| قرص «اکس» مرا به کشتن «زهرا» و «شهناز» وا داشت |
|
يكشنبه 26 خرداد 1387 - ساعت 16:22 |
خانواده داغدار در جایگاه ویژه قرار گرفت و درخواست حکم مرگ کرد. |
پسری که زن عمو و دختر او را کشت، امروز در حالی به دادگاه کیفری تهران رفت که به سرطان مبتلا شده است.
زنگ تلفن کلانتری 138 جنت آباد ، نیمه شب 22 مرداد 1385 به صدا درآمد و از مرکز فوریتهای پلیسی 110 خبر رسید مادر 42 ساله به نام «شهناز» و دختر 22 سالهاش «زهرا» در خانه خود -خیابان شاهین شمالی، لاله چهارم- کشته شدهاند.
بازپرس «ولی ا...حسینی» کشیک دادسرای ناحیه 27 پایتخت و افسران تجسس دقایقی بعد خود را به قربانگاه رساندند و با دیدن جنازههای کارد آجین به تحقیق محلی پرداختند.
در آن میان، شوهر زهرا اعلام کرد:زن و دخترم در غیاب من از پا درآمدند و دست شهناز از مچ قطع و النگوهایش دزدیده شد.
جنازهها با دستور قضایی به پزشکی قانونی فرستاده و تجسس برای گشودن قفل پرونده و شناسایی جانی یا جانیان به پلیس دایره 10 اداره آگاهی مرکز سپرده شد.
یک هفته بعد «بابک» پسر عموی 18 ساله «زهرا» به عنوان عامل اصلی جنایت دستگیر شد.او که ابتدا خود را بی گناه می خواند وقتی با مدارک دادگاه پسند رو به رو شد لب به بیان حقیقت گشود و انگیزه اش را نیاز مالی عنوان کرد.
به دنبال اعتراف های جانی آشنا، کیفرخواست پرونده از سوی «حیدری» دادیار شعبه اظهار نظر دادسرای ناحیه 27 به شعبه 74 دادگاه کیفری تهران فرستاده و او بامداد سوم دی 1386 پای میز محاکمه نشست.
در نشست رسیدگی به این پرونده که به ریاست قاضی «حسینی کوه کمره ای» و با حضور چهار مستشار (تردست، سالاری، سلیمانی و باقری) برگزار شد ابتدا نماینده دادستان «بابک» را گناهکار نامید و برایش اشد مجازات خواست.
سپس خانواده داغدار در جایگاه ویژه قرار گرفت و درخواست حکم مرگ کرد.نوبت بابک که رسیدجرم هایش را گردن گرفت:«چند ماه بود که قرص «اکس» مصرف می کردم و به پول نیاز داشتم. به همین خاطر به خانه عمویم رفتم.»
وی اضافه کرد:زهرا در خانه تنها بود و با تلفن حرف می زند.از او پول خواستم و به اتاق رفت تا برایم بیاورد. همان موقع رفتم سراغ تلفن تا ببینم دختر عمویم با چه کسی صحبت می کند که «زهرا» داد و فریاد راه انداخت.از ترسم چاقوی آشپزخانه را برداشتم و چند ضربه زدم.
مجرم ادامه داد:می خواستم از «در» بیرون بروم که زن عمویم سر رسید.وحشت کرده بودم و چون مرا دیده بود به ناچار او را هم کشتم. آنجا بود که چشمم به النگوهایش افتاد، سعی کردم آنها را دربیاورم امانشد.به همین خاطر، دستش را از مچ قطع کردم، النگوها و گوشواره ها را دزدیدم و فرار کردم.
*قاضی :طلاها را کجا بردی؟
*«بابک»:آنها را در خانه مان درون پایه یک میز ، جا سازی کردم.
*قاضی:برای چه به خانه عمویت رفته بودی؟
*«بابک»:می خواستم پول قرض بگیرم اما تحت تاثیر قرص های روان گردان، ناخواسته دستم به جنایت آلوده شد.باورکنید حال طبیعی نداشتم.
همچنین وکیل او (یاور زاده) رو به روی پنج قاضی شعبه ایستاد: «موکلم بی شک تحت تاثیر قرص های روان گردان ، دست به این جنایت زده است و امروز با خونسردی آنرا تشریح می کند.از این رو تقاضا دارم برای بررسی دقیق روح و روانش به کمیسیون پزشکی قانونی معرفی شود.»رییس و چهار مستشار شعبه 74 وارد شور شدند و ادامه محاکمه را به روزهای بعد موکول کردند.
در همین حال پزشکی قانونی ، سلامت روانی بابک را تایید کرد و او که به تازگی به سرطان حنجره مبتلا شده است روز یکشنبه دوباره پای میز عدالت رفت.این نشست اما به خاطر غیبت خانواده داغدار ، نتیجه ای نداشت. |
|
| روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com |
| آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news105410.html |