مردی که به جرم کشتن یک دختر در جنوب تهران دستگیر شده است صحنه جنایت را بازسازی کرد.
بازپرس «حسین اصغرزاده» کشیک دادسرای جنایی تهران ، بامداد 18 فروردین 1386 باخبر شد جنازه کارد آجین دختر ناشناسی که 23 تا 25 ساله به نظر می رسید در نقطه خلوتی از پایانه مسافربری جنوب پایتخت پیدا شده است.
این مقام قضایی به همراه افسران کلانتری 208 و پلیس دایره 10 اداره آگاهی مرکز به نقطه مورد نظر رفت و رسیدگی به معما را در دستور کار خود قرار داد.
شواهد نشان می داد دختر نگون بخت با 20 ضربه کارد قربانی جنایت شده و با توجه به این که النگوها ، گوشواره و انگشتر طلای او دست نخورده بود فرضیه جنایت با انگیزه کینه جویی قوت گرفت.
بازپرس «اصغرزاده» پس از بررسی های مقدماتی ، تحقیق برای شناسایی قربانی را در دستور کار افسران دایره تشخیص هویت اداره آگاهی قرار داد و جنازه به پزشکی قانونی سپرده شد.
رازگشایی در حالی ادامه داشت که کپی صفحه دوم شناسنامه ای در کنار جنازه پیدا شده بود.کارآگاهان با توجه به نام مردی که به عنوان شوهر در شناسنامه نوشته شده بود به سرنخ خوبی رسیدند و متهم 35 ساله به نام «مظاهر» پس از 18 ماه در گرگان ردیابی شد.
وی که به اتهام جعل عنوان پلیس ، بازداشت بود به دادسرای جنایی تهران فرستاده و مشخص شد از دختر 25 ساله ای در همدان خواستگاری کرده اما جواب نگرفته بود.
«مظاهر» در شعبه دوم دادسرای جنایی تهران منکر جنایت شد و با دیدن عکس دخترنگون بخت ادعا کرد او را نمی شناسد.
وی اما در بازجویی های بعدی گفت : من با آن دختر که «سودابه» نام داشت در میدان راه آهن آشنا شدم.او پیشنهاد دوستی داد و چند دقیقه با هم قدم زدیم.بعد سوار یک پژو «آردی» شدیم که راننده پرسید چه نسبتی با «سودابه» دارم؟زمانی که فهمید هیچ نسبتی نداریم ما را پیاده کرد و «سودابه» با قاپیدن شناسنامه ام گریخت.
اعتراف های «مظاهر» در حالی در پرونده اش ثبت شد که به نظر می رسید بخش زیادی از آنها داستان سرایی بود و تلاش ماموران ادره آگاهی برای افشای زوایای پنهان ماجرا ادامه یافت.
«مظاهر» که تمامی راه های گریز از قانون را به روی خود بسته می دید سرانجام لب به بیان حقیقت گشود :«به سودابه پیشنهاد ازدواج دادم و قرار بود با هم به مشهد برویم اما در ترمینال جنوب با هم دعوا کردیم و از سفر مشترک منصرف شد.من که او را از دست داده بودم با چاقو به جای جای بدنش زدم و با دزدیدن 50 هزار تومان پول نقد از کیف سودابه به شمال رفتم».
این جانی ، امروز صحنه جرم را بازسازی کرد و به زندان برگشت. |