در ميان جشنوارههاي موضوعي كه اين روزها در كشور ما برگزار ميشود، «جشنواره بينالمللي پويانمايي تهران» يكي از رويدادهايي است كه برگزاري آن در طول سالهاي گذشته با استقبال مخاطبان تخصصي مواجه شده است.
اين جشنواره امسال ششمين دوره برگزاري خود را از 11 تا 15 اسفند در 4 سالن كانون پرورش فكري، سينما كانون، موزه هنرهاي معاصر و دانشكده صداوسيما برگزار كرد. آنچه ميخوانيد نگاهي به برخي از فيلمهاي نمايش داده شده در اين رويداد است ؛ فيلمهايي كه با ورود به دنياي زيبا و پر تخيل، مخاطبان خود را با جلوههاي زيبايي از داستانپردازي در قالب انيميشن آشنا كردهاند.
بگيرش: انيميشني است كه در خلاصه داستان آن چنين ذكر شده است: «هرآنچه كه ممكن است در يك بازديد معمولي مدرسهاي از يك موزه روي دهد.» داستان از جايي آغاز ميشود كه پسربچهاي شيطان و بازيگوش در داخل دفتر يادبود موزه، تصوير حيواني را ميكشد.
نگهبان موزه با ديدن اين نقاشي عصباني ميشود و با تجزيه و تحليل عكس توسط دستگاهي خاص كه فقط در چنين فيلمهايي ممكن است وجود داشته باشد، تصوير فردي كه اين عكس را نقاشي كرده پيدا ميكند. در ادامه هم پسربچه بازيگوش دستگير و به جوخه اعدام سپرده ميشود و بعد از ورود به جهنم، تصويري كه در موزه كشيده زنده ميشود و به دنبال او ميآيد. كودك بار ديگر به زمين بازميگردد و بعد از حضور در موزه، با مچاله كردن تصوير حيواني كه به دنبال او بوده را از بين ميبرد و كابوس او خاتمه مييابد.
طبيعت شگفت انگيز ما
فيلم با نمايش زندگي موشهاي صحرايي آغاز ميشود. سبك انيميشن به گونهاي است كه تصاوير بشدت واقعي به نظر ميرسد. مخاطب ابتدا تصور ميكند قرار است شاهد اثري درباره شيوه زندگي اين حيوانات باشد، اما خيلي زود با رقابت عشقي 2 موش نر براي تصاحب موش ماده، فيلم به بخش هيجانانگيز خود ميرسد.
مغازه فتوكپي
داستان اين فيلم بر ايده جالبي استوار است. مردي كه در يك مغازه فتوكپي كار ميكند، روزي دستش لاي دستگاه ميماند و اين مساله سبب ميشود تا او به مرور تكثير شود. چنين ايدهاي قطعا در قالب داستاني طنز شنيدني و جذاب است؛ اما براي تبديل آن به تصوير، قطعا حساسيت زيادي وجود دارد كه مهمترين مساله آن بسط و گسترش اين ايده به شكلي باورپذير است. اين همان مسالهاي است كه فيلم بخوبي توانسته از عهده آن بر بيايد و به مرور تمامي اهالي شهر در موقعيتهاي مختلف به اين شخصيت تبديل و شبيه او ميشوند. سياه و سفيد بودن فيلم هم كمك زيادي خيلي به باورپذيرتر شدن داستان كرده است.
عشق من
اين فيلم درباره عشق حقيقي و تفاوت آن با عشقهاي ديگر است. شخصيت اصلي داستان كه فردي جوان است روزي در كليسا به دوست خود ميگويد كه من به دنبال يك عشق شفاف و تميز ميگردم. همين مساله بهانهاي ميشود تا او با تصويري از عشق كه در خيال و ذهن خود دارد، به بررسي عشقها و شيوههاي مختلف زندگي بپردازد.
دروغي كه از دروازه تو نميآيد
فيلم ساخته بابك نظري از انيماتورهاي ايراني است. داستان فيلم در سرزميني به نام شكرستان رخ ميدهد. اين سرزمين پادشاهي دارد كه عاشق دروغ است. او مسابقه بزرگي براي انتخاب بزرگترين دروغگوي شهر برگزار ميكند. پاداش برنده اين است كه با دختر شاه ازدواج كند. در نهايت هم فردي سبدي چوبي ميسازد و با قرار دادن آن در خارج از شهر و پشت دروازه، به پادشاه ميگويد كه قرار بوده هموزن آن سبد به او طلا بدهد.
اين فيلم يكي از نمونههاي خوب انيميشنهاي ايراني است كه تلاش ميكند پيامهاي اخلاقي را به مخاطب خود خصوصا مخاطب كودك منتقل كند. تكنيكهاي حركتي خوب، تصويرسازيهاي زيبا و استفاده مناسب از كليشههايي مانند: وزير، وكيل و حكيم از ويژگيهاي مثبت فيلم است. صداي مرتضي احمدي در مقام نقال هم جزو ويژگيهاي مثبت اثر است.
لاپسوس
در خلاصه داستان فيلم چنين آمده است: «راهبهاي به سوي تيره دنياي پويانمايي شده خود سفر مخاطرهآميز را در پيش ميگيرد.»
فيلمهاي انيميشن با ورود به دنياي زيبا و پر تخيل، مخاطبان خود را با جلوههاي زيبايي از داستانپردازي در قالب انيميشن آشنا كردهانداين فيلم نيز مانند اغلب انيميشنهايي كه ذهن مخاطب را بشدت درگير خود ميكند، بر يك ايده ناب استوار است. همه قصه فيلم در فضايي شكل ميگيرد كه نيمي از آن سفيد و نيم ديگر آن سياه است. راهبهاي كوچك در كادر سفيد به سمت كادر سياه ميآيد و به آن سوي كادر سرك ميشود.
حكايتي درباره تصوير پويانمايي شده
فيلم با چند طراحي ساده چگونگي شكلگيري نقاشي و تصوير را روايت ميكند. روايت داستان از زماني آغاز ميشود كه مهمترين دغدغه آدمها اين بود كه آنچه را كه ميبينند براي ديگران تصوير كنند. اين دغدغه كمكم به پيدايش نقاشي و شكلگيري صفر و يك و ابررايانهها ختم ميشود. كمي بعد سينما اختراع ميشود و به قول فيلم، تازه در اين مرحله است كه آدمها ميفهمند در سينما چقدر تصاوير بيمعني ريخته شده است.
داستان سفال
اين پويانمايي ايراني بر اساس 165 قطعه سفال از نقاط مختلف ايران ساخته شده است. گاه از نقوش سفالينه به عنوان كليد اصلي استفاده ميشود، گاه نقشي رمزگشايي ميشود و گاه داستاني كهن به واسطه نقوش بازگويي ميشود. مريم بياني در ساخت اين فيلم نمونه خوبي از تلفيق موسيقي با تصاوير ساده را به مخاطب خود ارائه ميكند. موسيقي منطقه سيستان و بلوچستان كه كمتر شنيده شده، روي تصاويري كه گوياي تمدني قديمي و كهن است، نتيجه خوبي به بار آورده است.
ناقوسزن
«تحت تسلط بودن زمان عواقب خاص خود را دارد» همه آن چيزي است كه در كاتالوگ جشنواره درباره فيلم ناقوسزن نوشته شده است. فيلم در يك كادر ثابت شكل ميگيرد. ساختمان يك كليسا بخش عمدهاي از اين كادر را پر كرده است. پسربچهاي بالاي كليسا گير افتاده و با هر حركت او ناقوس كليسا به صدا درميآيد. واكنش آدمهايي كه داخل كليسا و مدرسه هستند نيز به اين صداي ناقوس هربار به گونهاي خاص است. يكبار بچههاي مدرسه به تصور اينكه زنگ تفريح است از كلاس بيرون ميآيند، بار ديگر عروس و دامادي كه در آستانه ازدواج هستند از ساختمان كليسا خارج ميشوند و يكبار هم افرادي كه در حال برگزاري مراسم كفن و دفن هستند دچار سردرگميميشوند. كمكم هر سه اين گروهها با هم تلفيق ميشوند و در نهايت همه چيز شكل بهمريختهاي از يك وضعيت آشفته را تداعي ميكند. اين فيلم نيز در زمينه گسترش ايده اثر درخشان و قابل تاملي محسوب ميشود.
«اي 2 اي 4»
اين اثر انيميشن ساخته هنرمندي از كشور بلاروس است و بر اساس ايده شطرنج شكل گرفته است. دو سياستمداري كه فكر ميكنند اعمالشان فقط يك بازي ساده است، مهرههايي را در صفحه شطرنج حركت ميدهند. اين مهرهها هر كدام تانك يا هواپيمايي است كه با حركت آن بخشي از جهان ويران ميشود. موسيقي، افكت و صداي خنده تنها اصواتي است كه در اين اثر شنيده ميشود. صفحه شطرنج كه ميتوان از آن به دنيا تعبير كرد خيلي زود به جهنمي گسترده تبديل ميشود و در نهايت اين دو شخصيت نيز فقط ميخندند و براي بازي تازهاي خود را آماده ميكنند.
«اي 2 اي 4» از نمونه قابل تامل بيان حرفي سياسي در قالبي هنرمندانه است. فيلم بدون اينكه درگير كليشههاي رايج و متاثر از صفحه شطرنج شود، قصه خود را براي مخاطب روايت ميكند و با بياني موجز تاثيري عميق در ذهن مخاطب خود باقي ميگذارد.
|