنند که در تهران پروانه نمایش گرفته
- سال گذشته، شما نامه‌ای نوشته بودید با این مضمون که برای اعتراض به عدم اجازه ساخت فیلم «یک بوس کوچولو»، دیگر فیلم نخواهید ساخت.
* چیزی که در آن نامه وجود داشت و شاید به آن خیلی توجه نشد این بود که من گفتم که اگر به این سناریو اجازه ندهید من دیگر فیلم نمی‌سازم.
اشاره و تاکیدم روی فیلمنامه «یک بوس کوچولو» بود و نهایتا همین فیلمنامه، مجوز گرفت. چون من این تجریه را قبلا داشتم که در 10 سال، هر سال یک سناریو می‌دادم و هیچکدام اجازه نمی‌گرفت. بعد از«بوی کافور عطر یاس» و «خانه‌ای روی آب»، دیگر مجددا این کار را نمی‌کنم که سناریوهای متعددی ارائه کنم و نهایتا برای همان اجازه گرفتم. چون کارم این است و فکر می‌کنم به اندازه کافی استخوان در کار خورد کرده‌ام که دیگر بدون صحبت با من کسی کاری را رد یا تایید نکند.
- «یک بوس کوچولو» در مورد چیست؟
* خیلی مشکل است که بخواهم یک خط داستانی مشخص برای «یک بوس کوچولو» تعریف کنم. چرا که در واقع، دو سه تا داستان با هم تقاطع پیدا می‌کند. یعنی 2 شخصیت واقعی داریم که 2 نویسنده قدیمی هستند که با هم سفری را آغاز می‌کنند و دو شخصیت هم هستند که از داستان‌های یکی از اینها آمدند بیرون (چون داستان را ناتمام گذاشته)، یعنی با شخصیت‌ها به وجود آمده و جلو می‌روند. در نتیجه نمی‌توانم خط مستقیمی برای آن تعریف کنم. این فیلم خیلی پیچیده‌تر از «بوی کافور، عطر یاس» است و اسمش از یک جمله فیلم می‌آید که مضمونش این است: «اگر وجدانت راحت باشه، مرگ مثل یک بوس کوچولو می‌ماند.» و به همین دلیل فیلم با همین نام اجازه گرفت.
- پس باز هم از مرگ گفته‌اید؟
* بله، می‌گویند« یک بوس کوچولو» اپیزود آخر ریلوژی مرگ است و اغلب از من می‌پرسند چرا درباره مرگ فیلم می‌سازم، باید بگویم به عقیده من مرگ جزو زندگی است. نوبتی نیست و ما نمی‌دانیم فردا برای چه کسی اتفاق می‌افتد. بنابراین هرچقدر حسابت را با خودت پاک‌تر کنی، راحت‌تری.
نکته ای که وجود دارد این است که، من صرفا راجع به مرگ، فیلم نمی‌سازم. «بوی کافور، عطر یاس» درباره هنرمندی است که مرگ کاری اش اتفاق افتاده چون نمی‌گذارند کار کند. «خانه‌ای روی آب» در مورد این است که هر کدام از ما چطور مرگ را پیدا می‌کنیم و «یک بوس کوچولو» در مورد این است که هر آدمی باید در جایی که برازنده‌اش است بمیرد و اتفاقاتی که می‌افتد در این جهت است . اما، چون مرگ و زندگی درهم تنیده‌اند، صحبت از هر کدام، دیگری را همراه دارد و این مقوله است که می‌توانم در مورد آن حرف بزنم. نکته دیگر این است که چون در سینما، مسئله درام خیلی مطرح است موقعی که در داستانی مرگ پیش می‌آید، این ویژگی قویتر می‌شود. مثلا من خودم متوجه نبودم ولی یکی از منتقدان به من گفت در اغلب فیلم‌هایم، از«شازده احتجاب» به بعد، همیشه یک تشییع جنازه بوده است. باید اعتراف کنم که این تشابه، روی برنامه نبوده است. من در «شازده احتجاب» دلیل خاصی داشته‌ام و نابودی 3 نسل را در یک تشییع جنازه نشان می‌دهم. در «سایه‌های بلند باد» تشییع جنازه شخصیت اصلی رخ می‌دهد. در «بوی کافور، عطر یاس» و «خانه‌ای روی آب» هم این تمهید به کار رفته.
- در «بوس کوچولو» هم تشییع جنازه وجود دارد؟
* و از قضا «یک بوس کوچولو» هم‌چنین صحنه‌ای را دارد که ریشه در داستان دارد. در این فیلم، زمانی که اتومبیل 2 نویسنده حرکت کرده و از کادر خارج می‌شود به جایش یک تشییع جنازه می‌آید و نوه یکی از آنها که برای بدرقه آمده با چشمان اشکبار به این صحنه نگاه می‌کند برای این که می‌داند دیگر پدربزرگش را نخواهد دید.
- در فیلمی مانند «خانه‌ای روی آب»، علاوه بر مرگ نگاهی هم به نسل‌های مختلف و مسائل و مشکلاتشان داشته‌اید.
* من 63 ساله هستم و داماد و عروس و نوه دارم و در ضمن تجربه گسترده‌ای در زمینه‌ای خاص دارم که خاک حاصلخیز این مملکت برایم فراهم آورده. این کوتاه فکری است که با جوان‌ها ارتباط نداشته باشم و تجربه‌ام را با نسل بعدی تقسیم نکرده و راجع به آنها حرف نزنم. برای این که مملکتی داریم که 65 درصد آن زیر 25 سال سن دارد. این افراد، فردا دنیایی خواهند ساخت که نوه 3 ساله من در آن زندگی خواهد کرد. ما باید دنیای بهتری برای جوان‌هایمان فراهم کنیم. آنها هستند که باید برای مملکت بجنگند. آنها هستند که باید رای بدهند و یاد بگیرند که نظر بلند باشند و انتقاد پذیر. این تمرینی است که خود من هم انجام می‌دهم. اگر توجه کرده باشید، من به هیچکدام از انتقادهایی که به فیلم هایم شده جواب ندادم برای این که نمی‌خواهم هیات راه بیاندازم و سنت مراد و مریدی را ادامه دهم. اصولا هر بیننده‌ای نظر خاص خود را دارد و باید پذیرای آن بود. چیزی که بیشتر به آن فکر می‌کنم این است با تجربیاتم، یک سری حرف‌هایی برای گفتن دارم و می‌بینم که جوان‌ها خیلی پذیرا هستند.
- تجربیات شما که در آثارتان به زبان می‌آیند هیچ راه حلی برای مشکلات جوانان ارائه نمی‌کند.
* از هیچ هنرمندی راه حل نخواهید. برای این که اینقدر مسائل ما پیچیده است که یک جواب الگو برای همه نمی‌تواند باشد. مثلا سر فیلم «خانه‌ای روی آب» خیلی دعوا بود. یک عده با آن موافق بودند و سنگش را به سینه می‌زدند و یک عده دیگر به آن بد و بیراه می‌گفتند. ولی اتفاق مهمی که برای فیلم افتاد این بود که معلوم شد همه بیننده‌های خود را قلقلکی داده است. «لوئیس بونوئل» جمله معروفی دارد که می‌گوید:«اگر همه از فیلم تو تعریف کردند نگران باش و اگر همه بد گفتند باز هم نگران باش ولی اگر سر آن دعوا شد، بدان که کار درستی کرده‌ای.» این که کسی در دانشگاه شیرازبنشیند و 11 صفحه متن درباره این فیلم بنویسد و به مسائلی اشاره کند که اصلا در هیچ زمانی مد نظر من نبوده، نشان می‌دهد که فیلم تاثیری گذاشته. یا وقتی، «بوی کافور عطر یاس» در ژاپن نمایش داده می‌شود و سکانس مادری که آلزایمر دارد، با صدای گریه ژاپنی‌ها همراه می‌شود، نشان می‌دهد کارم نتیجه داشته است. من واقعا جوابی برای این همه مشکلات ندارم پاسخ یافتن کار کس دیگری است. مسئله من این است که بگویم «ایها الناس»، بچه‌های ما طبیعت را فراموش کرده‌اند. و زندگی در آپارتمان‌های 50، 60 متری، آنها را از زندگی طبیعی دور کرده. برای همین وقتی بچه‌ها پارک می‌آیند، بازی نمی‌کنند بلکه عملیات وحشیانه‌ای انجام می‌دهند. یا نوجوان‌های ما در محیطی بسته با تناقض‌های عجیب و غریب خانه و اجتماع روبه‌رو هستند برای همین نسل سوم بعد از انقلاب، عجیب و غریب و عاصی‌اند حاضر نیستند و در ظلمات قدم بزنند، چرا که اصلا روشنایی ته تونل را نمی‌بیند.
اما وقتی «خانه‌ای روی آب» نمایش داده شد، عده‌ای گفتند فرمان آرا پاسخ تمام مشکلات را با 4 آیه پایان فیلم داده است.
این برداشت‌هایی است که من هیچ کنترلی روی آن ندارم. 4 آیه از سوره بقره که من پایان فیلم استفاده کردم، مضمونش این است که آنهایی که تظاهر می‌کنند به مذهبی بودن برای فریب دادن مومنین واقعی، اولا احمقند و ثانیا عذابی بزرگ در انتظارشان است.
- پس چرا اینقدر واکنش برانگیخت؟
* تمام گرفتاری‌های «خانه‌ای روی آب» از ثانیه‌ای شروع شد که جایزه بهترین فیلم دینی سال را به آن دادند. چون یک عده این محدوده را منحصر به خودشان می‌دانند و نمی‌پذیرند کسی که چشم‌هایش آبی است و کروات هم می‌زند راجع به مسائل قرآنی صحبت کند در حالی که من بارها در صحبت‌هایم گفته‌ام که من 63 ساله‌ام و تنها 27 سال است که انقلاب اسلامی اتفاق افتاده. بنابراین من 36 سال قبل از این اتفاق مسلمان بوده‌ام. من از کتاب آسمانی 4 آیه گفتم که کلام خداست و می‌خواهم بدانم که چرا به کلام خدا اعتراض می‌شود؟ اول گفته شد زیرنویس فارسی آیات را بردارید و بعد گفتند که آن بخش فیلم را کاملا حذف کنید. اگر من تلفظ آیات را را اشتباه به کار برده بودم می‌گفتیم اشتباهی صورت گرفته است اما وقتی هیچ اشتباهی نشده، باید گفت متاسفانه در مملکت ما تعداد افرادی که تظاهر به مذهبی بودن می‌‌کنند خیلی بیشتر از مومنین واقعی است و این آیات ممکن است که بعضی ها را ناراحت بکند. حالا اگر آنها مهمترین جمله فیلم من را در می‌آورند، مقاومت نمی کنم اما فکر می‌کنم حرفی که زده شده، فقط یک هشدار اجتماعی است. مثلا آن بچه حافظ قرآن در آخر سر حرفی می‌زند و می‌گوید: « من اول برای جلب توجه قرآن می‌خواندم و بعد که معنی اش را فهمیدم و به من آرامشی داد که خورده خورده همه‌اش را خودم حفظ کردم ولی بعد دیدم که مرتب من را این طرف و آن طرف می‌برند که قرآن بخوانم و آنها پول بگیرند. من از خشم خدا ترسیدم و آن روز که بیهوش شدم برای یک لحظه حس کردم که دیگر خدا را نمی‌بینم و از ترس نبودن خدا بیهوش شدم.» من آن بچه 9 ساله را مظهر پاکی می‌دانم و گفته او به نظرم حقیقت مطلق است.
- این تناقض را چطور می‌بینید که این فیلم در زمان خودش با مشکل روبه‌رو شد و امروز در اتوبوس‌های مسافرتی، قطارهای رجا و هواپیما، نمایش داده می‌شود؟
* ما یکی از گرفتاری‌هایمان همواره این بوده و هست که یک ملوک الطوایفی فرهنگی در مملکتمان داریم. ممکن است در ارومیه من را برای فیلمی شلاق بزنند که در تهران پروانه نمایش گرفته و قدرتی وجود ندارد که بگوید اگر این فیلم را ما اجازه دادیم شما در کرمان آن را سانسور نکنید یا در رشت آن را از پرده پایین نکشید. تنها کاری که وزارت ارشاد می‌کند این است که شکایتی به نیروی انتظامی می‌کند. اما به این معنی نیست که فیلم دوباره اکران می‌شود.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
۸۳ درصد اولیا، کیفیت آموزش مجازی را «خوب» و «خیلی خوب» ارزیابی کردند
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار