رياكاري در عشق و مذهب‌
جام جم , سه شنبه 7 خرداد 1387 - ساعت 21:29

سر و سامان دادن داستان‌هاي تك‌خطي و اتصال شاخه و برگ‌هاي فرعي به متن اصلي چنين آثاري، از سوي بيشتر فيلمنامه‌نويسان وطني با آشفتگي و سهل‌انگاري مضاعف ساختاري و محتوايي مواجه است.

 

سر و سامان دادن داستان‌هاي تك‌خطي و اتصال شاخه و برگ‌هاي فرعي به متن اصلي چنين آثاري، از سوي بيشتر فيلمنامه‌نويسان وطني با آشفتگي و سهل‌انگاري مضاعف ساختاري و محتوايي مواجه است.
در اين گونه فيلم‌ها كه داستان براي بدنه سينما سر و شكل مي‌گيرد، آنچه محوريت دارد، نه تعريف درست يك قصه بدون لكنت و تپق، بلكه نگارش متن براساس شرايط حاكم بر گيشه و گزينش هنرپيشه‌ها و زوج‌هايي است كه حضور آنان در ديگر فيلم‌هاي بازاري امتحان خود را پس داده و از چرخه اقتصاد بيمار سينما سلامت گذر كرده است.
كافي است به 2 فيلمي كه با هنرپيشه‌هاي يكسان و ايضا شباهت‌هاي فراوان تماتيك اكنون بر پرده سينماهاي پايتخت در حال نمايش هستند، نظري واقع‌بينانه بيندازيم.
«قرنطينه» حكايت آشنايي دارد. ولي نويسنده از اندك موقعيت‌هايي كه در فيلمنامه خود لحاظ كرده، سودي نبرده است. به همين دليل در منظر نخست، بايد پذيرفت قصه قرنطينه ظرفيت مناسب را براي فيلم بلند سينمايي ندارد. شايد با جمع و جور كردن داستان و حذف عناصر مزاحم، مي‌شد فيلمي ميان مدت از آن بيرون كشيد.
از سوي ديگر قرنطينه مي‌خواهد به نوعي ارادتي به فيلم‌هاي تين‌ايجري نشان دهد. اما از آنجا كه نويسنده و سازنده اثر به ظرفيت‌هاي اين گونه فيلم‌ها اشراف نداشته‌اند، فقط ناخنكي به ويترين و شمايل بيروني چنين فيلم‌هايي زده‌اند؛ در حالي كه در فيلم‌هاي مهم تين‌ايجري تاريخ سينما، جوانان عاصي و طاغي علاوه بر دغدغه‌هاي فردي در برابر مناسبات نابرابر اجتماعي و شرايط حاكم بر آن واكنش كارساز نشان داده و به آساني از حق و حقوق اندك اجتماعي خود نمي‌گذشتند.
متاسفانه در فيلم‌هاي تين‌ايجري وطني، قهرمان‌هاي داستان با مناسبات اجتماعي گويي بيگانه بوده و در كهكشان ديگري سير مي‌كنند. مراودات اجتماعي آدم‌ها به پاس كردن چند فقره چك، پيچاندن و دور زدن والدين و ايضا از راه به در بردن جماعت نسوان خياباني معطوف مي‌شود. نگاه سازندگان چنين فيلم‌هايي به اجتماع و مناسبات حاكم بر آن فقط ويتريني و گذري است.
اتصال 2 جوان وجيهه‌المنظر فيلم كه به 2 طبقه بالادست و فرودست تعلق دارند، با امدادهاي كمكي عنصر مبارك تصادف رقم مي‌خورد. سازنده اثر از موقعيت رضايت ندادن سهيل، مي‌توانست مناسبات مهم اجتماعي، فرهنگي، انساني و ايضا حقوقي را زير ذره‌بين ببرد؛ اما مطابق مناسبات راهگشا و ميمون دختر پسري با چاشني عشق‌هاي آبكي فيلمفارسي، چنين موقعيتي كه مي‌توانست به غناي اثر رنگ و لعابي دهد، جز هدر دادن وقت و سركار گذاشتن مخاطب عايدي ديگري ندارد.
قرنطينه پيش‌درآمدي كشدار و طولاني دارد. زيرا تا رسيدن آدم‌ها به موقعيت آزمايشگاه و پي بردن به سرطان سميه ما با معطلي بيهوده در داستان مواجه هستيم. كاراكترها بيشتر بر چانه‌زني گفتاري و بده‌بستان شفاهي خود تكيه دارند. پس از قضيه سرطان، فيلم جان تازه مي‌گيرد ولي اين مهم نيز به سبب درك نادرست فيلمساز از موقعيت و جغرافيايي كه داستان در آن مي‌گذرد، با اجرايي سردستي و فانتزي ختم به خير مي‌شود. مركز مراقبت از بيماران سرطاني در اين فيلم شباهت بسياري به هتل و پارك دارد.
مناسبات و مراقبت‌هاي پزشكي آن هم از بيماران سرطاني فقط به سرهاي تراشيده مبتلايان و چند فقره سرم ناقابل اكتفا شده است. وقتي موقعيت جغرافيايي قصه بدلي و قلابي است، آن وقت تمام بده‌بستان‌هاي آدم‌ها شكل فانتزي به خود مي‌گيرد. بيماران اين مركز سرطاني خيلي مودب و اتوكشيده منتظرند مرگ در اتاق آنان را به صدا درآورد.
گره زدن هم‌اتاقي سميه به مناسبات روحاني و معنوي سوءاستفاده‌اي رياكارانه و ابزاري از مذهب و تعلقات ديني آحاد جامعه است، مضاف بر اين كه لهجه آذري اين كاراكتر نيز از منظر ديگري مورد سوءاستفاده پديدآورندگان معجوني چون قرنطينه واقع شده است. حضور غلامرضا در قصه با توجه به پرسوناي تلويزيوني رضا عطاران در ايفاي نقش‌هاي كميك فقط به نمك فيلم افزوده است.
تنها نكته مقبول در ارتباط با غلامرضا سكانس مرگ او روي ويلچر است كه آن‌هم به سبب باورپذير نبودن جغرافياي مركز سرطاني نچسب شده است.
غلامرضا يكي از آن كاراكترهايي بود كه فيلمساز مي‌توانست با اهرم او به زواياي نهان و آشكار بيمارستان و آدم‌هايش سرك بكشد و به جغرافياي مركز سرطاني رنگ و لعاب واقعي دهد. غلامرضا در شمايل كنوني فقط بخش نمكين فيلم را غني كرده است. حضور او به نوعي براي گرفتن زهر و تلخي فضاي بيمارستان است، اما از آن تلخي و زهري كه بيماران سرطاني با آن كلنجار دارند، ما چيزي در اين مركز نمي‌بينيم. چون ساكنان اين محيط خوش و خرم با حيات و ممات خود كنار آمده‌اند. سميه كه گويي رويين‌تن است.
او در برابر آزمايشاتي كه فقط مي‌شنويم بايد انجام دهد، روسپيد خارج مي‌شود و يك آخ هم نمي‌گويد. جز سكانسي كه سهيل از زندان به ديدارش مي‌آيد و اندك تغييري در ظاهر او مي‌بينيم. نكته قابل اشاره ديگر به نويسنده اثر ارتباط دارد كه يك ايده را در چند اثر و جاي مختلف خرج مي‌كند و بواقع شيره آن را مي‌چلاند.
سهيل در اين فيلم براي درمان سميه گاوصندوق فروشگاه پدرش را خالي مي‌كند. همين ايده را اكنون در سريال خط‌شكن كه از شبكه 5 تلويزيون پخش مي‌شود نيز مي‌بينيم. نويسنده قرنطينه كه از خوش‌اقبالي متن اين سريال را هم نوشته در آنجا هم اين ايده را خرج كرده است.
در سريال خط‌شكن هم كوروش براي خروج از كشور و حمايت از نازنين از پدرش سرقت مي‌كند. نكته بامزه اين است كه نقش هر 2 پدر متمول را در سريال خط‌شكن و فيلم قرنطينه رضا رويگري ايفا مي‌كند. نويسندگان اين ديار گويا با كمبود ايده مواجه هستند و از فقدان ايده رنج بسيار مي‌برند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news104057.html