براي تعطيلي يكروزه پايان هفته انجام سفري درونشهري، جالب و تاحدي هم ناخوشايند است. ميگويم ناخوشايند به اين دليل كه حالا وقتي از شهر شلوغ تهران كمي دور ميشويد، ديگر كمتر شاهد مناظر و فضاهاي باز و بيروني شهر هستيد.
حالا ديگر با دور شدن از شهر همچنان شاهد ديوارهاي شهري ديگر در دل كوهها هستيد و هر چه جلوتر ميرويد كوهها كمتر و كمتر ميشوند و ساختمانها از دل كوهها سر بر ميآورند. درست مثل منطقه سرآسياب كن كه براي تهيه گزارش از تلهفيلم مسعود آبپرور به آنجا رفتم.
امامزاده واقع در اين محل يكي از لوكيشنهاي اين فيلم است. لوكيشن قبلي اين تلهفيلم در قلعه حسنخان بود كه امكان آن فراهم نشد.
بالاخره روزي مهمان اين گروه شدم كه در چند سكانس و پلان اين روز هيچ ديالوگي وجود نداشت. جزيك خط از مهتاب، بازيگر زن اين فيلم با بازي سيما تيرانداز. تهيه گزارش در سكوت نيز خود ويژگيهايي دارد.
كتاب «فراتر از بودن» نوشته كريستين بوبن فرانسوي حاوي اين جملات است كه بيشباهت به اتفاق يا تعليقي كه در تلهفيلم آبپرور رخ ميدهد، نيست.
اين جملات ميگويد: بايد باور كرد كه هيچ چيز اين مرگ حقيقت ندارد كه تو باز هم كلكي سر هم كردهاي. همان حرفي كه درباره بچههاي شيطان ميزنند: باز هم كلكي سر هم كرده...
سكانس 11، قبرستان سرآسياب كن
قبرستان واقع در امامزاده سرآسياب، آرامگاه هميشگي شخصيت اين فيلم يعني فرهاد با بازي بيژن امكانيان است. بچههاي پشت صحنه تلاش دارند صحنه را خوب بچينند. عكس از جواني او با پيراهني آبي روي تلي از خاك با روباني مشكي تزيين شده و شمعهاي سياه رنگ به همراه سينيهايي حاوي خرما و حلوا روي قبر گذاشته ميشود. صبح پنجشنبه آخر پاييز در قبرستان فضاي غمانگيزي حاكم است.
همه به ديدار اموات خود آمدهاند و با شيريني و حلوا و خرما از همه پذيرايي ميكنند. بعضيها هم نگران هستند كه مبادا خاكي روي قبر مرده آنها بنشيند. گويا پيش از اين گروه، گروه ديگري به قبرستان آمده است، چون كسي كه چند قدم آنطرفتر مشغول كندن قبر بود ميگفت: هفته گذشته هم يك عده براي «فيلمورداري»! آمده بودند.
در هر حال امروز تنها بيژن امكانيان سرصحنه نيست كه البته طبيعي است. براساس قصه اين فيلم! و بر اثر تصادف در جاده جان خود را از دست داده است. همسر او مهتاب، شهرام برادر مهتاب (محمد حاتمي) نغمه نظامدوست و بهناز توكلي هم حضور دارند.
من ساعت 10 صبح با هماهنگي فاطمه زيوري، دستيار اول و برنامهريز سر صحنه ميرسم. محمد حاتمي و سيما تيرانداز گريم شدهاند و لباسهاي مشكي به تن دارند. با گريمي كه محمد حاتمي دارد چهرهاش متفاوتتر از آن نقشي است كه بتازگي در سريال «ترانه مادري» از او ديدهايم، البته اين تغيير بيشتر به لحاظ ظاهري در نقشهاي اوست تا در جنس خود نقشها.
هنوز كارگردان سرصحنه نيامده، اما ديگر عوامل مثل مديرتصويربرداري (هاشم گرامي)، دستيار دوم كارگردان (هوشان دلنوازي)، منشي صحنه (سيمين آزادي)، طراح صحنه و لباس (ايرج ملكي) و طراح گريم (نويد فرحمرزي) منتظر هستند تا كارگردان در صحنه حضور يابد. با آمدن او همزمان دو تل از خاك ميان چند قبر شكل يك سنگ قبر را به خود ميگيرد و پارچهاي روي آن گذاشته ميشود و سپس شمعها هم روشن ميشود.
با فاصلهاي دورتر جمعيتي مردهاي را براي خاكسپاري آوردهاند. صداي سرصحنه توسط آرش برومند صورت نميگيرد، چون اين سكانس (سكانس 11) تنها با حضور بازماندگان و ثبت رياكشنهاي همسر فرهاد و مادر او كافي است.
با هماهنگي مهدي قاليخاني تعداد زيادي هنرور زن و مرد در قبرستان حضور دارند و در حاليكه هنرورها به شهرام تسليت ميگويند يكي از عوامل از جانشين توليد ميپرسد چگونه يكشبه اين همه هنرور را هماهنگ كرده؟ او در پاسخ ميگويد: اينكه كاري ندارد. اگر بخواهيد چند مرده هم برايتان رديف ميكنم!
به اين فكر ميكنم كه انگار اين گزارش هم با كلي زن و مرد هنرور مسن چيزي كم از صحنههاي پرديالوگ حداقل براي من ندارد. در گوشهاي از قبرستان با آبپرور صحبت ميكنم.
وقتي كه تاكنون 80 درصد كار تصويربرداري شده و همزمان 75 درصد تدوين آن نيز صورت گرفته است. از آبپرور ميپرسم قرار است نام سرگيجه تغيير كند؟ او ميگويد: نه هنوز هم معتقدم اين نام براي اين كار بهتر است. دوستاني كه معتقدند نام آن عوض شود به خاطر اشتراك با فيلم هيچكاك و محمدزرين دست با همين نام است. اما داستان در جهت همان خط اوليه در حال حركت است.
كشف جديد مهتاب و تعليق قصه
قصه تلهفيلمها يك خطي است. آبپرور درباره قصه اين تلهفيلم ميگويد: قصه بر شخصيت مهتاب متمركز است. او همسري به نام فرهاد دارد كه كارشناس اشياي قديمي و عتيقه است. در يك سفر كاري تصادف ميكند و كشته ميشود و زندگي مهتاب تحت تاثير آن قرار ميگيرد. با توجه به قصهاي كه نيوشا صدر نوشته، تحول شخصيتي مهتاب براساس و كشف و شهودهاي جديد از همسرش فرهاد شكل ميگيرد.
مهتاب با مرگ همسرش به دنبال چيزهاي جديدي از اوست و با توجه به مقدمهاي كه ابتداي گزارش به آن اشاره كردم. حدسيات او درست از آب در خواهد آمد و در نهايت در يك سوم باقيمانده از فيلم شاهد گشايش قصه و در اصل گشايش تعليقات آن خواهيم بود. به گفته كارگردان ميتوان اين داستان را در ژانر معمايي آن فرض كرد.
تعليقي كه به گفته او قدرت جذب مخاطب را خواهد داشت. نكتهاي كه ميخواستم درباره آن بگويم به 2 مورد برميگشت. يكي درباره شيوع ساخت تلهفيلم بخصوص از جانب سيما فيلم در چند سال اخير است و ديگري درباره بازيگران اين سريال.
حتما كلكي در راه است
اول اين كه بد نيست يادي از فيلم به يادماندني آژانس شيشهاي ابراهيم حاتميكيا داشته باشم كه به گفته خيليها، بازيگران آن فيلم، فيلمهاي بعدي خود را تضمين كردند مثل پرويز پرستويي، رضا كيانيان و حبيب رضايي. شايد جداي از اين بازيگران يكي دو بازيگر ديگر هم بودند كه عاقبت بخير شدند، اما كمتر از آنها اسمي برده شد.
يكي محمد حاتمي بود و يكي بيتا بادران در نقش نرگس همسر حبيب رضايي. محمد حاتمي بازيگر توانايي است بخصوص اين كه پشتوانه تئاتري قوياي دارد و نقشهاي به يادماندني هستند. با اين حال كمتر در سينما يا حتي تلويزيون جداي از ايفاي حرفهاي نقشهايش در كارهاي به يادماندني حاضر شده است. دقيقا اتفاقي كه براي بادران رخ داده است. مثلا حضور حاتمي در ترانه مادري حضوري تواناست.
او بخوبي ميتواند ويژگي آدمهاي كلك باز را ايفا كند. آدمهايي بظاهر لمپن و شوخ اما در باطن خطرناك كه ميتوانند خطرآفرين باشند. بازي او بيشتر در كارهاي حاتميكيا نمود بيشتري داشته مثل همان آژانس شيشهاي يا حلقه سبز كه نقش برادر معتاد حسن ننه گلاب را بازي ميكرد. در واقع نقشهاي او بيشتر نقش آدمهاي نان به نرخ روز خور است.
آب پرور: تجربههايي كه در مسير توليد تله فيلم كسب شده است مهم است و مسوولان بايد از اين تجربيات استفاده كننداين را گفتم كه اشاره كنم حضور او در سرگيجه نيز چنين حضوري است براي اين كه مخاطب دريابد حتما كلكي در راه است؛ اما نكته ديگر كه با صحبت با آبپرور به آن رسيديم، توليد انبوه تله فيلمها بود.
گروه نويسندگي متشكل از مسعود آبپرور، مهرداد خوشبخت، شادمهر راستين، عباس اكبري و سيدامير پروين حسيني بود كه در نيمه دوم سال 70 به كارگرداني خوشبخت سهگانه پرواز، پل و سفر آخر را شكل دادند كه ميتوان آن را دور جديد ساخت فيلمهاي 90 دقيقهاي به حساب آورد.
آبپرور درباره توليدات تلهفيلم ميگويد: تجربهاي كه در اين مسير كسب شده مهم است و اين تجربه هم با سرمايه خود سازمان به دست آمده و بد نيست تصميمگيرندهها از اين تجربهها استفاده كنند تا مسير كوتاهتر شود.
او افزود: با خبر توليد انبوه تلهفيلمها ما نگران بوديم كه زيرساختهاي مناسب و بسترسازي به لحاظ تربيت نيروي انساني و بازيگراني كه در كارهاي مختلف به شكل همزمان حضور داشتند روي كيفيت كارها تاثير منفي ميگذارد و اين تاثير ابتدا در مخاطبان نمود مييابد و افراد زيادي را وارد عرصه فيلمسازي كردند كه باعث شده مثل گذشته فيلمسازي ارج و قرب بالايي نداشته باشد و از طرفي لوكيشنهاي شخصي و كساني كه با آنها كار ميكنيم روز به روز فيلمسازي را مشكلتر ميكنند.
آبپرور اين گونه ادامه ميدهد: در ميان خودمان هم چنين است، يعني ساخت تلهفيلم تبديل به يك زنگ تفريح شده تا در ميان كارهايمان آن را بسازيم تا حضور داشته باشيم و بيكار نمانيم.
گذشته از گفتههاي آبپرور، حضور تهيهكننده باانگيزه هم از مشكلاتي است كه گاه طرحها با آن درگير هستند. گذشته از اين محدوديت زمان در طول ساخت تلهفيلمها لطمه اساسي به كار ميزند.
تحول شخصيتي صورت نميگيرد، اما...
نماي بسته هنرورها گرفته ميشود و بازيگران مقابل دوربين اشك ميريزند. مهتاب كنار قبر فرهاد مينشيند و گريه ميكند. مادر او را همياري ميكند تا برخيزد. اين سكانس با تلاش گروه و هدايت دستياران كارگردان گرفته ميشود و در ادامه پلان ديگري با حضور پدر فرهاد گرفته ميشود.
پدر سالها در بهزيستي بوده و حالا او را روي ويلچر بر سر خاك پسرش آوردهاند. مهتاب كنار چرخ او زانو ميزند و ميگويد آيا او فهميده كه پسرش فوت شده؟ زني كه همراه اوست ميگويد: او چند سالي است كه هيچ عكسالعملي نشان نداده، اما ما وظيفه خود دانستيم كه او را براي اين مراسم بياوريم....
آبپرور درباره تحول شخصيتي كاراكترها ميگويد: تحول به آن معنا نيست. مهتاب حقوق خوانده و وكيل است و به شناخت جديدي ميرسد؛ اما فرهاد با وجود كوتاه بودن نقشش، شخصيتهاي ديگر درباره آن زياد صحبت ميكنند و به مخاطب آگاهي ميدهند. هر چه هست آن كه قصه زماني ما را با خود همراه ميكند كه نظم زندگي مهتاب و فرهاد به هم خورده و مهتاب تلاش ميكند اين نظم را دوباره به زندگياش برگرداند.
سرگيجه پس از اذان ظهر آن روز تصويربردارياش به پايان رسيد. پيش از آن كه با گروه اين كار براي برگشت همراه شوم، به زيارت امامزاده عليابن جعفر ميروم.
|