اعدامی را به حرمت «روز مادر» بخشیدند
ایسکانیوز , چهارشنبه 5 تير 1387 - ساعت 20:36

پدر و مادر داغدار در جایگاه ویژه قرار گرفتند و برای قاتل پسرشان حکم مرگ خواستند.

 

پسری که در جریان دستبرد مسلحانه به یک بانک پایتخت ، کارمند بی باک را با شلیک گلوله از پا درآورد، امروز به حرمت «روز مادر» به زندگی برگشت.
در نشست رسیدگی به این پرونده که سوم شهریور 1386در شعبه 71 دادگاه کیفری تهران به ریاست قاضی «نورا... عزیز محمدی» برگزار شد ابتدا نماینده دادستان به بیان کیفرخواست پرداخت.
«علی دلداری» اعلام کرد: حمیدرضا 23 ساله ظهر 26 شهریور 84 مسلحانه وارد بانک کشاورزی خیابان ملاصدرا شد و به دنبال مقاومت یکی از کارمندان شجاع به نام «فریدون» او را با شلیک گلوله از پا در آورد.همچنین مجرم ، هنگام فرار در حلقه تنگ شاهدان عینی و پلیس ، دستگیر شد.»
وی ادامه داد:با توجه به مدرک های موجود از نظر دادسرا «حمیدرضا» گناهکار است و نظربه درخواست اولیای دم برایش حکم مرگ می خواهم. سپس پدر و مادر داغدار در جایگاه ویژه قرار گرفتند و برای قاتل پسرشان حکم مرگ خواستند.
قاضی «عزیز محمدی» از رییس بانک مورد نظر خواست به عنوان شاهد به تشریح آنچه دیده بپردازد.
«رسول» با اشاره به حمیدرضا گفت:نزدیک ظهر بود که این مرد با یک ساک ورزشی وارد بانک شد، تپانچه اش را بیرون کشید و با تهدید از کارمندان خواست همه پول های موجود را تحویلش دهیم.
وی افزود:به کارمندان گفتم مقاومت نکنند و پول ها را داخل ساک بریزند.در یک لحظه اما فریدون با دزد مسلح درگیر شد و یک مشت به صورت او زد. همان موقع بود که صدای تیراندازی شنیدم و کارمندم نقش زمین شد.
در ادامه این محاکمه، شهروندی به نام «شهرام» که از بیرون بانک، شاهد جنایت بود رو به روی پنج قاضی ایستاد، گفته های «رسول» را تایید کرد و «حمیدرضا» را آدمکش خواند.
مجرم 23 ساله نیز جرم هایش را پذیرفت و گفت:«قبول دارم که فریدون با گلوله اسلحه من از پا درآمد اما باور کنید قصد کشتن او را نداشتم.زمانی که با مشت به صورتم کوبید، دستم به ماشه خورد و ناخواسته تیر شلیک شد!آن روز حال خوبی نداشتم و از نظر روحی به هم ریخته بودم.
*قاضی:چرا حال روحی ات خوب نبود؟
*«رسول» : با برادرم درگیر شده بودم.او تمامی پول هایم را که به سختی تهیه کرده بودم گرفت و مرا از خانه اش بیرون انداخت.آن روز به خیابان ناصر خسرو رفتم تا سیانور تهیه کنم و خودم را بکشم که بین راه با یک رهگذر آشنا شدم. او که فروشنده دارو بود گفت سیانور ندارد اما می تواند یک هفت تیر به من بدهد. اسلحه را 60 هزار تومان خریدم و ...
*قاضی:اگر قصد خودکشی داشتی پس چرا کارمند بانک را قربانی کردی؟
*«رسول» : کنترلم را از دست داده بودم. اصلا نمی دانستم چه می کنم.با این هدف به بانک رفتم که یا پولدار شوم و یا خودکشی کنم! باز هم تکرار می کنم که قصد کشتن نداشتم. «حمیدرضا» که سرش را پایین انداخته بود به عنوان آخرین دفاع اعلام کرد:می دانم اشتباه کردم ؛ به جوانی ام رحم کنید، شرمنده ام.
با پایان حرف های تبهکار جوان، حکم مرگ او صادر شد و شعبه 27 دیوان عالی کشور تایید کرد.
همه شرایط برای بسته شدن پرونده زندگی محکوم آماده بود که روز چهارشنبه ، خانواده داغدار با تلاش قاضی «فخرالدین جعفرزاده» رئیس دادسرای جنایی ، «عصمت ا... جابری» قاضی شعبه اجرای احکام و همکارش «پورمکری » فقط به خاطر رضای خدا و حرمت «روز مادر» از خونخواهی گذشت.
بدین ترتیب زندگی به «رسول» لبخند زد و قرار شد او بار دیگر از جنبه عمومی جرم محاکمه شود.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news106282.html