| قبري براي اين ادبيات فوتبالي زشت |
|
همشهری آنلاین , شنبه 21 ارديبهشت 1387 - ساعت 20:34 |
در اين ميان ادبيات حاكم بر مربيان و بازيكنان ايراني، گل سرسبد اين فوتبال فارسي است. |
بابك پورعالي: امان از اين فوتبال ايراني. يك فوتبال خاص، با فرهنگي خاص كه شبيه آن را در هيچ كجاي دنيا نميتوان ديد.اغراق نيست اگر بگوييم اين فوتبال ايراني فقط توپش شبيه توپ فوتبالهاي خارجي است و ابعاد زمينش اندازه ابعاد آنها.
اين فوتبال آنقدر خاص است كه هيچ فرهنگ بيگانهاي را هم بهخود نميپذيرد. به همين خاطر هم وقتي بزرگاني چون ايويچ، بلازويچ، هان و دنيزلي پا به آن ميگذارند، بعد از مدتي كوچك ميشوند و ميروند، با اين نيت كه ديگر پشت سرشان را هم نگاه نكنند.
در اين ميان ادبيات حاكم بر مربيان و بازيكنان ايراني، گل سرسبد اين فوتبال فارسي است.
اينجا چون احترام به مربي و بازيكنان حريف، اصل نيست، بيشتر اظهار نظرها در پايان بازيها، دربرگيرنده جملات نه چندان مثبتي است كه نمونه اش را در هيچ كجا نميتوان به راحتي پيدا كرد! جملاتي چون تاكتيك تيم حريف، بزنزيرش بود، حريف گردوبازي كرد، مربي تيم حريف بازي را وارونه ديد يا اصلا نديد و نظير آن بارها و بارها از زبان مربيان ايراني در پايان بازيها شنيده شده است كه البته اصلا جايز نيست. اگر از بيحرمتيهايي كه اين جامعه فوتبالي به هم ميكنند، بگذريم، ميرسيم به جملات قصاري كه بعضا مربيان براي نجات تيمهايشان به زبان ميآورند.
«سقوط كرديم در انزلي دفنم كنيد!» اين آخرين نمونه ادبي از فرهنگ حاكم بر فوتبال ماست. محمد احمدزاده را همه بهعنوان يك مربي آرام و دوست داشتني ميشناسيم، اما همين مربي آرام وقتي تيمش به مرز سقوط نزديك ميشود حرفي ميزند كه بار رواني ناشي از آن، فقط و فقط فشار روحي بازيكنان و كادر فني ملوان را افزايش ميدهد.
برج ميلاد
بارزترين نمونه اينگونه حرفها، ادعاي اكبر ميثاقيان در روزهاي پاياني ليگ برتر ششم بود. او در حالي كه يك نيم فصل به پايان رقابتها مانده بود، گفت: اگر راهآهن از ليگ برتر سقوط كند خودم را از برج ميلاد پايين مياندازم!
تيم ميثاقيان در تمام نيم فصل اول فقط پرسپوليس را برده بود و او ادعاي سقوط از برج ميلاد را درست زماني مطرح كرد كه راهآهن در اولين بازي خانگياش در دور برگشت، مقابل برق شيراز با تساوي يك - يك متوقف شد.
راهآهن يك هفته پس از ادعاي سرمربياش آنقدر متحول شد كه در مقابل سپاهان هم باخت! و از همان هفته تقريبا روزي نبود كه كلمه برج ميلاد به گوش ميثاقيان نخورد يا او مجبور نباشد كه آن جمله تاريخياش را تكرار كند.
مطمئنا اگر ميثاقيان ميدانست كه با همين چند كلمه تا ماهها به سوژه اول مطبوعات و محافل ورزشي تبديل ميشود، هيچگاه براي نجات تيمش چنين ادعايي نميكرد:« من آن حرفها را براي روحيه دادن به بازيكنانم زدم تا انگيزه آنها بالا برود. البته براي خودم، اين ادبيات زياد تازگي نداشت، چون از اين حرفها زياد زده بودم، اما شايد عظمت برج ميلاد باعث شد من تا اين حد گرفتار شوم، با اين حال هنوز هم خوشحالم كه با ادعاي خودم راهآهن را به تحريك واداشتم.»
الان يك سال از آن حرف ميگذرد و ميثاقيان با همان شوخطبعي هميشگياش ميگويد كه او برج ميلاد را معروف كرده است: «آن موقع اسم برج را نميدانستم و گفتم بلندترين برج تهران. به همين خاطر هم فكر ميكنم پس از ادعاي من آن برج معروف شد، اما آنها نه اسم برج را به برج ميثاق تغيير دادند و نه حتي يك اتاق از آن را به من دادند!»
البته پس از پيروزي راهآهن مقابل شهرداري بندرعباس در بازي پلي آف و بقاي اين تيم در ليگ برتر، مسئولان برج ميلاد در اقدامي جالب از اكبر ميثاقيان براي حضور در اين برج دعوت به عمل آوردند تا اگر اتاقي براي هديه دادن نداشتند، حداقل شرايطي را فراهم كنند كه سرمربي وقت راهآهن در بلندترين ارتفاع ممكن نماز شكر به جا آورد!
آبگوشت
يك فصل قبل از آنكه سقوط آزاد ميثاقيان از برج ميلاد به سوژه اول مطبوعات تبديل شود، اين بهمن فروتن بود كه با تشبيه تيمش به آبگوشت، هر هفته ميگفت اگر اين آبگوشت يكي – دو قل ديگر بزند، جا ميافتد و با جا افتادنش ديگر به ليگ دسته اول سقوط نميكند!
هر وقت شموشك ميبرد ميگفتند عجب آبگوشتى شده، آبگوشت فروتن و هر وقت هم كه ميباخت ميگفتند پس اين آبگوشت كي درست ميشود؟! تيترهاي روزها هم كه آبگوشتي شده بود: «فلان تيم در آبگوشت فروتن تيليت شد، فلان تيم ديزي شموشك را خورد يا آبگوشت سال!»
همان سال بود كه بهمن فروتن در آستانه بازي شموشك و استقلال، يكي از همان جملههاي رايج در فرهنگ فوتباليمان را به زبان آورد و خطاب به سرمربي آبيها گفت: «قلعهنويي مربى خوب و آينده دارى است ولى ۴۰ سال ديگر تازه مى شود بهمن فروتن! بنابراين من مى دانم در اين بازى چگونه با تيم حريف مقابله كنم.»
دست آخر هم شموشك به دسته اول سقوط كرد و كسي از فروتن نپرسيد پس اين آبگوشتت چه شد!
قبر
«درصورت سقوط ملوان به دسته يك، قبري در انزلي كنده شود و من را در آن دفن كنند.»
اين عين جملهاي بود كه احمدزاده، درست دقايقي پيش از شكست تيمش مقابل ابومسلم در هفته سيام ليگ برتر به زبان آورد. البته اين ادعاي عجيب و غريب نه تنها انگيزه بازيكنان ملوان را براي ممانعت از رفتن مربيشان به درون قبر(!) بيشتر نكرد، بلكه به نوعي در شكست خانگي انزليچيها مقابل پيكان، در هفته گذشته مؤثر هم بود.
خود احمدزاده مشكل اصلي تيمش را روحي – رواني ميداند، نه فني: « متأسفانه پس از اينكه 4 بازي ابتدايي خود را در آغاز نيم فصل دوم بهدليل شرايط بد جوي و نيز كيفيت بسيار نامطلوب زمين انزلي از دست داديم، ديگر نتوانستيم روحيه جنگندگي نيم فصل اول را به بازيكنان برگردانيم. ما در نيم فصل اول براي بردن هر تيم آمادگي داشتيم اما در حال حاضر با وجود اينكه بازيكنانم بهتر از گذشته تمرين ميكنند اما بهدليل عدمخودباوري و نيز نداشتن شهامت لازم براي بردن نميتوانيم نتايج خوبي بگيريم. من معتقدم با كسب يك پيروزي شرايط تيمي ما خوب خواهد شد.»
وقتي احمدزاده به اين خوبي ميتواند شرايط تيمش را تجزيه و تحليل كند، چرا بايد از واژهاي نادرستي استفاده كند و فقط مشكلي بر مشكلات تيمش بيفزايد؟!
ديگر نيازي به زنده به گور كردن سرمربي ملوان نيست! فوتبال تا ابد به حياتش در ايران ادامه ميدهد. با اين فرضيه آيا بهتر نيست با تغيير در فرهنگ آن كاري كنيم كه همه فوتبالدوستان از اين حيات فوتبالي نهايت لذت را ببرند؟
|
|
| روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com |
| آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news102562.html |