اكران سينمايي فيلم خوشساخت و موفق «ترديد» مثل روي صحنه رفتن نمايشنامه آن تا الان كه بدون هيچ جنجالي همراه بوده و اين اتفاق شايد به تعبيري بسيار مهمتر از خود اين فيلم براي منتقدان حرف و حديث به همراه داشته است.
ترديد در جا و بيهيچ حرف و حديثي يك فيلم بازيگر محور است. از آن دست فيلمهايي كه تماشاگر باور نميكند مثلا مريل استريپ در عمرش هيچ كاري به جز راهبه بودن و خادم كليسا شدن انجام داده باشد.
براي ديگر بازيگران نيز اين روش كاري جلوي دوربين دقيقا همينگونه است و البته در سالهاي اخير فيلم بازيگر محور ديگر نه تنها ملامت نميشود كه مورد تقدير هم قرار ميگيرد. سالهاي سال بود اين بيانصافي براي فيلمهاي بازيگر محور وجود داشت: عمده حرف منتقدان قديمي هم اين بود كه سهم بازيگران را به كارگرداني هم تعميم بدهيد، چرا كه اگر كارگردان عرضه داشت، فيلمش بازيگر محور از كار در نميآمد.
اين نوع تفكر قديمي كه شايد 60 تا 70 سال از تولدش ميگذرد تا اوايل هزاره سوم هم بازگو ميشد و حمايت كنندگان شديدي هم داشت؛ اما حداقل طي 10 سال اخير كه سينما به لحاظ ساخت و ساز دچار تحول اساسي شده و وارد شدن امور ديجيتال نقش بازيگران را بسيار كمرنگ كرده است (البته در فيلمهايي كه از اين خدمات بيش از حد استفاده ميكنند) ديگر اين نظريه بازيگر محوري يك حس براي اينگونه فيلمها محسوب ميشود زيرا فيلمي كه بازيگر محور است، قطعا سناريو و فيلمنامهاش يك كار اساسي است، حال چه يك كار اوريژينال باشد (يعني سناريويي باشد فقط براي ساخت در سينما بدون هيچ مرجع نوشتاري چاپ شده يا ساخته شده) چه كاري باشد مثل خود همين فيلم ترديد كه اثري است اقتباسي از نمايشنامه ترديد: يك داستان اخلاقي كه 3 سال پيش در برادوي روي صحنه رفت و جايزه توني را هم برد.
جان پاتريك شانلي با سابقه اسكاري در نوشتن فيلمنامه و سابقه كسب پوليتزر، حالا سناريويي كه نوشته است بلوغ او را بيش از همه چيز در اين زمينه نشان ميدهد. او تاكنون حدود 23 نمايشنامه نوشته كه همگي آنها روي صحنه رفتهاند و البته تعدادي از آنها بدجوري باختهاند و بسياري از كارهايش نيز بسيار ديده شده و جايزه هم گرفتند مثلا همين نمايشنامه ترديد: يك داستان اخلاقي بيش از 500 بار اجرا داشته است. كارهاي او در سينما اما تفاوت اساسي با نمايشنامههايش داشته، شانلي اگرچه در 1988 يك اسكار فيلمنامه برده، اما عمده آثارش در سينما به عنوان سناريست كارهاي متوسطي از آب درآمدند.
فيلمي كه او در 1990 ساخت هم فيلم ضعيفي بود (جو عليه والكانو). اما ترديد نشان داد كه شانلي به عنوان يك نويسنده و كارگردان و در 58 سالگي ميتواند كارهاي بهتري در حد همين فيلم اخيرش در آينده بسازد. 4 بازيگر اصلي اين فيلم اگرچه بدون دردسر انتخاب نشدهاند، ليكن انگار ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دست به دست هم داده بودند كه اين فيلم يك كستينگ (انتخاب بازيگران) در حد عالي داشته باشد.
جداي از مريل استريپ در نقش خواهر آلوسيوس و فيليپ سيمورهافمن در نقش پدر فلين، كار امي آدامز در نقش خواهر جيمز و ويولا ديوس در نقش خانم ميلر عالي از كار در آمده است. ويولا ديويس پس از 2 دهه كارهاي تلويزيوني و كمابيش كار سينمايي به بالاترين حد كارش رسيده (سكانس رودررويي او با خواهر آلوسيوس را به ياد بياوريد، اشكهاي او و همزمان ديالوگهايش در اوج اضطراب مبني بر اين كه اگر پسرش توسط اين دستكش آهني اخراج شود، او ديگر بايد چه خاكي به سرش بريزد).
اما حاصل كار بينظير ويولا ديويس در نقش يك مادر سياهپوست و زني ستم كشيده و زعم خودش اين آيتمها بوده است: سناريوي خوب، بعد تعامل كمنظير و مساعدت بهينه بازيگران فيلم به هم و سرانجام آزادي عملي كه جان پاتريك شانلي در حين اجراي نقش به وي و ديگران ميداد.
درباره امي آدامز هم اين گونه است،او برخلاف تيپيكال سابقش به گونهاي در نقش فرو رفته كه گويي شانلي يكراست رفته صومعه و دست او را گرفته و آورده سر صحنه فيلمبرداري، امي آدامز هم دلايل موفقيتش را در 2 چيز ميداند: كمكهاي شانلي و همان تعامل بازيگران با هم. وقتي فيلمي بازيگرمحور، 4 بازيگر اصلياش نامزد كسب جوايز گوناگون ازجمله گلدنگلاب و اسكار ميشوند طبيعي است كه آن تعريف قديمي از بازيگرمحوري رنگ باخته است.
|