هومن جاوید از جمله جوانانی بود که بعد از حیات دوباره موسیقی پاپ در سال ۷۶ فعالیت های خود را آغاز کرد. او بعد از مدتی غیبت چندی پیش در روزهای ۱۳ تا ۱۵ تیرماه در تالار اختصاصی کاخ نیاوران با گروه جدید خود به نام گروه هومن جاوید روی صحنه رفت. به همین بهانه به گفت وگو با او نشستیم.
*در طی چندین سال شما با بابک امینی و رامین بهنا فعالیت خوبی داشتید اما بعد از آن نه در انتشار آلبوم شرکت داشتید و نه روی صحنه دیده شدید. علت این رکود چند ساله چه بود؟
بعد از آخرین کنسرت گروهم «رازشب» در تابستان سال ۸۳ با کوچ آرش سبحانی و شهروز مولایی به خارج، گروه از هم پاشید و شرایط برای من فرق کرد. همیشه شعار من این بود که کار گروهی انجام بدهیم و اصولاً معتقد به خواننده معروف روی جلد مجلات نبودم. از طرفی دیگر، پیدا کردن تعدادی همفکر که با هم کار کنیم کمی سخت بود. البته به فاصله چند ماه از آخرین کنسرت گروه راز شب، من و بابک ریاحی پور و شاهرخ پورمیامین همکاری جدیدی را شروع کردیم و نتیجه آن هم ورژن جدیدی از یکی از آهنگ های آلبوم «زیبا زی» بود به نام «رقصان» که شعری از مولانا دارد و همچنین دو کار جدید با اشعار حافظ و شاه نعمت الله ولی که موسیقی آن کمی گرایش به سبک الکترونیک داشت. ولی در آذرماه همان سال یک اتفاق که در واقع یک تصادف رانندگی بود برایم رخ داد.
بعد از این حادثه مدتی را در خانه مشغول مطالعه و همین طور ساز زدن و تمرین آواز کردی بودم و چند کار را در استودیو برای دل خودم ضبط کردم و جسته گریخته کارهایی کردم که خبری از آن نیامد. مثلاً در مراسم گشایش جشنواره فیلم فجر در سال ۸۳ در سالن وزارت کشور اجرای زنده داشتم و همچنین سال ۸۴ با گروه رومی در تالار وحدت برای روز جهانی مبارزه با ایدز که توسط سازمان ملل برگزار می شد همکاری داشتم که به عنوان تک خوان هم قطعاتی از آنها و هم کارهای خودم را اجرا کردم که متاسفانه اخبار هیچ کدام از این اجرا ها در جایی منعکس نشد، البته چون من معمار نیز هستم، هراز گاهی از فضای موسیقی دور می شوم، به اجبار، با آمدن پاییز سال ۱۳۸۶ و گذشت یک دهه از آلبوم «سایه خود» ایده یک بازگشت قوی مرا برآن داشت تا ترکیب جدیدی از دوستان نوازنده با تجربه ام را دور هم جمع کردم. آقایان عین الله کیوان شکوه (نوازنده درامز)، بابک ریاحی پور(نوازنده گیتارباس)، شاهرخ پورمیامین (نوازنده گیتار الکتریک) و مهراد شریف بختیار (نوازنده کیبورد) که همگی شان علاوه بر مهارت های نوازندگی و تجربه های متعدد اجرای زنده، دارای ایده و سلیقه لازم برای کار گروهی نیز بودند. «گروه هومن جاوید» در وزارت ارشاد به ثبت رسید و ما با هدف برگزاری کنسرت در اردیبهشت ۱۳۸۷ تمرین را از اسفندماه گذشته آغاز کردیم. در سال جدید مشکل همیشگی سالن به دلایلی برنامه ام را به تعویق انداخت و کمی در تمرین ها وقفه ایجاد شد و مهراد نیز گروه را ترک کرد. خوشبختانه آقای سردارسرمست (نوازنده کیبورد) به ما پیوست و با انرژی جدیدی به کارمان ادامه دادیم.
* اما این بار اسم خودتان را روی گروه گذاشتید و این با سابقه شما که همیشه علاقه مند به کار گروهی بودید در تضاد است. آیا این نامگذاری علت داشت؟
من معتقد به گروهی کار کردن هستم و این منافاتی با انتخاب اسم خودم برای گروه ندارد. ما قطعات بی کلام هم داریم و حتی ممکن است در جایی خواننده میهمان هم بیاوریم. بابک و شاهرخ هم از قدیم به من می گفتند که باید با اسم خودم کار کنم. البته من به دنبال وضعیتی بودم که هم گروه مطرح باشد و هم خودم به عنوان کسی که در حال رهبری این گروه است مسوولیت پررنگ تری را ایفا کنم. در واقع نظر اولیه را خودم می دادم و جنبه های تکنیکال را شاهرخ سرپرستی می کرد ولی نهایتاً باز پای گروه کاملاً در میان بود. من هر وقت که بخواهم کنسرت بدهم باز با همین دوستان خواهد بود.
*در کنسرتی که اجرا کردید معتقد بودید که یک گروه پاپ هستید ولی آنچه که به عنوان خروجی شنیده می شد گهگاه راک صدا می داد. نوع فواصل و همچنین اصواتی که ساز ها استفاده می کردند، موسیقی شما را از حالت پاپ بیرون می آورد. اصراری بر پاپ بودن موسیقی خود دارید؟
من به دنبال پیدا کردن یک واژه هستم. تا این لحظه کلی ترین و نزدیک ترین چیزی که می توانم بگویم پاپ است. مثلاً قطعه «نذر» که آن را با یک گیتار کلاسیک اجرا کردم هیچ ارتباطی با راک ندارد. در این اجرا با بضاعتی از قدیم همراه با چند کار جدید آمدیم و کمی تنظیم ها را عوض کردیم. در تمام دنیا این سبک را به عنوان پاپ راک بیشتر می شناسند تا راک صرف، چون یک گروه راک فقط الزاماً با آنچه که روی صحنه می آورد شناخته نمی شود بلکه آنها راک را زندگی می کنند. اعضای گروه با هم زندگی می کنند، نوع اشعاری که به کار می برند و نوع نگرششان به زندگی یک جور دیگری است، اما نوع زندگی کردن من بیشتر گرایش به پاپ دارد. در ایران اولین چیزی که در ذهن همه از موسیقی پاپ می آید همان نوع مرسوم است که با فواصل لامینور اسپانیش و شعرهای عاشقانه و ریتم های شش هشتم است، به همراه تحریرهای زیاد در آواز که بیشتر آن را شبیه به مرثیه خوانی می کند، ما باید به دنبال یک واژه دیگر و حتی یک واژه ایرانی باشیم. ما در این کنسرت این گونه صدادهی داشتیم ولی شاید برای کنسرت بعدی کاملاً متفاوت باشیم. شاید همان طور که قبلاً هم با بابک و شاهرخ کار کرده بودیم به سمت موسیقی الکترونیک گرایش پیدا کنیم.
* شما به عنوان یک خواننده با اینکه از صدای خود به عنوان یک ساز استفاده می کنید اما مستقیماً با زبان در ارتباط هستید. تعامل ادبیات را با موسیقی چگونه می بینید؟
من فکر می کنم اینها دو مولفه هستند که با هم ترکیب می شوند و یک خروجی دارند. در مورد خودم و سبک و سیاقی که در آن کار می کنم این حساسیت را به گروه وارد کردم و گروه هم این دغدغه را دارد که به کلام وفادار باشیم. این برای ما خیلی مهم است. من فکر می کنم خیلی از گروه هایی که نتوانستند روی صحنه بیایند مشکل شان در سبک و سیاق خواننده بود. هر چند مدلی که می خواند شاید به شعر فارسی می خورد ولی در نحوه ادا کردن وفاداری اش را نشان نمی داد. همچنین، من معتقد نیستم که یک آهنگی را بسازیم بعد شعر را روی آن سوار کنیم. من شروع کارم با بابک امینی این بود که روی چهار شعر از چهار شاعر فضا سازی کنیم. آلبوم «سایه خود» فضاهای کاملاً متفاوتی دارد که در هیچ کدام نه کلام و نه خواننده محور قرار نگرفته اند بلکه این دو در خدمت موسیقی هستند ولی ایده از روی کلام گرفته شده است. برای همین است که من معتقدم ایده از روی کلام می آید و ما هر چقدر هم سعی کنیم که کلاژ کنیم تا یک حدی می تواند موفق باشد. به نظر من کاری موفق تر خواهد بود که موسیقی آن با شعر یا داستان منطبق باشد. مخصوصاً در مورد موسیقی پاپ که حرفی برای گفتن دارد. البته موسیقی اینسترومنتال ( سازی) هم دارای بخش هایی است که در سبک پاپ می گنجد ولی اینجا عموماً موسیقی پاپ را با کلام می شناسند.
*وقتی شما می خواهید ملودی برای شعر بسازید روی اشعار کلاسیک راحت تر هستید یا شعر معاصر؟
با اشعار کلاسیک راحت تر هستم چون خود شعر دارای وزن است و از آن گذشته چون من برای خواندن لحن سازی می کنم، وقتی شعر وزن و قافیه دارد راحت تر می توانم با آن لحن ها کار کنم. البته ما در آلبوم راز شب از شعر سپید استفاده کردیم ولی چون خود من به خواندن لحن های حماسی علاقه دارم با شعر کلاسیک بیشتر می توانم ارتباط برقرار کنم.
* در ایران اکثر آلبوم هایی که منتشر می شود با نام خواننده مطرح می شود و حتی محوریت اساسی قطعات نیز روی خواننده است و در واقع این یک گونه بیماری خواننده محوری نزد موسیقی فعلی ما و نزد مخاطبان است. به نظر شما اگر این مساله تعدیل تر شود به پیشرفت موسیقی کمک نمی کند؟
صددرصد حرف شما درست است. من فکر می کنم این خاصیت مخاطبان ما است که به دنبال کسی که در جلوی صحنه است می روند و با کسانی که در پشت این شخص ایستاده اند کاری ندارند. البته جنبه های شخصیتی هم بسیار مهم است. مردم به دنبال جنبه های کاریزماتیک در خواننده ها می گردند. من فکر می کنم در اینجا خود خوانندگان عزیز باید نگاه درست تری به این موضوع داشته باشند و به گروه بها بدهند البته این بهادادن به این معنی نیست که فقط اجازه بدهند آنها سلونوازی کنند.
*خواننده محوری از سوی مخاطب تا حدودی طبیعی است اما اینکه در گروه های موسیقی هم این ایده شدت پیدا کرده دیگر گونه یی بیماری است.
مساله این نیست که من به خودم ارزش بدهم و بعد مثلاً به نوازنده گیتار، بلکه ما با هم دوست هستیم. مثلاً چند مورد بود که در تمرین ها می خواستم تغییراتی بدهم مثلاً در اول آهنگ «دوست» که با یک فضای کشیده با کیبورد شروع می شد، می خواستم از یک تصنیف کردی استفاده کنم. چند بار هم تمرین کردیم ولی متوجه شدم دیگر اعضای گروه زیاد با این کار موافق نیستند و آن بازخوردی را که من باید اول از گروه بگیرم بعد از مخاطبان وجود ندارد در نتیجه آن را کنار گذاشتم به خاطر اینکه مساله محوریت من نیست. در مورد کار های دیگر مثل شب و روز که بچه ها می خواستند آن را لاتین کنند هم من خود را کنار کشیدم تا شاهرخ ایده اش را بگوید، بابک ایده مورد نظرش را دربیاورد. در مواردی هم من ایده خودم را می گویم ولی می گذارم که اتفاق لازم بیفتد و بعد من خود را با آنها منطبق می کنم که این یک کار گروهی است.
* در دهه ۷۰ خیلی از کسانی که می خواستند خواننده شوند دست به تقلید صدای دیگران زدند که بسیار مضحک بود. اما شما از صدای تربیت شده خودتان بهره می برید و به جای تحریرهای موسیقی سنتی که معمولاً خواننده های پاپ از آنها وام می گیرند از ویبره های موسیقی کلاسیک استفاده می کنید.
فکر می کنم آن دوستان کار راحت تر را انتخاب کردند. مردم ما خاطرات را دوست دارند و این دوستان می خواستند با این کار نقبی به گذشته مردم بزنند و برای معروف شدن راه میانبر را انتخاب کردند. در واقع بعد از گذشت سال ها و تقلید آن صداها در جاهای مختلف، حنجره آنها عادت کرده بود که صدای فلان خواننده را بخواند. بعد از آزادشدن موسیقی پاپ، تهیه کنند گان نیز به خاطر سود بیشتر و هزینه کمتر، از آنها همان را می خواستند که بهتر بلد بودند. ولی وقتی بحث گروه وسط بیاید مساله فرق خواهد کرد و اینکه چه کسی به سراغ آدم می آید نیز مهم است. از شانس های من این بود که سر راهم افراد خوبی قرار گرفتند. من از سال ۶۷ می خوانم و اولین قطعه یی که اجرای دوباره (کاور) کردم یکی از کارهای بیتلز بود که استاد گیتارم خانم غربی به من داده بودند.
بعدها بیشتر به سراغ کاورکردن کارهایی می رفتم که در آنها تکنیک های آواز کلاسیک وجود داشت. از خواننده های ایرانی هم کارهای آقای محمد نوری و خوانندگانی که ساده می خوانند را کاور می کردم. افتخار آشنایی با آقای نوری نیز نصیبم شد. یادم می آید یک بار به من گفتند؛ این خوب است که در حال الگوبرداری هستی ولی بگرد صدای خودت را پیدا کن. بعد از آن من شروع به بازنگری کردم تا جایی که با بابک امینی شروع به کار روی پروژه «سایه خود» کردم و اولین باری که «نذر» از رادیو پیام پخش شد آقای نوری به من و بابک امینی تبریک گفتند. تجربه صداسازی ام با رامین بهنا که اصلاً اهل تقلید نیست، در آلبوم «زیبا زی» ادامه پیدا کرد. در جریان این تجربه ها شعری را انتخاب می کردیم و بعد با هم روی آن فکر می کردیم. مثلاً در همین اجرا آهنگ «بی گاه شد» از یک فضای ماهور تبدیل به چهارگاه شد. اینها را عرض کردم که بگویم همیشه به دنبال یک چیز تازه بودم و شاید همین باعث شده که راهم سخت تر شود. در کنسرت های اولم با گروه «راز شب» خبرنگاری بود که به من ایراد می گرفت که چرا تو مثل دیگران نمی خوانی و این سبک پاپ نیست. این از نظر من مهم نیست چون خودم را در مسیری قرار دادم که در عین سختی لذت بخش نیز است و خدا شاهد است که بیشتر برای روح موسیقی کار کردم تا برای پول درآوردن.
*آیا شما قصد دارید همان سبکی را که مثلاً در آلبوم هایی مثل «راز شب» یا «زیبا زی» استفاده کردید ادامه دهید یا شکل موسیقی گروه خود را تغییر خواهید داد؟
کارهایی که در راز شب با بچه ها انجام می دادیم، درست است که موسیقی پاپ راک بود ولی جنبه های هنری بالایی داشت. در آن زمان، ما یک تعداد گوش شنوا و طرفدار داشتیم که این سبک را دوست داشتند و دنبال می کردند و همین برایمان کافی بود. اما من در حال حاضر برآیندی را در نظر دارم که یک طرف آن جنبه هنری بودن کار است و طرف دیگر رضایتمندی مردم. این رضایت از فکر و هیجان می تواند باشد یا از شادی خود موسیقی که هر دو اینها مهم است. شما می بینید که ستاره های پاپ دنیا هر دو وجه را در نظر دارند. شما نمی توانید بگویید اجرای آقای پیتر گبریل فقط یک اثر هنری صرف است یا فقط خشنود کننده بلکه هر دو اینها را با هم دارد. برای همین فکر می کنم که هم باید موسیقی جدیدی ارائه بدهیم و هم طیف وسیع تری از مردم را تحت پوشش قراردهیم تا بتوانیم فرهنگ سازی کنیم. در شب اول اجرای اخیر دوستی که موسیقی قدیمی ایرانی را با بافت خاص گوش می دهد، آمده بود و لذت برده بود.
* در آلبوم های «راز شب» یا «زیبا زی» رامین بهنا موسیقی ها را می ساخت، آیا در گروه هومن جاوید کارها به همان صورت پیش خواهد رفت یا کار گروهی بیشتر مد نظر خواهد بود؟
با رامین بهنا که روی «زیبا زی» کار می کردیم، ایده کلی و ملودی آهنگ ها را رامین می داد و تنظیم نهایی را هم خودش می کرد. ولی علتی که رامین با من کار کرد (که در جلد آلبوم هم به این اشاره کرده) این بود که می خواست با خواننده یی کار کند که خود خواننده هم ایده داشته باشد و لحن های خاصی را روی کار پیاده کند و حتی در بعضی از قطعات مثل «بی گاه شد» یا «رقصان» رامین مرا آزاد می گذاشت تا ملودی آوازی را اتود کنم. شاید به همین خاطر کمی بدعادت هم شدم و دیگر به سراغ آهنگسازانی که به من بگویند که فقط همین را بخوان، نرفتم و ترجیح دادم کار به صورت گروهی باشد تا ایده های ملودیک خودم را نیز پیاده کنم. در مورد «راز شب» یا آرش سبحانی ملودی را می ساخت یا شهروز مولایی درامرمان که گاه شعر هم می گفت یا رامین ملودی را می ساخت و بعد در استودیو شروع به کار می کردیم، پالایش می کردیم و ایده هایمان را با هم در میان می گذاشتیم. هنگامی که روی صحنه می رفتیم معتقد بودیم که کنسرت باید حال و هوای خودش را داشته باشد این بود که جاهایی را باز می گذاشتیم برای بداهه یا کارهایی که قبلاً قرار نبود انجام شود و حتی در تمرین هم کار نکرده بودیم. در این گروه هم وضعیت به همان گونه است که ما با یک ایده جلو می آییم و بعد شروع به پردازش آن می کنیم. هر کسی در حیطه خودش کارهایی را انجام می دهد و بقیه به آن رای می دهند، کار جلو می رود و در آخر تنظیم نهایی کار را شاهرخ انجام می دهد.
*با توجه به اینکه در آلبوم «آزمون و خطا» تجربه کلام انگلیسی را داشته اید آیا دوباره تمایل به انجام چنین کارهایی دارید؟
این البته اولین تجربه منتشر شده ام است چون کار انگلیسی زیاد داشته ام. بله، حتماً موافقم که چنین کنیم چون زبان انگلیسی امکانات زیادی برای آواز ایجاد می کند، اما باید ببینیم با توجه به ایده یی که برای آلبوم جدید داریم چه شعری مناسب خواهد بود. البته معمولاً در برابر کلام انگلیسی یک گارد وجود دارد ولی برای من خیلی مهم است که شعر انتخاب شده با عقاید مردم ما منطبق باشد چون ما فقط به آلبوم فکر نمی کنیم بلکه به صحنه هم توجه داریم. در آلبوم آزمون و خطا شعر آقای فیتز جرالد را اجرا کردیم، ایشان همان کسی است که روی اشعار خیام کار کرده بود. می خواستیم به نوعی از او تقدیر کرده باشیم و به عشقی که به ادبیات غنی فارسی داشته به زبان خودش پاسخ بگوییم.
* به نظر می رسد در موسیقی امروز ما کمیت جای کیفیت را گرفته باشد یعنی تعداد خواننده ها زیاد شده و در مقابل کیفیت کارها از لحاظ موسیقایی به شدت پایین آمده.
من فکر می کنم که به این موضوع باید از دو جنبه نگاه کرد. اولاً خود هنرمندان باید موقعیت را فراهم کنند و از ریسک کردن نترسند. کارهای جدید انجام دهیم و سلایق مختلف را خلق کنیم. حتی اگر آلبوم فروش نرود یا کنسرت شلوغ نشود باید کار جدید انجام بدهیم و طعم های مختلف شنیدن را برای مردم ایجاد کنیم. مردم هم حتماً به مرور حمایت خواهند کرد. اجازه بدهید به زبان ساده عرض کنم. مردم ما در ماه چندین بار غذای بیرون از خانه میل می کنند. اگر بخشی از این هزینه ها را که در واقع جزیی از سبد خریدشان در ماه شده، به کنسرت رفتن یا خرید محصولات موسیقایی اختصاص بدهند حمایت بزرگی از هنرمندان خواهند کرد. باید مردم بیایند، از هنرمند بخواهند و هنرمند هم از وزارت ارشاد بخواهد که کارهای جدید را حمایت کند. مطمئن باشید وزارت ارشاد هم وقتی ببیند این خواست وجود دارد حتماً همکاری بیشتری می کند. این در مورد سینما اتفاق افتاد. بزرگان سینما ماندند و کار کردند ولی بزرگان موسیقی پاپ (که عمر طولانی هم ندارند) نتوانستند خود را با شرایط جدید وفق دهند. در نتیجه بچه های متولد دهه ۴۰ و اوایل ۵۰ (که خود من هم جزیی از آنها هستم) باید این قافله را مجدداً راه می انداختند و این خیلی مشکل بود. برای همین هم خیلی ها دست به تقلید زدند چون می خواستند از یک نقطه یی شروع کنند که برای مردم آشنا است و ریسک کمتری دارد.
من خودم به شخصه از آن دسته دیگر بودم که ریسک کردم و رفتم سراغ نوآوری. حتی در سریال پاورچین وقتی خواستند یک خواننده واقعی را بیاورند تا جماعت خواننده را کاریکاتور کنند، رفتم و بازی کردم که البته مورد انتقاد خیلی ها هم قرار گرفتم ولی از نظر من اشکالی نداشت. یک چیز دیگری که ما باید از مسوولان فرهنگی مان بخواهیم این است که به خواننده ها و گروه های استاندارد و جهانی که محبوب مردم ایران هستند اجازه دهند تا آثاری را که با شرایط اجتماعی و فرهنگی ما منطبق است در ایران اجرا کنند. نه تنها خودشان بلکه عوامل دیگری مثل صدابردار و نورپردازهای حرفه یی هم بیایند که مردم کیفیت های بالا را ببینند. آن وقت مردم از هنرمندان خودشان همان کیفیت ها را طلب خواهند کرد. اینجا است که کیفیت به ناچار بالا خواهد رفت.
|