عبدالعلي دستغيب با تأكيد بر اينكه نويسندگان ايراني هنوز درگير مسائل دهه 30 و 40 هستند و همچنين هيچ كدام از آنها تجربه مؤثر عميقي ندارند، گفت: اكثر رمانهاي ايراني زاده تقليد است؛ مثلا به جاي اينكه «كليدر» دولتآبادي را بخوانم، ميروم «دن آرام» شلوخوف را ميخوانم.
«عبدالعلي دستغيب» نويسنده، مترجم و منتقد پيرامون علل نهادينه نشدن رمان در جامعه ايراني، اظهار داشت: در وهله اول مسائلي چون علل اقتصادي، آموزشي و وضع عمومي كتابخواني در كشور در ريشهيابي اين مسأله به ذهن ما ميرسد. همه ميدانيم كه كتابخواني از هر نوع در ايران عموميت پيدا نكرده و دليل اصليش شفاهي بودن حافظه ماست.
وي گفت: تا همين اواخر اكثر مردم ايران سواد خواندن و نوشتن نداشتند و اطلاعات و گزارشها را از طريق شنيدن به يكديگر منتقل ميكردند. از سوي ديگر هنر مسلط ادبيات ما كه همان شعر بوده همواره از طريق شفاهي منتقل شده است.
نويسنده كتاب «بنيادها و رويكردهاي نقد ادبي» ادامه داد: در سده گذشته كه ما بهطور جدي با فلسفه و انواع تازه ادبي مانند رمان و نمايشنامه آشنا شديم، بيشتر سعي كرديم تقليد كنيم. به ياد دارم زمانيكه در دهه 40 نويسندهاي رمان مينوشت يك نفر آن رمان را ميخواند و براي ديگران تعريف ميكرد.
وي با اشاره به علل اقتصادي بهعنوان يكي از نكات بازدارنده نهادينه شدن رمان در جامعه ادبي ايران ادامه داد: امروز در شهرهاي بزرگ يك نفر براي اينكه زندگيش بچرخد بايد سه نوبت كار كند، تا ساعت 2 عصر اداره باشد و پس از آن هم با تاكسي مسافركشي كند. اين شخص ديگر حتي وقت تلويزيون نگاه كردن هم ندارد چه رسد به اينكه رمان بنويسد و رمان بخواند. اگر خوشبينانه به اين مسأله بنگريم كساني هم كه پول خريد كتاب دارند وقت آن را ندارند.
خالق «مستيشناسي حافظ» تصريح كرد: جوانان به دلايل مسائل دنياي جديد و با ورود به دانشگاهها رغبتشان را نسبت به خواندن مسائل از دست ميدهند. دانشگاههاي ادبيات ما ذهن دانشجويان ادبيات را با بينش ادبي آشنا نميكنند بلكه اشعاري از حنظله بادغيسي و رودكي و ديگر كلاسيك پردازان را در ذهن آنان فرو ميكنند. دانشكدهها و دبيرستانها به طور كلي علم زندگي و علم زمان را به جوانان ياد نميدهد. ديگر نه معلمان با علاقه مثل قديم وجود دارد و نه دانشپژوه خوب و نه برنامه درسي مناسب. اكثر برنامههاي درسي حالت ذوقكشي دارد.
دستغيب اظهار داشت: فاصله ما با دنياي مدرن خيلي فراتر از حوزه ادبيات و مسأله رمان است. چيزهايي كه در مطبوعات به اسم نظريههاي هنري، ادبي و فلسفي مطرح ميشود تماما ترجمههاي يكطرفه است و به هيچ وجه دادوستد فرهنگي سيال وجود ندارد. در جامعه ما كسي حاضر نيست در باورهاي خود و دانستههاي خود تجديدنظر كند.
اين مترجم بيان داشت: بيشتر رمانهايي كه ما خلق كرديم حال و هواي روستايي دارد و هيچ چيزي از زندگي جديد شهري در اين رمانها نيست و دليلش هم روستايي بودن ذهن ما است. نويسندگان ما هنوز درگير مسائل سياسي و جريانهاي دهه 30 و 40 هستند و ميخواهند با ادبيات تحريك و تهييج راه بيندازند. نكته ديگر اين است كه ما فضاي نقد را نداريم مقالاتي كه در قامت نقد نوشته ميشود در هر حوزهاي كه نگاه ميكنيم يا تأكيد است يا تكذيب و به هيچ وجه استدلالي نيست.
اين نويسنده 77 ساله در ادامه صحبتش تجربههاي شخصي نويسنده را در خلق داستان خيلي مهم ارزيابي كرد و بيان داشت: تجربه نويسندههاي ما بسيار كم است. شاهديم كه نويسندگان بزرگ دنيا زندگي پرفراز و نشيبي را پشت سرگذاشتهاند و سالها به تجربه كردن مسائل گاه طاقتفرسا مبادرت ورزيدند اما من بهعنوان يك نويسنده حتي ميلي براي يك سفر يك روزه به نقطهاي ديگر از شهر را ندارم.
دستغيب ادامه داد: نويسندگان ما هيچكدام تجربه مؤثر عميقي نداشتند، بيشتر آنها حتي ايران را هم نميشناسند و حتي خبر از شيوه پوشش و زندگي مردمان تركمن ندارند چه رسد به اينكه از نقاط ديگر دنيا خبر داشته باشند. تنها ما واژههايي مانند مدرن، پست مدرن، سورئاليسم، اگزيستانسيالسيم را وارد زبانمان ميكنيم و با آنها توهم روشنفكريمان را صد برابر ميكنيم.
وي در آخر بيان داشت: همه ميخواهند در زبان فارسي مسائل عجيب و غريب به وجود بياورند. اكثر رمانهاي ما هم زاده تقليد است. من بهعنوان يك مخاطب بهجاي اينكه بروم «سمفوني مردگان» عباس معروفي را بخوانم ميروم «خشم و هياهو» ويليام فاكنر را ميخوانم كه اصل اثر است. بهجاي اينكه «ثريا در اغما» اثر اسماعيل فصيح را بخوانم ميروم «خورشيد همچنان ميدرخشد» همينگوي را ميخوانم و بهجاي اينكه «كليدر» دولتآبادي را بخوانم ميروم «دن آرام» شلوخوف را ميخوانم. ما بيشتر در توليد اثر تقليد كرديم.
|