پدراني که از سينما، امانت گرفته‌ايم
مهر , چهارشنبه 26 تير 1387 - ساعت 22:10

مروري بر حضور کاراکتر پدر در فيلم‌هاي سينماي ايران به بهانه فرا رسيدن روز پدر لازم به نظر مي‌آيد. اما با کمي تأمل همين رويکرد مي‌تواند زمينه‌ساز نگاهي تحليلي بر حضور پدران سينماي ايران باشد.

 

کاراکتر پدر در سينماي ايران با توجه به جايگاهي که اين شخصيت در فرهنگ و جامعه ايراني دارد، کمتر توانسته درگير اوج و فرود و تحولي تدريجي و نمادين شود و بيشتر به تصويري تخت و کليشه‌اي بسنده است.
مروري بر حضور کاراکتر پدر در فيلم‌هاي سينماي ايران به بهانه فرا رسيدن روز پدر لازم به نظر مي‌آيد. اما با کمي تأمل همين رويکرد مي‌تواند زمينه‌ساز نگاهي تحليلي بر حضور پدران سينماي ايران باشد.
واقعيت اين است که حضور پدر در سينماي ايران و روند اين حضور اوج و فرودي خاص و ويژه همچون حضور متکامل مادر نداشته است. با روندي که کاراکتر مادر در سينماي پس از انقلاب در پيش گرفت توانست از کليشه تخت مادر فداکار، هميشه نگران و در حال آشپزي و رخت شستن فاصله بگيرد و بدل به بازتابي از حضور خود در گير و دار تحولات جامعه باشد.
اما کاراکتر پدر با توجه به جايگاهي که اين شخصيت در فرهنگ و جامعه ايراني دارد کمتر توانسته درگير اوج و فرود و تحولي تدريجي شود و آنچه از حضور پدر در فيلم‌هاي سينمايي ايراني ثبت شده بيش از هر چيز به کليشه پدر ايراني درگير براي چرخاندن اقتصاد خانواده با چاشني زمختي و بي‌توجه به مسائل حسي بوده است.
البته در اين ميان چند کارگردان با چند فيلم خاص وجود دارد که توانسته‌اند زوايايي پنهان از اين کاراکتر را با تعاريفي ويژه ثبت کنند که در ميان خيل پدران کليشه‌اي اهميت خاص خود را دارند. مجيد مجيدي، ابراهيم حاتمي‌کيا و رخشان بني‌اعتماد از جمله فيلمسازاني هستند که کاراکتر پدر در برخي آثارشان حضوري نمادين و تأثيرگذار داشته که اين وجه بيش از هر چيز از زاويه ديد خاص آنها مي‌آيد.
«پدر» مجيد مجيدي در سال 1374 ساخته شده است. آنچه شخصيت پدر در اين فيلم را ويژه مي‌کند نگاهي است که مجيدي به اين کاراکتر با بازتعريف ناپدري دارد. در واقع اين حضور وقتي برجسته مي‌شود که در فيلم تلاش شده با تکيه بر سابقه ذهني مخاطب از ناپدري، تعريف اوليه شخصيت را آغاز کند و در ادامه در مسيري هوشمندانه اين ديدگاه را متحول کند.
تصويري که مجيدي در ابتدا از ناپدري ارائه مي‌دهد به عنوان مردي متجاوز به حريم خانه و خانواده از نگاه نوجوان است که به گونه‌اي مادر و خواهر را تحت حمايت خود قرار داده و در واقع بخش مردانه اين نوجوان را که در حال شکلگيري است به نوعي نفي مي‌کند. اما در ادامه روند ماجرا به گونه‌اي چيده مي‌شود که ذهنيت منفي وي و سابقه ذهني مخاطب دچار تحول شود.
کاراکتر پدر با توجه به جايگاهي که اين شخصيت در فرهنگ و جامعه ايراني دارد کمتر توانسته درگير اوج و فرود و تحولي تدريجي شودموقعيت نمايشي آشنا همجواري اجباري دو شخصيت که نيازهاي دراماتيک متضاد دارند، در فيلم "پدر" کمک کرده تا وجوه انساني و ناپيداي پدر اين بار با رنگاميزي خاص ناپدري برجسته شود. اين رنگاميزي بيشتر از اين وجه اهميت دارد که ويژگي‌هاي عام پدرانه چون تکيه‌گاه مادي و معنوي و ... را به عنوان تعاريف بالقوه پدر مطرح نمي‌کند و اين گونه است که اين وجوه مثبت رنگاميزي باورپذير و جذاب در کاراکتر ايجاد مي‌کنند.
«رنگ خدا» ساخته مجيد مجيدي در سال 1376 است. آنچه مي‌تواند کاراکتر پدر را در اين فيلم برجسته و متمايز کند، نگاه مجيدي در ترسيم موقعيت خاص اوست. موقعيتي که موجب مي‌شود او چندان مطابق الگو و کليشه قابل انتظار خود حرکت نکند و از يک پدر تخت و مثبت صرف فاصله بگيرد.
پدر در "رنگ خدا" مرد روستايي زن مرده‌اي است که پسري نابينا با حس و دريافت‌هاي خاص و يک مادر پير دارد. نکته ويژه‌تر اينکه هر چند او ازدواج مجدد و آوردن يک زن جديد را ظاهراً براي سر و سامان دادن به خانه و زندگي‌اش مي‌خواهد، اما اين نياز پاسخي است به نياز مردانه او. اين گونه است که حضور پسر نابينايش براي او مشکلاتي پيش مي‌آورد.
همين تعريف اشاره شده از دريافت‌هاي ويژه پسر نابينا در واقع محملي است که به نوعي موضع مجيدي را نسبت به نياز طبيعي پدر مشخص کرده و جنبه‌هاي جنسي و خودخواهانه انگيزه پدر را مقدم بر ديگر وجوه او قرار مي‌دهد. پدري که به نظر مي‌آيد در حفظ نگاه متعادل نسبت به نيازهاي خود و فرزندش دچار مشکل شده است.
«بچه‌هاي آسمان» ساخته مجيد مجيدي محصول سال 1375 است. فيلمي که الگوي اصلي طراحي پدر در آن همان کليشه آشنا و هميشگي گرداننده چرخ اقتصاد خانواده با همه وجوه مثبت چون عزت‌نفس، ساده‌دلي و ... است. پدري که به واسطه همين تعاريف و بازخورد آن در رفتار با همسر و دو فرزندش، اين دو کودک را به کنش و واکنشي نمادين وامي‌دارد.
در واقع اين تعريف اوليه هر چند کليشه‌اي است ولي با عبور از فيلتر بازيگري چون رضا ناجي رنگ و بويي طنازانه و دوست داشتني پيدا کرده و مهمتر اينکه همين قالب کليشه‌اي، دو فرزند او را به کنش و واکنشي نمادين و خاص و به شدت غير کليشه‌اي وامي‌دارد. طراحي و ترکيبي که به نظر استفاده کارکردي از بازي با کليشه‌هاست.
«آواز گنجشک‌ها» ساخته مجيد مجيدي محصول سال 1386 است. فيلمي که با تکيه بر حضور مشترک ناجي به نوعي توانسته تصوير تخت و کليشه‌اي پدر را در گذر از فيلترهاي خاص دچار وجوهي تازه کند. پدر در اين فيلم هر چند براي تأمين اقتصاد خانواده به هر ترفندي متوسل مي‌شود ولي سويه‌هاي منفي افراط گرايي او موجب رنگاميزي او مي‌شود.
کريم کارگر يک مزرعه نگهداري شترمرغ است که اين وجه در شغل يک پدر حاشيه‌نشين تازگي ايجاد کرده و فضاي کار و دغدغه‌هاي اقتصادي او را از زاويه خاص مورد توجه قرار مي‌دهد.
بعلاوه مجيدي توانسته در وجه مثبت و افراطي تلاش او براي گردش چرخ اقتصاد خانواده به ظرافت‌هايي خاص بپردازد.
در واقع طمع و حرص کريم در مواجه با موقعيتي که در آن قرار مي‌گيرد، به نوعي او را بر سر دوراهي انتخاب راه گمراهي و صراط مستقيم قرار مي‌دهد.
تعلل و ترديدي که او براي انتخاب دچارش مي‌شود همان وجهي است که نيت پاک و تعريف شده او براي سير کردن شکم خانواده‌اش را تعديل کرده و ظرافت‌هايي به پرداخت اين شخصيت مي‌دهد.
«آژانس شيشه‌اي» ساخته ابراهيم حاتمي‌کيا محصول سال 1376 است. فيلم هر چند وجه پدرانه حاج کاظم را به اندازه ديگر وجوه اين شخصيت برجسته نمي‌کند اما اهميت خاص خود را دارد. رابطه اين پدر با پسر نوجوانش در واقع آغازگر تصويري از رابطه پدر و فرزندي در قهرمان آشناي فيلم‌هاي حاتمي‌کياست که در آثار او به تدريج تکامل پيدا کرده و مورد تحليل قرار مي‌گيرد.
حاج کاظم پسري نوجوان و بسيجي دارد که در دو سکانس کوتاه اما کليدي حضوري به يادماندني از اين مواجهه را ثبت مي‌کند. يکي در ابتداي فيلم که از تصميم پدر براي فروش خودرو خانواده براي تأمين هزينه عمل جراحي عباس شاکي است و ديالوگ‌هاي کنايي آنها شکلگيري يک شکاف بين نسل جنگ و فرزندانشان را برجسته مي‌کند که بعدتر محور فيلم "به نام پدر" مي‌شود.
سکانسي که در بخش‌هاي انتهايي فيلم پسر چفيه حاج کاظم را از طرف مادر برايش مي‌آورد و فضاي سرد و خصمانه ابتدايي بدل به کانوني از علامت سوال‌هاي بي‌جواب پسر از پدر شده، به زيبايي اين تقابل را به سوي تعاملي براي بازشناخت پسر از پدر پيش مي‌برد که البته قابل تعميم به نسل جنگ‌نديده و نسل جنگ است.
«موج مرده» ساخته ابراهيم حاتمي‌کيا محصول سال 1379 است. فيلمي که در آن رزمنده ديروز در قالب کاراکتري شکست خورده نمي‌تواند از جايگاه پدرانه خود دفاع کند و همان شکاف ايجاد شده در فيلم قبل اين بار رابطه او را به عنوان يک سردار قديم با پسر جوانش به چالش کشيده است.
از همين روست که وقتي از سوي روسا و نظاميان امروز به خاطر عملکرد پسرش براي فرار از مرز مورد پرسش قرار مي‌گيرد، جواب کليدي او موقعيت متزلزلش را برجسته مي‌کند (قرار بود ما بجنگيم و شما از خونواده‌هامون مواظبت کنين. کدوممون کم‌فروشي کرديم؟!)
تنگتر شدن حلقه فشار بر قهرمان فيلم‌هاي حاتمي کيا به اين دليل در "موج مرده" برجسته و نمادين‌تر جلوه مي‌کند که اين بار همسر و فاطمه هميشگي هم به او پشت کرده و او بايد به تنهايي جوابگوي پرسش‌هايي بي‌جواب باشد که همگان از او دارند. يک پدر به انتها رسيده در آسيب‌پذيرترين شکل يک قهرمان ديروز.
«به نام پدر» ساخته ابراهيم حاتمي‌کيا محصول سال 1384 است. فيلمي که سه‌گانه وجه پدرانه قهرمان آثار حاتمي‌کيا را تکميل کرده و به سرانجامي نمادين مي‌رساند. اين بار رزمنده ديروز در مواجهه با دخترش بايد پاسخگوي اين پرسش حياتي باشد که چرا بايد اين نسل تاوان انديشه، تفکر و دغدغه‌هاي نسل پدران خود را پس بدهد؟
اين بار يافتن يک پاسخ موجه تنها براي پرسش‌هاي يک ذهن جوان و بي‌درد و دغدغه مهم نيست، اينها پرسش‌هاي دختري است که سنخيتي با آرمان‌هاي گذشته پدر ندارد ولي اين تاوان را با قطع يک پاي خود مي‌پردازد. پس حقي بيش از اينها براي پرسشگري دارد و همين وجه است که قهرمان ديروز را به سوال از خود و در نهايت پرسش از خدايش وامي‌دارد.
سکانسي که پدر بر سر تپه‌اي که خود زمان جنگ مين کاشته مويه مي‌کند که چرا بايد در اين موقعيت قرار بگيرد و پرسش بي‌جواب دخترش را اينبار از جانب خود به خدا مي‌گويد، تصوير اين قهرمان به آخر خط رسيده هم در سينماي حاتمي‌کيا، هم در سينماي دفاع مقدس و هم در ميان پدران سينماي ايران با دغدغه‌هاي خاص، برجسته مي‌شود.
«روسري آبي» ساخته رخشان بني‌اعتماد محصول سال 1373 است. فيلمي که در آن سويه‌اي از پدر ايراني بزرگنمايي شده که نگاهي مثبت در پي ندارد. شايد بتوان نگاه بني‌اعتماد را از جهاتي نقطه مقابل نگاه مجيدي در «رنگ خدا» دانست که البته با تعريف خاص بني‌اعتماد و نگاه تقديس‌وار او به مقوله عشق حتي در دوران ميانسالي مي‌تواند موجه جلوه کند.
پدر «روسري آبي» همه فرزندان خود را به خانه بخت فرستاده و در تنهايي دوران پيري گرفتار عشق دختري روستايي مي‌شود که با ظرافت‌هايي تلاش شده وجه غريزي و جنسي اين عشق کمرنگ شود. طراحي موقعيت اقتصادي خاص دختر روستايي، تنهايي و بي‌پشتوانگي او و ... کمک مي‌کند در اين رابطه عاشقانه بيش از هر چيز وجه پدرانه و تکيه‌گاه بودن مرد براي دختر برجسته شود.
در اين ميان رويکرد دختران مرد به اين رابطه و برخورد آنها در کنار تعريفي که بني‌اعتماد از رابطه دو عاشق ارائه داده به نوعي امتيازات را نصيب عشق خالصانه و بدون چشمداشت آنها مي‌کند. رابطه‌اي که در مقاطع مختلف وامدار پشتوانه و وجه پدرانه مرد است.
«خون‌بازي» ساخته رخشان بني‌اعتماد محصول سال 1385 است. فيلمي که در آن هر چند پدر حضوري حاشيه‌اي دارد ولي با نوع طراحي انجام شده چهره‌اي منفي از وي را به نمايش مي‌گذارد. پدري که در زمان قدرت و سرپا بودن شرايط را براي جدايي و ترک زن فراهم کرده و در زمان زمينگيري نيز تصوير مردي نادم از موضع ضعف را ندارد.
با نگاهي عميقتر حتي اعتياد و ايجاد زمينه‌هاي سستي شخصيت در دختر نيز به با توجه به گفتگوهاي رد و بدل شده به روابط بي قيد و بند پدر بازمي‌گردد. به اين ترتيب مي‌توان پدر فيلم «خون‌بازي» را نمونه‌اي سياه و منفي از کاراکتر پدر دانست که البته با توجه به خاستگاه و طبقه مرفه اجتماعي همه تقصيرها به حساب وجوه منفي مال و ثروت اندوزي بازمي‌گردد که چندان مطابق با ظرافت‌هاي قابل انتظار از نگاه بني‌اعتماد نيست.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news108207.html