"صداها" ساخته فرزاد مؤتمن فیلمی ساختارمند و تجربی است که یک بار دیگر بر اهمیت حضور یک فیلمنامه هوشمندانه برای نمود تواناییهای یک فیلمساز صحه میگذارد.
مؤتمن با فیلم جدید خود همانطور که انتظار میرفت تجربهای متفاوت را در کارنامهاش ثبت کرده که بیش از هر چیز متأثر از سومین همکاری او با یک فیلمنامهنویس مستقل است.
همکاری سعید عقیقی و فرزاد مؤتمن در فیلمهای "هفت پرده" و "شبهای روشن" خالق فیلمهایی شد که به جهت ساختاری و تجربی آثاری متفاوت و خاص بودند و کارنامه این فیلمساز را تحت تأثیر خود قرار دادند، به طوریکه فیلمهای "باجخور" و "جعبه موسیقی" نتوانست طرفداران آن آثار را راضی کند.
اما این تجدید همکاری از آغاز نوید ایجاد جرقهای را میداد و پیشبینیها درست از آب درآمد. "صداها" فیلمی است که متأثر از نامش با اصوات و بیش از همه اتفاقات خارج از کادر دوربین سر و کار دارد. البته این تنها ویژگی کار نیست بلکه نوعی ساختار روایی برای قصه انتخاب شده که این وجه را تشدید کرده و در عین حال تجربهای خاص و جدید در این حیطه باشد.
در این فیلم روایت از انتها به ابتدا تعریف میشود و آنچه میتواند این ساختار را متناسب با محتوای آن قرار دهد، قصهای چند خطی است که با عقب رفتن در زمان اهمیت اصلی خود را پیدا میکند.
در فیلم "صداها" با رویکردی جسورانه سکانس تأثیرگذار، مهم و البته خشن یک قتل در اولین سکانس به تصویر درآمده است. در این شیوه که نویسنده و فیلمساز به نوعی برگ برنده خود را همان ابتدا رو میکنند، آنچه اهمیت دارد شیوه پرداخت بخش میانه کار است که در انتها مخاطب را در نقطهای متفاوت از سکانس اول قرار میدهد و از این تضاد تأثیر اصلی به مخاطب منتقل میشود.
به همین ترتیب است که وقتی به سکانس پایانی میرسیم حس اولیه ما که قتل خشونتبار یک شوهر (آتیلا پسیانی) توسط زن سابقش (رویا نونهالی) بوده، به انتقام یک زن از شوهر سابق و خلافکارش تغییر جهت میدهد، آن هم به این دلیل که مرد در روز اول ازدواج زن، شوهر جدیدش (رضا کیانیان) را به قتل رسانده است.
رسیدن از آن تعریف به این تعریف طبعاً وابسته به نوع و شیوه اطلاعاتی است که در این میان به مخاطب داده شده و با انتخاب ساختار معکوس و تدریجی بودن اطلاعات این ساختار به خوبی جواب میدهد.
هر چند باید این نکته را متذکر شد که آنچه در میانه فیلم روایت میشود تنها قصه این مثلث نیست، بلکه خط کلی قصه در برگیرنده اتفاقات زندگی سه خانواده ساکن در یک آپارتمان است که با شنیدن صداها در جریان زندگی هم قرار میگیرند و در واقع عامل انتقال صدا نخ تسبیح روایت برای چرخش میان این خانوادهها است.
در فیلم "صداها" تلاش شده با حفظ تقدم و تأخر زمانی اتفاقات، نوعی یکدستی در ساختار نیز رعایت شود که داخلی بودن همه صحنهها به جز یکی، از همین ساختارمندی میآید. به این ترتیب همه اتفاقات در مکان داخلی میافتد و تنها یک نمای در اواخر کار وجود دارد که فضای کوچه را در زمانی کوتاه نشان میدهد.
این بستهگی علاوه بر یکدست شدن کار به نوعی فضای بسته و آزاردهنده حاکم بر قصهها و فیلم را بیشتر تشدید میکند و البته فرصتی برای نفس کشیدن مخاطب باقی نمیگذارد که رسیدن به آن هم یک امتیاز محسوب میشود.
در فیلم "صداها" هر چند این قرار ضمنی با مخاطب گذاشته میشود که از لوکیشن این آپارتمان دوزخی خارج نشود، اما در دو سکانس پایانی این اتفاق به دو جهت میافتد. در سکانس یکی مانده به آخر ما همراه با پگاه (پگاه آهنگرانی) به خانه مادرش میرویم و درگیریهای روزانه آنها را از نظر میگذرانیم که البته در جهت تکمیل قصه این دختر است که در روند معکوس روایت شاهد قهر او از خانه و رفتنش نزد دوستی که در آپارتمان دارد هستیم.
هر چند اصل وجودی این سکانس همچنان سوالبرانگیز است، اما در سکانس پایانی به درستی خروجی مهم و تأثیرگذار از آپارتمان به خانه رویا داریم. سکانسی که تصویر این زوج (نونهالی - کیانیان) در ایدهآلترین شکل ممکن ترسیم شده و هر چه این تصویر پررنگتر پرداخت میشود، مرگبار بودن سکانس اول هم تشدید شده و البته خشونت حاکم بر آن برانگیزاننده است.
فرزاد مؤتمن معتقد است سینمایی ندارد و خود را کارگر یا عمله این سینما میداند. شاید بتوان تواضع او را به گونهای بهتر ترجمه کرد به اینکه او و بسیاری از کارگردانان سینما در بهترین شکل ممکن میتوانند یک تکنسین موفق و کارگردان خوب باشند اگر فیلمنامهای درخور در اختیارشان قرار بگیرد. تجربه مؤتمن با عقیقی خود مؤید این نکته است.
"صداها" پنجمین فیلم فرزاد مؤتمن داستانی جنایی دارد و درباره قتلی است که در یک مجتمع مسکونی اتفاق میافتد و همسایهها را به نحوی درگیر میکند. آتیلا پسیانی، رویا نونهالی، رضا کیانیان، پگاه آهنگرانی، نازنین فراهانی، شهین نجفزاده، طناز طباطبایی و میکائیل شهرستانی بازیگران این فیلم هستند.
|