ابهام در ارتکاب جنايت خياباني از سوي نوجوان 15 ساله
يكشنبه 22 ارديبهشت 1387 - ساعت 19:49

درنهايت حسين به قتل اعتراف کرد و گفت با يک کارد ميوه خوري که براي شکستن گردو در جيب داشته علي را به قتل رسانده است.

 

جلسه محاکمه پسري که متهم است در 15سالگي مرتکب قتل شده پس از 5/3 ساعت کشمکش با اصرار بر بي گناهي متهم به پايان رسيد و هيات قضات براي تصميم گيري وارد شور شدند.
در ابتداي اين جلسه پرکشمکش آرش سيفي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و از کيفرخواست صادره عليه متهم دفاع کرد. وي در توضيح ماجرا گفت؛ حسين نوجواني که هم اکنون 18 سال سن دارد متهم است 18 آبان ماه سال 85 در خيابان ارمغان فرحزاد، با ضربه چاقو جوان ورزشکاري به نام علي را به قتل رسانده است. علي پس از زخمي شدن توسط حسين به بيمارستان آتيه منتقل شد اما به دليل خونريزي شديد و پارگي قلب جان سپرد. ماموران پليس روز بعد حسين را در هشتگرد دستگير کردند و متهم همان روز در اداره آگاهي به قتل اعتراف کرد. با توجه به اين اقرار و گفته هاي شهود و ساير مدارک موجود در پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.سپس پدر و مادر علي به عنوان اولياي دم در جايگاه حاضر شدند و براي حسين تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.
قاضي عزيزمحمدي در ادامه جلسه ستوان... را که از حسين بازجويي کرده بود به جايگاه احضار کرد و خطاب به وي گفت؛ متهم طي نامه يي که به وزير دادگستري نوشته مدعي شده است شما حين بازجويي به زور از او اعتراف گرفته ايد. در حال حاضر براي توضيح آنچه اتفاق افتاده است به دادگاه فرا خوانده شده ايد. درخصوص آنچه اتفاق افتاده، توضيح دهيد.ستوان... در پاسخ به هيات قضات گفت؛ بعد از انقلاب اسلامي اعتراف گيري به وسيله کتک زدن کاملاً منسوخ شده و ممنوع است. شب حادثه من افسر کشيک دايره قتل اداره آگاهي بودم، حدود ساعت 11 شب بود که از کلانتري به من خبر دادند در جريان يک نزاع دسته جمعي پسر جواني به قتل رسيده است. به اتفاق بازپرس شاملو- بازپرس ويژه قتل- در محل حاضر شديم، ماموران کلانتري دو نفر را دستگير کرده بودند اما عامل اصلي قتل فراري بود. ما به کلانتري رفتيم و مطابق آنچه دو فرد دستگيرشده به بازپرس گفته بودند من دستور گرفتم حسين را بازداشت کنم. به محل زندگي متهم در قاسم آباد رفتم اما متهم آنجا نبود. به ناچار پدرش را به تهران آوردم و با تلاش فراواني که انجام دادم و نصيحت هايي که به پدرش کردم قرار شد او پسرش را تحويل دهد و چند ساعت بعد نيز حسين دستگير شد.اين مامور پليس افزود؛ من در اين سال هايي که در اداره آگاهي کار کردم به راحتي مي توانم قاتلان اتفاقي را از متهمان سابقه دار و حرفه يي تشخيص دهم و مي دانم که راه اعتراف گيري از اين دو گروه متفاوت است. ما براي اعتراف گرفتن از مجرمان حرفه يي از ترفندهاي پليسي و علمي استفاده و زمينه را طوري فراهم مي کنيم که فرد مجبور به اعتراف شود اما حسين يک مجرم حرفه يي نبود. وقتي او را به اداره آگاهي آوردند، از آنجايي که سن بسيار کمي داشت به شدت ترسيده بود و دست و پايش مي لرزيد. خيلي ترسيده بود و اين مساله را هر افسر باتجربه يي مي توانست تشخيص دهد. همه متهمان در نزاع دستگير شده بودند. من از شيوه نصيحت براي اين متهمان استفاده کردم و از آنها خواستم اگر مي دانند قاتل کيست معرفي کنند. بعد حسين از من خواست اجازه دهم برادرش را ببيند و با او به صورت خصوصي صحبت کند.
ستوان... ادامه داد؛ درنهايت حسين به قتل اعتراف کرد و گفت با يک کارد ميوه خوري که براي شکستن گردو در جيب داشته علي را به قتل رسانده است.
البته با توجه به اينکه حسين با برادرش مشورت و بعد به قتل اعتراف کرد به عنوان افسر پرونده نمي توانم صد درصد بگويم که حسين مرتکب قتل شده است و من 20 درصد احتمال مي دهم قاتل فرد ديگري باشد. در اين هنگام قاضي دادگاه از مامور پليس پرسيد؛ حسين مدعي شده چون شما او را کتک زديد، پرونده را از شما گرفتند و به افسر ديگري دادند، آيا اين ادعا صحت دارد؟ستوان... گفت؛ من پرونده هاي مهم ديگري داشتم و براي اينکه بتوانم آن پرونده ها را پيگيري کنم پرونده اين قتل به افسر ديگري سپرده شد.سپس قاضي عزيزمحمدي شاهدان ماجرا را به جايگاه دعوت کرد. همگي آنها اعلام کردند خودشان نديده اند که حسين ضربه يي به علي زده باشد، فقط ناظر درگيري بودند. يکي از شاهدان گفت؛ من ديدم که حسين به سمت علي رفت، اما نمي دانم او آخرين نفري بود که با علي درگير شد يا فرد ديگري هم پس از آن با مقتول به زد و خورد پرداخت. اما سه خواهر مقتول که شاهد ماجرا بودند، گفتند حسين را حين زدن ضربه ديده اند.پس از شهود، حسين متهم نوجوان در برابر قضات قرار گرفت. وي اتهام قتل عمد را رد کرد و گفت؛ درگيري که آغاز شد، من هم به حمايت از برادر و اقوامم وارد دعوا شدم، يک بار هم با علي درگير شدم، تيغ موکت بري در دستش بود که تيغ آن گوشه دستم را زخمي کرد. علي بسيار درشت هيکل بود و من اصلاً زورم به او نمي رسيد. بعد از علي جدا شدم و ديدم حاميان علي برادرم مجيد را کتک مي زدند. خواستم به طرف او بروم که در راه به يکي از دوستان علي برخوردم و براي اينکه بتوانم از دست او فرار کنم يک ضربه با شيشه ماءالشعير به سرش زدم و پسر جوان به زمين افتاد. من ديگر چيزي نديدم و متوجه هم نشدم که چه اتفاقي افتاد.وي ادامه داد؛ در اداره آگاهي از من به زور اعتراف گرفتند و هنوز هم مدعي هستم ستوان... مرا تحت فشار قرار داد.
در اين هنگام قاضي عزيزمحمدي از حسين خواست چشم در چشم ستوان... شود و حرفش را دوباره تکرار کند، متهم پس از انجام اين کار به دفاعياتش ادامه داد و دوباره منکر ارتکاب قتل شد.اين بار منصور ياورزاده وکيل مدافع متهم در جايگاه قرار گرفت. وي در دفاع از موکلش گفت؛ قبول دارم علي(مقتول) ناجوانمردانه به قتل رسيده و از اين جهت به اولياي دم تسليت مي گويم، اما مسائلي در پرونده وجود دارد که به نظر مي رسد تامل روي آنها لازم است.وي ادامه داد؛ يکي از شاهدان گفته است ضارب علي لباس سفيد بر تن داشت. البته اين شاهد ضارب را نديده است. با اين وجود در بررسي هايي که انجام گرفت مشخص شد حسين هنگام حادثه لباس سفيد بر تن نداشت.
از سويي حسين مدعي شده چاقوي ميوه خوري در جيب داشته است و براي گردو خوردن از آن استفاده مي کرده در حالي که آبان ماه فصل گردو نيست و اين بخش از اعترافات موکلم نيز با واقعيت همخواني ندارد. وکيل متهم ادامه داد؛ بازپرس پرونده مدعي شده چند نفر به صورت شفاهي به او گفته اند که حسين قاتل است، حال آنکه اگر اينطور بود چرا بازپرس گفته هاي اين شهود را که يکي از آنها شهرام نام دارد صورتجلسه نکرده و در هيچ جاي پرونده گفته هاي اين شهود وجود ندارد. چطور است که شهرام در درگيري اصلاً حضور نداشته اما ديده که حسين به قلب علي چاقو زده است؟
سوال من اين است که آيا واقعاً مي توان به گفته هاي شفاهي شاهدي که در محل حادثه حضور نداشته براي متهم کردن يک نوجوان 15 ساله استناد کرد.
وکيل مدافع متهم در ادامه گفت؛ حسين ضعيف ترين، کم سن ترين و ترسوترين فرد در نزاع دسته جمعي بود، حال چطور مي توانسته به علي که حداقل سه برابر هيکل موکلم را داشته و ورزش زيبايي اندام کار مي کرده است چاقو وارد کند و علي هم هيچ عکس العملي نشان ندهد.
با توجه به جثه حسين و مقايسه آن با جثه علي به راحتي مي توان دريافت که حتي يک سيلي علي مي توانسته حسين را به زمين پرتاب کند.موکل من فقط يک بار آن هم در اداره آگاهي به قتل اعتراف کرده است و فقط پنج خط اول اعترافات به دست خود وي نوشته شده که در اين پنج خط هم هيچ اعتراف به قتلي وجود ندارد. بعد از اين خطوط داخل پرانتز نوشته شده دستم زخمي است و نمي توانم بنويسم و مابقي اعترافات توسط فرد ديگري نوشته شده، مگر حسين از همان ابتدا نمي دانسته که دستش زخم است، پس چطور است که فقط هنگام اعتراف به قتل جملات با خط شخص ديگري نوشته شده است.
در اين هنگام قاضي عزيزمحمدي به ياورزاده تذکر داد اگر مي تواند گفته هايش را ثابت کند و دلايل را به دادگاه ارائه دهد تا افسر بازجو تحت پيگرد قرار گيرد و اگر امکان اثبات کردن اين ادعا را ندارد از تهمت زدن دوري کند.ياورزاده در ادامه هيات پنج نفري قضات را خطاب قرار داد و گفت؛ يک زخم دفاعي روي دست مقتول وجود دارد که مشخص نشده اين زخم براي چه ايجاد شده است.
مگر حسين مي توانسته ابتدا با کارد ميوه خوري يک ضربه به بدن يک ورزشکار وارد کند، او هم عکس العملي نشان ندهد و بعد ضربه دوم را به سينه وي بزند.
به نظر مي رسد علي همان ابتداي درگيري ضربه خورده چرا که به کمک برادرش سعيد که مورد اصابت ضربات متعدد چاقو قرار گرفته، نرفته است. اگر او مطابق آنچه شاهدان گفتند در انتهاي درگيري ضربه مي خورد قطعاً در طول دعوا به کمک برادرش که با شش نفر درگير بود، مي رفت.پس از پايان دفاعيات وکيل مدافع حسين، متهم يک بار ديگر در جايگاه حاضر شد تا آخرين دفاعياتش را مطرح کند. وي گفت؛ اتهام قتل را قبول ندارم و قسم مي خورم که من مرتکب قتل نشدم اما متاسفانه من در جايگاه متهم قرار گرفتم و به همين خاطر تقاضاي بخشش از اولياي دم را دارم چرا که به هر حال در آن نزاع شرکت داشتم. پس از پايان جلسه محاکمه هيات قضات براي تصميم گيري در مورد پرونده وارد شور شدند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news102659.html