افسوس براي آنها كه دعا نمي‌كنند
جام جم , پنجشنبه 14 شهريور 1387 - ساعت 21:21

«هيچ ملتي در تاريخ، به سقوط و زوال قطعي درنيافتاده است، مگر آنكه از پيش، با ترك نيايش، خود را براي مرگ آماده كرده است.»

 

و اذا سئلك عبادي عني فاني قريب اجيب‌ دعوه` الداع اذا دعان (بقره 186) «دعا» را مغز و جانمايه عبادت توصيف‌كرده‌اند. روح نيايشگر، روح پرتلاطم و عاشقي است‌كه همواره نيازمند و خواهنده و طوفاني است. سكوت ‌و سكون را هرگز بر نمي‌تابد.« از طلب» باز نمي‌ايستد وتو گويي هميشه، از جدايي‌ها شكايت مي‌كند. مي‌خواهد و باز مي‌خواهد. كودك را ديده‌ايد؟ فريادمي‌زند، اشك مي‌ريزد، بر در و ديوار مي‌كوبد. مدام و مستمر با تحكم، با ناله، با التماس و با تمنا و...
تا نگريد طفل كي نوشد لبن‌
تا نگريد ابر كي خندد چمن؟
و چه بلند و زيباست اين سخن:
«هيچ ملتي در تاريخ، به سقوط و زوال قطعي درنيافتاده است، مگر آنكه از پيش، با ترك نيايش، خود را براي مرگ آماده كرده است.»
دعا، خواستن است و در راه محبوب گام برداشتن و چه تيره و سرد و خاموش‌اند، جان‌هاي بي‌درد و منجمدي كه به قول «دانته» نه دعا مي‌كنند و نه نفرين!؟ او مي‌نويسد:
«همراه ويرژل مي‌رفتم. در بياباني سرد و در كويري‌ پهناور، جماعتي ديدم كه حيرت‌زده و سرگردان و بي‌هدف به گرداگرد پرچمي مي‌دوند و خسته و درمانده، ملتمسانه كمك مي‌خواهند. پرسيدم: اينان‌كدامين طايفه‌اند؟ گفت: جماعتي كه در دنيا نه دعا مي‌كردند و نه نفرين!»
«دعا» هم زبان عشق و نياز است و هم اسلحه جهاد و مبارزه و هم فرياد بي‌نيازي و «استغنا»! بي‌نيازي از غير كه:
«الهي هب لي كمال الانقطاع اليك»، خداوند كمال‌انقطاع را بر من ارزاني كن، و چنان رويين تنم گردان، كه‌جز به تو ننگرم و جز بر تو سجده نبرم و جز تو را نخوانم‌ و جز در پيشگاه تو سر فرود نياورم،... و دعا زبان«عشق» و دلدادگي است، ببينيد چه مي‌گويد:
«و ان صيرتني في‌النار مع اعدائك لاقولن اني‌احبك»!
و اگر با دشمنانت در آتشم بسوزاني، فرياد برآورم كه‌ دوستت دارم.
آري، دعا «قرآن صاعد» است و زبان عشقي سوزان.
جسم خاك از عشق بر افلاك شد
كوه در رقص آمد و چالاك شد
امام علي‌ع در نيايش خود مي‌گويد:
«اي مولا و سرور و آقاي من، آيا چهره‌اي را كه در برابر عظمت تو، سر به سجده آورده است را در آتش‌مي‌سوزاني؟ و آيا آن زباني را كه صادقانه ذكر تو را خوانده است، آتش انتقام و خشم مي‌گشايي؟
هيچگاه چنين ظن و تصوري نسبت به تو احساس‌ نمي‌كنم، آن چنان كريمي كه چنين خبري را به ما نمي‌دهي، از فرط فضل و احسان.
حالا، اي آقاي من! اگر تو بخواهي بر عذابت صبرمي‌كنم، اما بگو چگونه بر شراره‌هاي آتش فراق و دوري از تو صبر كنم؟!»
دعا، سلاح مومن است و شمشير «جهاد» او در مبارزه با شيطان كه گفته‌اند:
دعا، جهاد در تنهايي است و سخن گفتن در سكوت ‌و سنگر گرفتن در شكست، فرياد زدن در خفقان و آموختن با لب‌هاي دوخته و سلاح گرفتن يك خلع سلاح‌ شده! و اين همان «بعد اجتماعي» دعا در لسان ائمه ‌شيعه است كه در طول تاريخ ديرپا و پرنشيب خود، از رفتن و حركت و جهاد باز نايستاد.
و امام سجادع پس از آن همه درد و داغ و تنهايي و اسارت و در عين چيرگي دشمن، اينگونه دعا مي‌كرد: «خداوندا، جمع اهريمنان را پريشان ساز و نقش‌شيطان را برآب انداز، پناهگاهش را ويران كن و دماغش را بر خاك مذلت فرو مال.»
آري، در روزگار پس از «شهادت» و تنهايي كه دارها برچيده و خون‌ها شسته‌اند و به گفته زنده‌ياد دكترشريعتي:
«سال‌هاي شوم و هولناك پس از عاشورا كه ‌هر لحظه‌اش سنگيني فاجعه‌اي را دارد... سال‌هاي ‌سكوت و تسليم كه نفس‌ها را در سينه‌ها زنداني ‌كرده‌اند... و از دمشق تا خراسان، تنها شمشير حكومت‌ مي‌كند و دروغ و ديگر هيچ... و امام سجادع تنها حتي ياراي آن را كه بر رنج خويش بگريد، و حق آن را كه بر سرنوشت خلق بنالد، ندارد» اين‌گونه با سلاح دعا به ميدان مي‌آيد:
اللهم اجعلنا في‌نظم اعدائه، و اعزلنا عن عدداوليائه!
خداوندا! ما را در صف دشمنان شيطان بنشان، و روا مدار الهي كه نام ما، در جريده دوستان نگون‌بختش‌ درآيد.
به زبان ما توش و توان بخش تا بر ضد شيطان سخن‌ گوييم و ديگران را از وسوسه‌هاي وي بر حذر داريم و بكوشيم تا همگان به جنگ او برخيزند و پشت به پشت‌ هم با وي ستيزند.
و پيش از همه قرآن است كه مي‌گويد:
نماز به پاي دار، كه نماز از هر پستي و پلشتي، بازمي‌دارد و همانا ياد خدا برتر و بزرگتر است و بر اين ‌روش، پيامبر لب به دعا مي‌گشايد و با آن همه اوج و عظمت و منزلت مي‌گويد:
«رب زدني تحيراً فيك»
پروردگارا، حيرت و حيراني مرا، در نگاه عظمت و جلالت خودت، افزون فرماي.
آري، دعا هم زبان عشق و هم فرياد«استغنا» از غير است و هم سلاح مبارزه، «الدعا سلاح‌المؤمن و عمادالدين و نورالسموات والارض» و پايه‌استوار دين است و نيز روشنگر «نور» آسمان‌ها و زمين وچه توصيفي گوياتر و زيباتر از «نور».
رشيدالدين ميبدي در تفسير آيه «الله نورالسموات‌والارض» مي‌گويد: «والنور في‌الحقيقه ما ينور غيره» نور به حقيقت آن باشد كه غير را روشن كند. نور ظاهر اگرچه روشن است و نيكو، تبع و چاكر نور باطن است. نورباطن، نور توحيد و معرفت است. آفتاب معرفت و نور توحيد كه از مطلع دل‌هاي مؤمنان سر برزند آن را هرگز كسوف و خسوف نبود:
«ان شمس‌النهار تغرب باليل‌
و شمس‌القلوب ليست تغيب!»
يعني: خورشيد روز، هنگام شب غروب مي‌كند ‌ خورشيد دل و آفتاب معرفت اما، غروبي ندارد.
علم هم در كلام نبوي‌ص نوري است كه بر قلب ‌مؤمن مي‌تابد، «العلم نور يقذفه الله في‌قلب من يشاء» وبدينسان «دعا» نيز نوري است كه روشنگر و منور است. نوري كه نيايشگر را به كران‌هاي ملكوت رهنمون‌مي‌شود و او را با آفريدگار، متصل و مربوط مي‌سازد:
قطره دانش كه بخشيدي ز پيش‌
باز گردان سوي درياهاي خويش‌




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news112412.html