نسترن صائبي- بنيانگذار يكي از شركتهاي شاخص دنيا، يك ميلياردر بياعتنا به ماديات است كه هميشه دوست داشته اول يك مهندس كارآمد باشد و بعد به پست رياست برسد.اين مرد، استيو وزنياك، Steve Wozniak، طراح اولين كامپيوتر شركت اپل است.
وي در دوران كودكي توسط پدرش با علم الكترونيك آشنا شد و در دوره دبيرستان بود كه تصميم گرفت در آينده يك مهندس موفق باشد.خودش در اين مورد ميگويد: كتابهايي خوانده بودم كه در آن يك مهندس جوان همراه پدرش يك شركتي را بنيانگذاري ميكند و اين سرنوشت، آرزوي من شده بود.
هر وقت كه مشكلي پيش ميآمد، وزنياك به لابراتوارش پناه ميبرد، هفتهها در سكوت كامل در آنجا به كار مشغول ميشد و زماني از لابراتوار بيرون ميآمد كه يك ابزار جديد در دست داشت.
وزنياك ميگويد: با خودم فكر ميكردم اين مهندسان هستند كه امكاناتي را در اختيارمان قرار ميدهند تا ابزاري بسازيم كه مشكلاتمان را رفع كنند.
ايده اوليه
همين تجربيات اوليه بود كه شوق و شور بسياري به وزنياك جوان بخشيد و او را به ادامه تحصيل در رشته مهندسي ترغيب كرد.
وزنياك ميگويد: هرآنچه كه در زندگي به دنبالش هستي، به آن ميرسي، من دوست داشتم كه مهندس شوم و شدم. هيچ گاه دوست نداشتم كه يك شركت راهاندازي كنم.وزنياك براي رسيدن به آرزوهايش پول زيادي نداشت، به همين دليل در Linear Accelerator استانفورد در عرصه ساخت و ساز خانه مشغول به كار شد و در كتابخانه آن به مطالعه كتابهاي كامپيوتر و نشريات مرتبط پرداخت.وزنياك معتقد است كه بيپولي، يك انگيزه قوي براي رسيدن به ايدههاي اصلي و نوآوريهايش بوده است.وي ميگويد: به اندازه كافي پول نداشتم و اين مساله باعث ميشد خودم را متقاعد كنم بهترين موقعيت زماني است كه با وجود محدوديتهاي بسيار، بتوانم ايدهپردازي كنم.
وي ميافزايد: نبود مراجع و منابع كافي، تو را مجبور ميكند كه بيشتر به مسايل پايه و احساسي فكر كني اما از همان اول، وزنياك يك هدف اصلي را دنبال ميكرد و آن درك طراحي كامپيوتر بود تا بتواند كامپيوتري با ايدههاي خود بسازد.وزنياك ميگويد: ما كلوپي با نام Homebrew داشتيم كه در آن به بحث مينشستيم و در مورد اين كه چگونه روزي فرا خواهد رسيد كه هر كسي براي خود كامپيوتر شخصي داشته باشد و با آن بر زندگي خود نظارت و كنترل نمايد، صحبت ميكرديم و اين مباحث ايدههاي بسيار خوبي ميداد.
وي ميافزايد: حس ميكردم كه با ايجاد اين كلوپ يك موقعيت جهاني به دست آوردهام. با خودم ميگفتم كه بايد با استفاده از استعدادهاي فنيام يك كامپيوتر طراحي كنم و به ديگران در ساخت كامپيوتر ياري رسانم.
وزنياك ميگويد: از همان ابتدا نيز قصد داشتم به گونهاي جهان را متحول كنم و جهاني بسازم كه زندگي را برايمان راحتتر و بهتر كند و ما جزو اولين كساني بوديم كه در صنعت فناوري انقلابي به پا كرديم.
مهندسي براي زندگي
نوآوريهاي وزنياك به او كمك كرد تا يك شركت يك ميليارد دلاري تاسيس كند و اين شركت بعدها صنعت كامپيوتر را با آرزوها و ايدههاي وسيع وزنياك تحت تاثير قرار داد.بعدها نيز كه زمينه آشنايي با استيو جابز فراهم آمد روند اين نوآوريها و موفقيتها سريعتر شد. اين دو نفر به يك زوج شباهت داشتند كه يكي از آنها يك مهندس مخابراتي بود و ديگري يك فروشنده و بازارياب با ايدههاي جهاني.
وزنياك ميگويد: ما هيچ شباهتي به هم نداشتيم و اين تفاوت در اولين ملاقات ما نمود پيدا كرد. استيو جابز، هميشه آيندهنگر بود و به اين فكر ميكرد كه به يك فرد مهم در جهان تبديل شود.
وي ميافزايد: استيو جابز در فكر تاسيس يك شركت بود، آن هم شركتي كه همواره با ايدههاي در حال پيشرفت باشد و در خيلي موارد ما نقطه مقابل هم بوديم.
من هيچگاه در زندگيام به دنبال پول نبودم و بيشتر مايل بودم كه يك شغل مهم در زمينه مهندسي داشته باشم. هميشه در حال طراحي ابزارهاي جديد و جالب بودم و بارها پيش آمده بود كه پس از طراحي يكي از اين ابزارها، استيو جابز ميگفت: بيا بفروشيمش!وزنياك تمايل زيادي به راهاندازي يك كسب و كار با استيو جابز يا هر كس ديگري نداشت زيرا او روياي طراحي براي شركت هيولت پاكارد را در سر ميپروراند.
وزنياك ميگويد: من مدتي در HP كار ميكردم و دوست داشتم براي هميشه در آنجا بمانم، ولي يكی از دوستانم مرا متقاعد كرد كه ميتوانم به تنهايي به كار مهندسي بپردازم و براي هميشه پول در بياوريم و استيو جابز نيز اصرار زيادي به اين كار داشت.
اين بود كه وزنياك به استخدام شركت اپل درآمد و به يكي از كارمندان درجه يك اين شركت تبديل شد و سرانجام زير بار رفت تا از موقعيت خود استفاده كرده و هر از گاهي از فروشگاههاي اپل تخفيف ويژه بگيرد. در مدت همكاري با اپل هيچگاه درخواست محصول مجاني نكرد و هميشه مانند افراد ديگر در صف خريد محصولات اپل نظير iPhone نسل سوم ايستاد. بازگشتن به كلاس درس
دومين هدف و علاقه شديد وزنياك، ادامه تحصيل بود و رويدادهايي باعث شد تا پس از چند سال رها كردن دانشگاه، دوباره در سر كلاسهاي درس حاضر شود.
خودش در اين مورد ميگويد: يك بار هواپيمايم سقوط كرد و دچار ضعف حافظه و فراموشي شدم، استيو جابز را صدا زدم و به او گفتم ميخواهم به دانشگاه برگردم و ادامه تحصيل دهم.
وزنياك ميافزايد: شانس هميشه يك بار در خانه ما را ميزند و من دوست داشتم فرزندانم به من به عنوان يك فرد تحصيل كرده نگاه كنند و اين امر آنها را به ادامه تحصيل تشويق كند.وزنياك سرانجام با اسم ساختگي «راكي راكون كلارك»، مدرك تحصيلي خود را گرفت. او در هر فرصتي اهميت تحصيلات را به فرزندان خود گوشزد ميكرد.
وزنياك پس از پايان تحصيلات دانشگاهي تصميم گرفت كه آينده خود را رقم بزند.
وي ميگويد: من با يك رويا بزرگ شدم، عاشق معلمهايم بودم و دوست داشتم كه معلم بشوم و به ديگران كمك كنم.
وي ميافزايد: درون من انگيزه بسياري وجود داشت كه ميخواستم از جوانان حمايت و پشتيباني كنم، به آنها درس بدهم و فكر ميكردم كه ذهن آنها مملو از ايدههايي است كه كليد رفع مشكلات امروزي ما هستند.
اين انگيزه وي را ترغيب كرد داوطلبانه به كودكان كامپيوتر آموزش دهد. وزنياك معتقد است كه همين امر باعث شد در زندگي احساس خوشحالي و رضايتمندي كند و به همين دليل به بقيه افراد نيز توصيه ميكند كه به روياهاي خود جامه عمل بپوشانند.
گزينههاي سخت
وزنياك با وجود اين كه يك مهندس موفق است اما خود را بيشتر «شيفته فناوري» ميداند تا «نوآور». وي معتقد است كه بدون وجود برخي فناوريهاي روز قادر به ادامه زندگي نيست.وزنياك ميگويد: چندين بار اتفاق افتاد كه مجبور بودم چيزي بسازم كه هيچ وقت آن را دوست نداشتم. چيزي كه فراتر از كامپيوتر شخصي و خودروي هيبريديام بود.وي ميافزايد: من عاشق تلفنهاي همراهم بودم، عاشق همهشان.
او همچنين عاشق Segway (يك وسيله حمل و نقل شخصي شبيه اسكوتر) است زيرا ميتواند به وسيله آن دور و اطراف «سيليكون ولي» گردش كرده و يا در زمين چوگان جولان دهد.
با وجود تمام موفقيتهايي كه وزنياك تاكنون به دست آورده اما هنوز روياهاي كودكانه بيشماري دارد، مثلا آرزو دارد كه روزي با قطعات قديمي و از كار افتاده ساعتي بسازد كه هر گاه مچ دست را ميچرخاني زمان را نشان دهد.
وزنياك در مورد ساعت خيالياش ميگويد: اين ساعتي است كه دوست دارم يك روزي آن را طراحي كنم، چون احساس خوبي نسبت به آن دارم.
|