همكاران ميگويند اولين فيلمي بود كه با ميل به تماشاي آن نشستيم، چرا كه اشكالاتش كمتر از فيلمهاي ديگر بود. برخي نيز گفتهاند درنهايت بدبيني فيلم متوسطي بود. ... صدالبته حضور اين همه بازيگر توانمند در اين اثر، فيالنفسه توجه بسياري را به اين فيلم جلب ميكند، حتي اگر فيلم ضعيفي باشد كه نيست.
برخلاف بسياري از آثار سينمايي اين سالها، شخصيتپردازي در «بيست» پررنگ و پيشبرنده داستان است. شخصيتهايي كه هر كدام از بد حادثه دور هم جمع شدهاند، اما هر كدام قوام خود را مييابند و به دنبال، راههاي بهتري در زندگي ميگردند. اما برخي در حد تيپ باقي ميمانند و مخاطب هر چه بكوشد، بيش از آنچه كه به او ارائه شده، از آنها نميفهمد مثلا زندگي كردن و كار بدون حقوق زن خسرو (فرشته) در سالن سليماني، كيفيت حادثه و معلوليت اجباري پيشآمده براي خسرو و منكوبشدن آن دو به زندگي در اين سالن خيلي طبيعي نيست با وجود گرانيهاي فزاينده در مناطق پايينشهر، هنور خانههايي وجود دارد كه با قيمت پايين در اختيار مستاجر قرار گيرد، ثانيا مشخص نيست، كيفيت حادثه روي داده بر دستان خسرو به چه نحوي بوده كه حتي با فروش خانه [توجه داشته باشيم كه خانه اگر در كمترين ابعاد هم باشد براي خرج كردن به منظور سلامت دست، كمپولي نخواهد بود] دست خسرو بهبود نيافته است. اين علامت سوال بزرگي در اين شخصيتپردازي است، سوال اين است كه؛ آيا نويسنده و كارگردان خواسته با حجم اطلاعات اندكي كه به مخاطب درباره اين شخصيت ميدهد، به قيمت بازي متفاوت عليرضا خمسه، خود و او، مورد توجه منتقدان قرار گيرند؟ يعني حاضر شده است به منظور جلب توجه كارشناسان و اهالي سينما در يك جزء درام خود نقص بگذارد تا از وجهي ديگر جذاب به نظر آيد؟
اين سوالها درباره شخصيتهايي ديگر نيز صادق است. فرشته از آنجا كه حقوقي بابت كار كردن در سالن سليماني نميگيرد، فرصت بيشتري براي مشورت دادن به سليماني و كمك به ديگران [البته با ترس] دارد. اما به نظر ميرسد عدم حضورش در اين قصه چندان لطمهاي به كار نميزند و شايد ميبايست براي شناخت بيشتر از او، جزئيات فراوانتري از شخصيت وي نوشته و ارائه ميشد.
و... يا ميثم كه هم با وانت كار ميكند، هم كارگر سالن است و از سويي عشق بازيگري دارد و در اين سن [كه پايين هم به نظر نميآيد] معلوم نيست دقيقا به دنبال چيست؟ و در اجتماع، مخاطب چگونه ميتواند به دنبال آن بگردد تا فهم او، برايش آسان شود.
... و سليماني كه تا انتها چيز زيادي از او نميدانيم... بيمار عصبي است، اما در آخر به گونهاي ديگر ميميرد... شايد داش آكلي است در هيبت مدير تالار و لازم است بدانيم او چگونه گذشتهاي داشته كه اينقدر تنها مانده است و اصلا شاد نيست و غصه چه چيز را ميخورد و در زندگي به دنبال چيست؟ اينها را اگر بيشتر بدانيم، شايد قصه فعلي ديگر جذابيت كمتري براي ما داشته باشد به همين دليل نويسنده مانند ميوه ممنوعه از معرض مخاطب دور نگه داشته است تا قصهاش كمحرف و مينيماليستي درآيد.
آري قصه «بيست» بسيار مينيماليستي است و همه نقايص شخصيتپردازي اين درام كه اتفاقا [شخصيتپردازي در اين اثر] نقطه قوتش هم هست، ناشي از همين رويكرد نويسنده و كارگردان است كه خواسته شالودهشكني كند و با روايت قصهاي اجتماعي و جنوبشهري، ساختاري متفاوت درايده و كارگرداني براي سينماي ايران به ارمغان بياورد و به نظر ميرسد بيهدف بودن و عدم ضرورت حضور برخي شخصيتها در اين قصه، در جهت هدف اصلي ايده اين فيلم، در سايه قرار گرفته است.
برخلاف بسياري از آثار سينمايي اين سالها شخصيتپردازي در «بيست» پررنگ و پيشبرنده داستان استهدفي كه با ترسيم فضايي نسبتا باورپذير با در كنار هم قرار دادن شخصيتهايي تكافتاده در اجتماع شهري كنوني تهران، به روش مينيماليست شكل گرفته و مقصود كارگردان را از اين روايت به سرانجام رسانيده است.
موضوع ديگري كه موجب تنزل جايگاه باورپذيري از اين قصه در مخاطب شده در به در بودن همه كساني است كه در اين تالار كار ميكنند و به نظر ميرسد اين موضوع خيلي دستچين شده و فاصلهاي ميان اين قصه و واقعيت ايجاد شده است. چراكه در واقعيت اينطور نيست و اينچنين همه آدمهاي جنوب شهر درب و داغان نيستند و موجب شده فضاسازي كارگردان در اين قصه چندان طبيعي به نظر نرسد و به باور مخاطب نزديك نباشد.
اينكه ميثم، بيژن، فرح و زنش و فيروزه همگي مشكل محل سكونت دارند و نقطه مقابل آنها سليماني، مدير تالار كه همه چيز دارد اما هيچ چيز ندارد بشدت به ساختار درام اين قصه لطمه زده و ميان فيلم و مخاطب سوءتفاهم به وجود آورده است، چون اگر اين فضاي دستچين شده و كنار هم قرار دادن اين همه آدم كه مشكل مسكن دارند با اين توجيه كارگردان كه «من شهرستاني هستم و حال آنها را بهتر درك ميكنم» براي مخاطب و كارشناس سينما حل ميشد، به يقين اين فيلم در سينماي اجتماعي كمرمق اين سالها شان و رتبه بهتري مييافت و همه با دودلي ميان خوب و بد به اين فيلم نمينگريستند.
البته تلاش كارگردان در جهت شالودهشكني در ساخت اينگونه قصههاي اجتماعي تا حدودي موفقيتآميز بوده، اما شايد ميبايست دقت بيشتري در پردازش طراحي داستان و تنوع در چينش شخصيتهاي جنوب شهري ميكرد و اگر چنين ميشد و كارگردان شناخت بهتري از جزئيات زندگي آدمها در جنوب شهر داشت، فيلمي نظير آثار شاخص سينماي اجتماعي همچون [كندو] پديد ميآمد، ضمن اينكه كارگردان در آن به هدف آوانگارد خود ميرسيد و «بيست» آينه تمامنمايي از زندگي شهري آدمهاي درب و داغان در اين دوره زمونه به حساب ميآمد؛ اتفاقي كه بسيار خجسته مينمود و سالهاي فقر شديد سينماي اجتماعي «بيست» را به مانند نگيني درخشان در انگشتري سينماي اجتماعي اين سالها تبديل ميكرد.
با آنكه كاهاني گفته است بيشتر از 10 بار فيلمنامه «بيست» را بازنويسي كرده است، اما شايد... اگر پنجره ذهني متفاوتتري در بازنويسي و نگارش اين فيلمنامه به كمك كاهاني ميشتافت و نويسنده اثر اين اجازه را به ديگري ميداد تا به منظور تقويت اين قصه، فيلمنامه را باز نگارش و تقويت كند فيلمش جلوه بيشتري مييافت و همذاتپنداري فراوانتري در مقابل خود ميديد.
... به هر جهت تلاش كاهاني باتوجه به تجربه كارگردانياش قابل تقدير است و اگر فيلمنامه كارهاي بعدياش را براساس مطالعات جامعتري بنويسد آينده سينمايياش تضمينشده خواهد بود و سينماي ايران قدر او را بيشتر خواهد دانست.
كسي نميتواند كتمان كند كه فضاي اجتماعي فيلم بيست فضايي يخزده و نسبتا دستچين شده است و اين ناشي از خلاهاي قصه و شخصيتپردازي اين اثر است كه به آن اشاره شد و اگر رعايت ميشد و مورد تدقيق بيشتري قرار ميگرفت، اثري شاخص به حساب ميآمد.
|