دکتر بابک زماني- ديروز در کلاس درس من در دانشکده پزشکي همه دانشجويان پزشکي دختر بودند. تنها پسري که در اوايل کلاس حضور داشت فقط تا اواسط کلاس طاقت آورد و با چهره يي خسته و خواب آلود کلاس را ترک کرد.
اينکه اکثريت دانشجويان پزشکي را در حال حاضر دخترها تشکيل مي دهند نکته پوشيده يي نيست. حتي تعيين ظرفيت براي خانم ها هم که مورد اعتراض شديد خانم ها قرار گرفت نتوانست اوضاع را دگرگون کند. به اين ترتيب به نظر مي رسد در آينده يي نه چندان دور حرفه پزشکي در کليت آن در اختيار خانم ها قرار خواهد گرفت. البته از يک نظرگاه مي توان هرگونه بحثي در اين مورد را آغازنشده مختومه اعلام کرد که «خب معلومه خانم ها....» يا مي توان از نظرگاه ديگري به سرعت واکنش نشان داد که «واي چه خواهد شد مگر زن ها...»، اما قطع نظر از اين دو نظرگاه افراطي بايد مسائل چندي را برشمرد و در نظر آورد.
اولاً بايد ديد اساساً چرا چنين اوضاعي پيش آمده؟ آيا زن ها موجودات برترند؟ آيا بهره هوشي خانم ها بيشتر از آقايان است؟ آيا پسرها سر به هواترند؟ آيا دخترها بيشتر درس مي خوانند يا بهتر مطالب را از بر مي کنند؟ آيا امتحانات ما، کنکور ما، فقط بر قوه حافظه اتکا دارد؟ آيا توانايي هاي عملي در آن هيچ نقشي ندارند؟ يا چون به شدت موثرند و خانم ها در رده بالاتري قرار دارند چنين نتيجه يي حاصل شده است؟ همه اينها فرضيه هايي هستند که براي اثبات يا رد، نيازمند يک مطالعه علمي است. اما آنچه براي آدمي مثل من (متعلق به نسل قديمي تر پزشکان) نوعي دغدغه ذهني ايجاد مي کند اين است که خانم ها در شرايطي آماده تحويل گرفتن کليت يک «حرفه» مي شوند که قانوناً (و فقط قانوناً) در صورت تشکيل خانواده هيچ مسووليتي در قبال تامين مخارج خانواده ندارند و مي توانند براي مخارج خود نيز به همسرشان متکي باشند. در اين صورت بايد پرسيد در چنين شرايطي چگونه مي توان از يک «حرفه» صحبت کرد؟ چرا که اگر در هنر، زيبايي، در ورزش، رقابت و در نيکوکاري، ازخودگذشتگي ملاک است، در يک حرفه مساله اصلي امرار معاش و تامين مخارج خود و خانواده است و اگر حرفه يي در اختيار افرادي قرار بگيرد که هيچ گونه نياز يا وظيفه مالي براي گذران امور خود و خانواده شان ندارند هميشه اين خطر و اين دغدغه وجود خواهد داشت که نکند اين حرفه به سمتي غيرحرفه يي، خواه ورزشي، خواه هنري و خواه صدقاتي سوق داده شود.
اگرچه اين دغدغه همچنان به جاي خود باقي است، اما شواهد اميدوارکننده يي هم وجود دارد که حاکي از مسووليت پذيري بيشتر خانم ها و شکوفايي بيشتر حرفه طب توسط آنان است.
اولاً تعداد قابل توجهي از خانم ها در حال حاضر طبيبان بسيار حرفه يي و موفقي هستند، به خصوص در رشته خود من. گروه خانم هاي متخصص مغز و اعصاب، فعال ترين، باسوادترين و صادق ترين گروه همکاران را تشکيل مي دهند.
همين حضور علاقه مندانه خانم ها در کلاس هاي درس در مقايسه با آقايان و فعاليت بيشتر آنان در دوران کنکور و دوران دانشجويي حاکي از آن است که در زندگي اجتماعي و خانوادگي نيز به رغم معافيت، براساس نوعي مسووليت پذيري اجتماعي و فرهنگي رفتار مي کنند.
از همه اينها مهم تر اينکه شرايط اجتماعي و اقتصادي ما آنقدر حرفه پزشکي را به مثابه يک حرفه در تنگنا قرار داده است که ديگر مساله جنسيت و قانون برشمرده، عددي به حساب نمي آيند و به نظر مي رسد اين مشکلات در آينده روند فزاينده تري هم داشته باشند. مخارج سنگين کلاس هاي کنکور، سال هاي طولاني تحصيل بدون کمک هزينه تحصيلي قابل توجه که در مقاطعي همراه با هزينه هاي بيشتري هم خواهد بود رفته رفته مي رود تا تحصيل پزشکي را از دست عوام خارج کرده و در اختيار خواص قرار دهد.
پس از فارغ التحصيلي نيز از آنجا که صرف «طبيب بودن» براي امرار معاش کفايت نمي کند، يا بايد ادامه تحصيل داد که براي همه مقدور نيست و مستلزم هزينه هاي بيشتري است يا بايد اضافه بر طب مشغله ديگري پيشه کرد يا بايد از پيش به اين درآمد بي نياز بود که هر دو اين حالات اخير هم به نوعي ناقض اصول حرفه يي هستند.
به نظر مي رسد اوضاع اخير مسووليت دوچنداني بر عهده خانم ها گذاشته است. آنها بايد ضمن فراگيري جدي دانش طب در عمل نيز نشان دهند که به رغم وضعيت موجود در مسووليت پذيري و رعايت اصول حرفه يي هيچ چيز از مردان کمتر ندارند و ترديد نبايد داشت که آنها در برابر دو گروه افراطي که مخلوقات را براساس جنسيت (مرد يا زن بودن) و نه براساس تقوا بر يکديگر ترجيح مي دهند به عيان نشان خواهند داد که مرد با زن برابر است.
|