شايد يكي از بحرانهايي كه تاكنون بشر نتوانسته است از آن عبور كند، بحران بيعدالتي باشد. اگر امروزه بخواهيم بحرانهاي كنوني بشر را بازخواني كنيم؛ بدون ترديد، بحران فقدان عدالت بر ديگر بحرانها غلبه دارد. با توجه به اين مساله، يكي از مباحثي كه ميتواند پاسخگوي بحران فعلي بشر باشد، توجه و بازخواني عدالت در نگاه امام علي است.
عدالت، همواره در كانون توجه انديشه سياسي امام علي بوده است؛ به گونهاي كه نام او با عدالت عجين شده است.
چنان كه گفتهاند: و قتل في محرابه لشده عدله. (بيست گفتار، شهيد مطهري،ص 20) اكنون در اين نوشتار قصد داريم با پرداختن به عدالت از ديدگاه علي ع ، به قابل حل بودن بحران كنوني بشر در صورت توجه به ابعاد وجودي عدالت امام علي اشاره كنيم.
عدالت، رعايت تناسب هر چيز است و معمولا در جهان آفرينش، اعطاي هر چه را كه فراخور حال آن است، عدالت گويند. عدالت از لحاظ لغوي به معناي مساوات است. تقسيم كردن به طور مساوي، عدل است و در روايت آمده است: آسمان و زمين بر عدالت بنا شدهاند.
به اين معنا كه اگر يك ركن از 4 ركن جهان بر ديگري زيادتر يا كمتر شود، جهان نظم خود را از دست ميدهد. (معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، دارالكتب العربي، ص 236) اما عدالت در اصطلاح عبارت است از اعطاي حق هر ذي حقي به خودش.
چنان كه علامه طباطبايي در معناي عدالت ميفرمايد: عدالت اين است كه هر نيرويي كه حقي دارد، به حق خود برسد و در جايي كه شايسته است قرار گيرد. (الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 271)
حال به بررسي عدالت از ديدگاه امام عليع ميپردازيم.
از حضرت علي پرسيدند عدالت بهتر است يا سخاوت. ايشان در جواب فرمود: عدالت، هر چيزي را در جاي خود قرار ميدهد و سخاوت، آن را از جهتي كه دارد بيرون ميآورد. عدالت، رهبري همگاني است و سخاوت، عارضهاي است محدود. بنابراين، عدالت شريفترين و بهترين اين دو صفت است. (نهجالبلاغه، كلمات قصار، كلمه 37)
از اين كلام پرمعنا ميتوان به عمق عدالت در نگاه علي پي برد كه آن را از شريفترين اين اوصاف ذكر ميكند و برايش درجهاي بالا قائل ميشود. او عدالت را كاملا در حكومت متبلور ميبيند و اجراي آن را يك وظيفه الهي براي حكومت بر ميشمارد. چنان كه ميفرمايد:
بيعت من با شما بدون انديشه نبود. كار من و كار شما يكسان نيست. من شما را براي خدا ميخواهم كه در راه او كارزار كنيد و شما مرا براي خود ميخواهيد. اي مردم، مرا به خاطر خودتان ياري دهيد. به خدا سوگند، حق ستمديده را از ستمگر از روي عدل و انصاف بستانم و دماغ ستمگر را بر زمين بمالم تا او را به سرچشمه حق برسانم، هر چند ناخشنود باشد. (نهجالبلاغه، خطبه 136)
و در جاي ديگري در همين رابطه ميفرمايد: خدايا، تو ميداني تلاش ما در حكومت براي رسيدن به قدرت نيست و براي به دست آوردن كالاي بي ارزش دنيا نيست، بلكه براي آن است كه نشانهها و پرچمهاي هدايت دين را برافرازيم و در شهرهاي تو اصلاح كنيم تا بندگان ستمديده تو در امان و آرامش قرار گيرند و حدود فراموش تو بر پا گردد و اجرا شود. (همان، خطبه 131)
ارزش عدالت و عدالت گستري در حكومت، چنان در فرمايشهاي ايشان آشكار و زيباست كه ستاندن حق ستمديده و امان و آرامش آنها را هدف خود در حكومت ميداند و شديداً تلاش براي رسيدن به قدرت و كالاي بي ارزش دنيوي را نفي و رد ميكند و بيعت خود را از روي انديشه ميداند.
به همين دليل است كه به عدالت شهره ميشود و وقتي در محراب شهادت، شربت آن را نوش ميكند همه جا زمزمه ميشود كه وي به خاطر عدالتش شهيد شد و او شهيد راه عدالت است.
عدالت چنان در تار و پود علي رخنه كرده كه حتي زيبايي حكومت را هم به عدالت ميداند و ميفرمايد: عدل بر 4 شعبه است: فهميژرف نگر و دانش به حقيقت رسيده و حكومتي زيبا و بردباري استوار. (همان، كلمات قصار، كلمه 31)
علي نه تنها خود منادي عدالت بود و عدالت مدار، بلكه كارگزاران حكومت خود را نيز توصيه و سفارش به عدالت مينمود؛ چرا كه كارگزاران را نمايندگان حاكم اسلامي ميدانست و از آنجا كه آنها منصوب حكومت بودند، مردم، كارهاي آنها را به حساب حكومت ميگذاردند بنابراين حضرت عليع در نامههاي خود به آنها بر عدالت ورزيشان تاكيد ميكند و اين كه پيرو هواي نفس نباشند و مردم را با ديده يكسان بنگرند، چنان كه در نامهاش به فرماندار حلوان مينويسد:
چون والي را هوا و خواهش نفس گوناگون شد، او را در اجراي بسياري از موارد عدالت باز ميدارد. پس بايد كار مردم در آنچه حق است نزد تو يكسان باشد؛ زيرا ستم، جاي عدالت را نميگيرد؛ پس خود را از آنچه مانند آن را نميپسندي دور ساز و نفس خود را در كاري كه خدا بر تو واجب فرموده، قرار ده. و بدان كه دنيا خانه آزمايش است و كسي در آن لحظهاي نياسوده است، جز آن كه در روز رستاخيز، مايه دريغ او شده است.
هرگز هيچ چيز تو را از حق بينياز نگرداند و از جمله حقها كه بر تو است، اين كه نگهبان نفس خويشتن باشي و به مقدار توانايي در كار رعيت، كوشش كني و آنچه را از اين كار به دست آري بهتر است از آنچه بذل ميداري.(همان، نامه 59)
و در نامه ديگري كه به فرزند عباس، فرماندار مكه مينويسد بار ديگر بر اين مطلب و به گونهاي ديگر، تاكيد ميكند كه:
اما بعد، مراسم حج را براي مردم بر پا دار و روزهاي خدا را به ياد آنان آر و بامداد و شامگاه براي آنها بنشين و هر پرسشي را پاسخ گو و نادانان را تعليم كن و با عالمان به گفتگو بپرداز و جز زبانت براي مردم پيامرساني نداشته باش و جز رويت، دربان نداشته باش و هيچ حاجتمندي را از خود محروم مگردان؛ چه آن كه اگر در آغاز از درگاه تو رانده شد و در پايان حاجت او برآورده شد، تو را نستايد و در مال خود كه در نزد تو جمع شده است بنگر و آن را به عيالمندان و گرسنگاني كه نزديكت هستند بده و به آنان كه مستمندند و سخت نيازمند و مانده، برسان و باقيمانده آن را نزد ما فرست تا ميان كساني كه نزد ما هستند قسمت كنيم. (همان، نامه 67)
به تعبير علامه شهيد مطهري، وجه مغفول عدالت عليع، ويژگي اجتماعي آن و برتري اين جنبه بر جوانب اخلاقي در حوزه فضايل شخصي است. به عبارت ديگر، عدالتي كه موجب شهادت عليع شد عدالت اجتماعي و عدالتخواه بودن وي است. آنچه در خاتمه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه هر چه از عليع و عدالتش گفته و نوشته شود، كم است و آنچه در باب عدالت او تاكنون قلمفرسايي شده، تنها قطرهاي از درياي بيكران عدالت اوست كه آخرالامر، جان خود را در اين راه از دست داد و شهيد عدالت لقب گرفت.
|