« جاوید (شهاب حسینی) در مراسم تدفین استادش دختری به نام محیا (الهام حمیدی) را میبیند که فکر میکند او را قبلا هم دیده است. این برخوردها کم کم اتفاق میافتد تا او متوجه میشود، محیا در همان بیمارستانی که جاوید در آن کار میکند، پزشک است. جاوید که دلباخته محیا شده با مخالفت او در قبال پیشنهاد ازدواج، رو به رو میشود. محیا برای آنکه جاوید را از این کار منصرف کند از او میخواهد تا ۷ مرده را غسل دهد و کفن کند! ... »
تصور ابتدایی از محیا "یکی از همان عاشقانههای زرد و مزخرف" است. اما اشتباه میکنید. محیانه اگر چه خالی از اشکالهای روایی و کلیشه نیست اما فیلمی جذاب و پر از لحظههای خوب و حتی تامل برانگیز است.
ابتدای فیلم مطمئن نیستید که آنچه درباره این فیلم فکر میکنید درست نباشد، چون فیلم با روایتی کلیشهای آغاز میشد: «جوانی به نام جاوید که همه به او میگویند ازدواج کند و او از این موضوع به بهانههای مختلف فرار میکند؛ به ناگاه عاشق میشود. »
اما نبوغ بالای اکبر خواجویی که هم نویسنده و هم کارگردان این فیلم است، قصه فیلم را به جایی برد که بیننده انتظار ندارد. اکبر خواجویی تخصص خوبی در همراه کردن مخاطب با خود دارد. او این نبوغ و تخصص را پیشترها با سریالهایی همچون "کهنهسوار" و "پدرسالار" نشان داده است. خواجویی در تعریف کاراکترها و پر و بال دادن به آنها بسیار موفق بوده است، کما اینکه مخاطب عام هیچگاه شخیصتهای گوناگون "پدرسالار" و سرانجامشان را از یاد نخواهد برد.
جاوید از آن تیپ آدمهای بی خیالی است که در سینمایمان کم نداشتیم. اما قرار گرفتن در موقعیتی سخت او را وامیدارد تا به سیر و سلوکی عارفانه در میان مرگ و زندگی بپردازد. قصه فیلم پر است از روابط علت و معلولی خوب و بد. روابطی که به جذابیت قصه کمک میکند؛ همانند کشمکش زیبای میان عشق و فلسفه یا تعریف جدید که از مرگ در روستا دیده میشود و روابطی که تیشه به ریشهی خوبیهای فیلم میزند؛ مثل دو رابطهی بسیار کلیشهای فیلم که واقعا توی ذوق تماشاگر میزند: دخترخالهای که عاشق جاوید است و پسرعمهای که همچون فیلمفارسیهای دهه پنجاه و شصت عاشق محیاست و تحمل هیچ غریبهای را ندارد!
درست همانند روایت فیلم که دو سوی خوب و بد داشت، بازیگران فیلم هم به دو دسته تقسیم میشدند: بازیگرانی که خوب هستند و بازیگرانی که اعصاب خرد کن هستند
از شهاب حسینی که بازی در سریال تلویزیونی موفقی با تم داستانی عاشقانه همچون "مدار صفر درجه " را در کارنامه دارد انتظار این بازی روان و تاثیر گذار بیهوده نیست. کاراکتر جاوید که قرار است نقطه اتکای فیلم باشد با بازی شهاب حسینی خوب از آب درمیآید. جاوید قرار است نوعی تضاد را در برخورد با مرگ، عشق و زندگی در نگاه بیننده بر جای بگذارد.
الهام حمیدی (در نقش محیا) آن چنان که از او انتظار میرود، فوقالعاده نیست و در بعضی از صحنهها چهره مظلوم او نقطه ضعف میشود.
"میر طاهر" با بازی (انوشیروان ارجمند) در فیلم نقش میانهای است. پیرمردی عارف مسلک که از مرگش خبر میدهد و بیشتر رنگ کلیشهای دارد که ضرورت قصه بودنش را ایجاب میکند. میرطاهر از فلسفهای سخن میگوید که برای تماشاگر کمی آزاردهنده است: "انسان مثل قاب آینه میمونه. بدن آدم مثل قاب چوبی که موریانه میخوردش، از بین میره. اما روح انسان مثل خود آینه است. آینه اگر نشکنه میتونه از انسان خیلی بیشتر هم عمر بکنه. "
اما کاراکتر "کرم" پسر عمهی محیا (با بازی مجید سعیدی) آزار دهندهترین وجه فیلم است. کسی که قرار است سدی در برابر عشق محیا و جاوید باشد فقط خندههای تمسخر انگیز نسبت به فیلم را در سالن پراکنده میکند!
محیا اثر آنچنان تاثیرگذاری در موضوع مرگ، زندگی و یا عشق نیست، اما در میان این بحران تعریف قصه فیلمهای سینمایی اثری قابل اعتناست. این فیلم به لحاظ معنایی و مضامین درونی كه در قصه خود میپروراند به ۳ نقطهی اتکا میرسد كه جنگ میان آنها در وجود آدمی ممكن است به تولد انسانی تازه منجر شود. عشق، مرگ و زندگی؛ مفاهیمی كه این کشمکش درونی را رقم میزند.
نام فیلم: محیا
کارگردان: اکبر خواجویی
بازیگران: شهاب حسینی، الهام حمیدی، برزو ارجمند، مجید سعیدی، انوشیروان ارجمند، آزیتا حاجیان، مجید سعیدی، مریم بوبانی، مهسا کرامتی و . . .
نویسنده فیلمنامه: اکبر خواجویی، بر اساس طرحی از: افسانه قاسمی
موسیقی: بهرام دهقانیار
|