گزارشي از اين جنس را ميتوان با اين حرف تكراري آغاز كرد كه «برگزاري جشنوارههاي موضوعي در سالهاي اخير به يكي از مسائل پيچيده سينماي ايران تبديل شده است.»
در ادامه اين مطلب هم ميتوان با استفاده از جملاتي مانند: «برگزاري جشنوارههاي غير ضروري»، «ريخت و پاش بيجهت» و... مطلبي مفصل نوشت و اساس برگزاري چنين جشنوارههايي را نفي كرد، اما براي نگاهي واقعبينانه به چنين رويدادي بهتر است صرف نظر از چنين پيشداوريهايي، ابتدا به اين سوال پاسخ داده شود كه اساسا جشنوارهاي موضوعي مانند جشنواره فيلم شهر با چه هدفي از سوي برگزاركنندگان آن برپا شده و از طرف ديگر، برگزاري اين جشنواره تا چه اندازه با اهداف چنين جشنوارهاي همراهي داشته است؟ تلاش كردهايم تا در اين مطلب پاسخ اين چند سوال داده شود.
جشنوارهاي مجلل متولد ميشود
براي بسياري از دستاندركاران سينما تركيب افراد حاضر در مديريت يك رويداد يا جشنواره ميتواند تا حدود زيادي تعيينكننده كيفيت و نحوه برگزاري آن جشنواره باشد. تيم برگزاري سومين جشنواره فيلم شهر، در سابقه كاري خود برگزاري جشنوارههاي گستردهاي مانند: جشنواره فيلم پليس و جشنواره ميلاد كوثر را به ثبت رسانده است. ويژگي هر دوي اين جشنوارهها نيز اين بوده كه برگزاركنندگان آن تلاش كردهاند تا با استفاده از حداكثر توان و قدرت خود، جشنوارهاي برگزار كنند كه بولتن و كاتالوگ و هيات داوران آن نه تنها چيزي از جشنواره فجر به عنوان مهمترين رويداد سينمايي كم نداشته باشد بلكه حتي گاهي از جشنواره فجر نيز بزرگتر و گستردهتر باشد.
صرفنظر از اينكه رفتن به سراغ چنين الگويي براي جشنوارهاي مانند شهر خوب است يا بد؟ بايد به اين مساله توجه كرد كه در چنين الگويي تلاش ميشود تا با برگزاري بخشهاي جنبي و مسابقه و خارج از مسابقه مختلف، تمامي فيلمهاي موجود در سينماي ايران در جشنواره نمايش داده شود و بعد هم از طريق تشكيل هياتهاي انتخاب و داوري مختلف، تمامي چهرههاي سرشناس سينماي ايران به كار گرفته شوند. جشنواره فيلم شهر در 10 بخش رقابتي و 4 بخش غيررقابتي برگزار شد.
در مجموع نيز 417 فيلم در بخش مسابقه فيلم محله و 30 اثر در بخش انقلاب اسلامي و با مشاركت دبيرخانه جشنواره توليد شد كه در 14 سالن سينما به نمايش درآمد. همچنين انتشار 10 عنوان كتاب و 12 شماره نشريه تصوير شهر به همراه برگزاري 4 سمينار تخصصي و تشكيل كانون فيلم شهر از ديگر فعاليتهاي جشنواره بود.
بخشهاي موضوعي جشنواره در رشتههاي خدمات شهري، شهر و حركت، شهر و معماري، شهر و طبيعت، شهر و بانوان، شهر و جامعه، شهر و حقوق شهروندي و شهر، آيين و معنويت برگزار شد تا از اين طريق بتوان فيلمهاي مختلفي را در جشنواره نمايش داد البته جشنواره فيلم شهر به اينجا هم رضايت نداد و با قرار دادن بخش فيلمهاي كودك و نوجوان و نيز گستردهتر كردن بخش بينالملل با حضور فيلمسازان خارجي، تلاش كرد تا آخرين برگ برنده خود را هم در برگزاري اين جشنواره رو كند.
شايد بتوان مصداق جمع آوري همه فيلمها در زير چتر جشنواره فيلم شهر چه با ربط و چه بيربط را در پاسخ يكي از فيلمسازان خلاصه كرد كه وقتي از بولتن جشنواره با او تماس گرفته و از او پرسيدهاند: فيلم شما چه ربطي به شهر دارد؟ گفته است: «خودم هم نميدانم. شايد به اين خاطر در جشنواره شهر پذيرفته شده كه از كنار كادر چند اتومبيل رد شده است»!
در جشنواره فيلم شهر نيز مانند ساير جشنوارههاي عريض و طويل موضوعي، نام چند هنرمند و فيلمساز شاخص هم در بخشهايي همچون: بزرگداشت و مروري بر آثار و... گنجانده شد تا حق مطلب درباره ديگر فيلمسازان ادا شود. فعاليتهاي مختلف ديگري هم انجام شد تا در اين جشنواره چهرههاي سينمايي ديگر هم درگير شوند و براي اين منظور برخي عنوانها نيز تراشيده شد. البته اين شيوه برگزاري جشنواره تنها سليقه برگزاركنندگان اين رويداد نبوده و صحبتهاي مسوولان جشنواره نيز نشان ميدهد كه به برگزاري چنين جشنوارهاي تمايل فراواني داشتهاند.
مثلا «مجيد سرسنگي» قائم مقام سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران در گفتگو با شماره هفت نشريه روزانه جشنواره عنوان كرده و گفته بود «شهري مانند تهران كه تبديل به يك ايران كوچك شده است جشنوارهاي چنين گسترده را نيز طلب ميكرد... امروز شاهد هستيم كه جشنواره با گستردگي قابل تامل خود توانسته است موانع را پشت سر گذاشته و آن چيزي را به شهروندان تهراني و جامعه هنري كشور ارائه كند كه در شان آنهاست.»
ستاد خبري جشنواره هم در خبر پاياني خود از مراسم اختتاميه اين تيتر و روتيتر را انتخاب كرد: «با حضور بينظير هنرمندان و مخاطبان رقم خورد/ پلان آخر از سكانس آخر جشنواره فيلم شهر؛ يك اتفاق باشكوه.»
حالا كافي است كميديدگاه خود را گسترده كنيم تا متوجه شويم چنين رويداد عريض و طويلي تا حدود زيادي مطابق با سليقه شخص شهردار تهران است. سازمان برگزاركننده جشنواره يعني شهرداري تهران در تمامي برنامههاي فرهنگي و هنري خود تمايل فراواني به برگزاري رويدادها در حد «عالي» دارد. مثلا اگر در روز خبرنگار دولت به خبرنگاران سفر مشهد هديه ميدهد، شهرداري در مراسمي مشابه حتما اين هديه را تبديل به سفر كربلا ميكند تا «هوا»ي خبرنگاران را داشته باشد. البته بايد به اين مساله هم توجه كرد كه برگزاري چنين رويدادي در اين سطح و با اين حجم كار چندان سادهاي نيست.
كافي است در مقياسي كوچكتر جشنواره فيلم شهر را در نظر بگيريد تا ببينيد در اغلب دورههاي برگزاري آن حتي با وجود تجربه طولاني دستاندركاران، باز هم شاهد انواع و اقسام ناهماهنگيها هستيم، اما همين جشنواره فيلم شهر در دوره سوم برگزاري خود، براي اولين بار در سينماي ايران، گفتگو با فيلمساز پيش از نمايش فيلم و سخنراني يك منتقد درباره فيلم را برگزار ميكند كه در نوع خود كار مهم و با ارزشي است.
شايد بتوان با قاطعيت گفت كه در مجموعه شهرداري وقتي قرار است «كاري» انجام شود، همه نيروها و توان مالي و معنوي به كار گرفته ميشود تا آن كار «انجام» شود و در اين مسير هر نوع هزينهاي كه لازم باشد انجام ميشود. در همين جشنواره برنامه نمايش فيلمها توسط فردي بسته ميشود كه هر سال جدول نمايش جشنواره فيلم فجر را تنظيم ميكند. كاتالوگ دوجلدي شاهكاري است كه در تاريخ جشنوارههاي ايران بسيار كمسابقه شايد هم بيسابقه است. مراسم افتتاحيه و اختتاميه هم كه جاي خود دارد.
خروجي نهايي هم اين است كه در نهايت همه از سر اين سفره راضي بلند ميشوند و هيچكس دلخور نميشود. بر خلاف جشنواره فيلم فجر كه در همين دوره اخير آن، چندين فيلمساز شاخص ناراضي از جشنواره بودند و به دلايل مختلف مراسم افتتاحيه با «حداقل» حضور چهرههاي سينمايي برگزار شد؛ در نقطه مقابل مراسم افتتاحيه جشنواره فيلم شهر با يك مهماني فوقالعاده و پر از ريخت و پاش چنان مملو از چهرههاي سينمايي بود كه انگار همه اهالي سينما خود را به اين مراسم رسانده بودند تا در قاب عكس نهايي آن قرار گيرند.
فضاي برگزاري اين مراسم نيز آن قدر شاد و متنوع بود كه در آن هيچ خبري از ژستهاي اتوكشيده و چهرههاي اخمويي كه تلاش ميكنند تا پشت لبخندهاي تصنعي، براي سينماي ايران تعيين تكليف كنند نبود.
آيا برگزاري خوب جشنواره همه ماجرا است؟
محمدباقر قاليباف، شهردار تهران در مراسم اختتاميه اين جشنواره نيز مانند تماميديدارهاي خود با سينماگران، به جاي آنكه ژست قيمومت براي سينماگران بگيرد و مانند برخي مسوولان سينمايي، در قالب سخناني شعرگونه حرفهايي به سينماگران بزند كه احتياج به ترجمه دارد، خيلي صريح و روشن خطاب به سينماگران گفت: «من در جمع هنرمندان اعلام ميكنم كه اين ما هستيم كه دست نياز به سوي شما دراز ميكنيم تا به ما در اين امر مهم كمك كنيد. با كمك هنرمندان ما ميتوانيم نقش جدي و اساسي خود را براي شهروندان بويژه نسل جوان به درستي ايفا كنيم.»
به بيان سادهتر قاليباف با سياستمداري تمام به فيلمسازان احترام ميگذارد و همين مساله است كه براي او در ميان اين قشر مهم و تاثيرگذار جاذبه فراواني ايجاد ميكند.
ظرفيت سينماي ايران ظرفيت بالايي است كه اگر مسوولان سينمايي از آن درست استفاده نكنند، افراد ديگري «حاضر و آماده» هستند تا برگهاي برندهاي از جنس جشنواره فيلم شهر رو كنند
البته از همان ابتدا هم قابل پيشبيني بود كه مسوولان رسمي سينمايي چندان به اين جشنواره اعتنا نميكنند و برخلاف جشنوارههاي منطقهاي و موضوعي نسبتا كماهميت كه همواره با پيامي از مسوولان سينمايي «مزين» ميشوند، اين جشنواره از سوي آنها «تحويل» گرفته نميشود البته اين سكوت نتيجه زيادي در كيفيت برگزاري اين جشنواره ندارد، به هرحال ظرفيت سينماي ايران ظرفيت بالايي است كه اگر مسوولان سينمايي از آن درست استفاده نكنند ، افراد ديگري «حاضر و آماده» هستند تا از اين ظرفيت بيشترين بهره را ببرند و البته هميشه هم برگهاي برندهاي از جنس جشنواره فيلم شهر براي رو كردن دارند. در مراسم اختتاميه وقتي يكي از ميهمانان خارجي از حضور خود در ايران ابراز شادي كرد، رضا رشيدپور، مجري مراسم مطلب جالبي عنوان كرد و گفت: «اگر نتيجه برگزاري جشنوارهاين باشد كه چند صد نفري بيايند ايران را ببينند و بگويند ما ايران را دوست داريم اين كفايت ميكند.»
فيلمهايي كه بيننده نداشتند
جشنواره فيلم شهر فرصت بسيار خوبي بود تا چند مستند خوب و جالب ببينم. فيلم مستند «صد سال بلديه» يكي از اين فيلمها بود كه ارد عطارپور، مستندساز برجسته كشورمان، با آگاهي و هوشمندي فيلمي كه ميتوانست تبديل به اثري «گزارش كاري» از پيشينه صد سال فعاليت شهرداري در تهران باشد را تبديل به اثري جذاب و ديدني درباره تاريخ اجتماعي 100 سال اخير ايران كرده بود كه در آن دهها نكته و اطلاع جالب از شهر تهران قابل دريافت بود.
تماشاي فيلم انرژي مخاطب خود را تخليه ميكند و حس شيريني به او ميبخشد. در فيلم ديگري با نام « هزار و يك نام» فيلمساز به بررسي وضعيت نامگذاري افراد پرداخته بود و نكات جالبي را در اين زمينه مطرح كرده بود. در فيلم ديگري به نام «پيادهروها» كارگردان با نگاهي انتقادي به بررسي وضعيت پيادهروهاي تهران پرداخته بود و در فيلم ديگري به نام «جاي خالي» كارگردان خلاق فيلم با رفتن به سراغ مدرسهاي كه 20 سال قبل در آن مشق شب ساخته شده بود، وضعيت كودكان اين مدرسه را پس از 20 سال مرور كرده و به حقايق تكاندهندهاي رسيده بود.
اين فيلمها در شرايطي نمايش داده شد كه ستاد خبري جشنواره از «استقبال گسترده و بينظير» مخاطبان از فيلمهايي مانند درباره الي خبر ميداد كه حتي نمايش آن در سينماهاي بيكيفيت جنوب شهر نيز ميتواند صف عظيمي را در مقابل خود ايجاد كند.
در كنار اين مساله جشنوارهاي مانند فيلم شهر كه ميتوانست محلي براي ارائه مستندهاي ارزشمند شهري و ترويج آنها باشد، به دليل اينكه توجه برگزاركنندگان جشنواره بيشتر معطوف به برگزاري يك «شو عظيم» بود، تبديل به رويدادي شد كه مثلا در جلسه نمايش فيلم صد سال بلديه كه از سوي جشنواره نيز تقدير شد، كمتر از 15 نفر تماشاگر حضور داشت كه بخش عمدهاي از آنها هم دستاندركاران فيلم بودند. درباره فيلمي مانند پيادهروها شايد باور نكنيد اما با مسوول سالن سينما، تنها 5 نفر در سئانس ساعت 19 سينما ملت 1 در تاريخ چهارشنبه 14 اسفند حضور داشتند!
جشنواره فيلم شهر بر اساس يك الگوي جالب توجه آنقدر بزرگ و گسترده برگزار شده بود كه بسياري از ضعفها و مشكلات محتوايي در سايه اين گستردگي ديده نشود، اما بياييد بدون تعارف اين مطلب را بپذيريم كه واقعا نتيجه اين همه هزينه به چه كشف تازهاي منجر شده است؟ آيا براي چنين جشنوارهاي بعد رسانهاي گسترده كفايت ميكند؟ آيا شهرداري در چنين حركتي بايد نگاهي سطحي و تبليغاتي را دنبال كند يا اينكه به دنبال عمق و محتوايي جدي باشد؟ اگر بخش دوم اين حرف درست است پس چرا مستندهايي كه با هزار دقت و جزئيات ساخته شده، جز دستاندركاران و خبرنگاران مخاطبي در اين جشنواره پيدا نميكنند؟
|