کلاه قرمزی ثابت می کند هنوز تربیت به صورت غیرمستقیم یا همان «ادب از که آموختی از بی ادبان» مصداق دارد و به قول مترجمان آثار غربیان جواب می دهد. از آخرین باری که گروه کلاه قرمزی را در تلویزیون دیده ایم بیش از یک دهه می گذرد؛ یک دهه یی که نسل سومی های شیرخوار حالا حق رای دارند و همه ایرانیان آینده خود را در گرو موفقیت آنها می بینند.
اما در آمارهای پنهانی و نیمه پنهانی اعلام می شود میانگین سن جنایت و جنحه و ناهنجاری در دهه اخیر پنج سال کاهش داشته یعنی از ۲۱ به ۱۷ سال و در حوزه اعتیاد به ۱۲ سال تقلیل یافته؛کاهش نگران کننده در زمان افزایش های وحشتناک همه چیز. کلاه قرمزی امروزی به همان اندازه به تربیت و هشدارها و نصایح آقای مجری احتیاج دارد که ۲۰ سال پیش هم نیازمند آن بود. آیا این غلط است؟ آیا مجموعه تلویزیونی کلاه قرمزی نسل سومی ها را نمی شناسد یا نسل سومی ها جدای مشکلات دوران خود، مشکلات نسل های قدیمی را باید به دوش بکشند. اگر جواب مثبت باشد که اوضاع وخیم است. ما که مدام می گوییم فدا شدیم برای آیندگان، در عمل می بینیم آیندگان جور ما را هم باید بکشند.
بی دلیل نیست این نسل سومی ها زیاد دل خوشی از آموزه های ارائه شده رسانه ملی ندارند و هر برنامه غیرنصیحتی و حتی ضدنصیحتی را بیشتر ترجیح می دهند تا آنجا که برنامه سازان تلویزیون می خواهند هر چیز مدرن را شیطان پرستی بدانند و جوانان «فاز گرفتن» تلویزیون می پندارند. وقتی تفاوت نگاه مخاطب با رسانه تا بدین حد است پس موفقیت یا عدم موفقیت هر برنامه تلویزیونی را باید به دیده شک نگریست. اگرچه هوشمندی و دقت نظر طهماسب - جبلی در ورود شخصیت های عروسکی و واقعی به برنامه به نوعی همان طرح مسائل روز در قالب تجربه شده قدیمی بود اما در اجرا مواردی جزیی باعث شد از ته دل به کلاه قرمزی مان نخندیم البته شاید اصلاً قصد طهماسب - جبلی (ببخشیدها من یاد گربه - سگ می افتم. در عالم طنز است دیگر و می دانم دوستان جنبه دارند اما نمی گویم کدام گربه است کدام سگ اما مطمئناً من آدم بدم) خنداندن از ته دل نبود.
آنچه می گویم بیشتر در شکل اجرای ایده ها است تا درونمایه های آنها. تدوین همزمان چند دوربین یا سوییچ کردن هر چه در برنامه های زنده و بازی های فوتبال عصای دست کارگردان برای نمایش گسترده همه صحنه است اما آفت جان یک کار طنز است چرا که ضرباهنگ بازی بازیگران را تخریب می کند و به قول بازیگران نقش سیاه در تئاتر روحوضی نمی گذارد خنده ته نشین شود.
حال در نظر بگیرید یک برنامه عروسکی- واقعی در دکور یک خانه عادی و صدای جدا برای عروسک ها چه معضلاتی دارد و آن وقت اگر تدوینگر حواسش به ریتم نباشد و آنجا که باید ببیند را نبیند چه شود که تداوم زمانی صحنه رعایت شود. حال گناه من چیست دوست عزیز میثم خان که بیشتر می خواهم از کلاه قرمزی لذت ببرم تا اصول تدوین فیلم. اما با این حال موفقیت ورود به گروه کلاه قرمزی را به تو تبریک می گویم. باید قبول کرد که سخت است در صحنه یی که عروسک ها، دکورها، دوربین ها، میکروفن ها، عروسک گردان ها، گویندگان و طهماسب اخم آلود حضور دارد، بتوان بازی کرد.
بنابراین به ضعف بازیگری بازیگران صاحب نام مهمان در این برنامه خرده نگیرید. دیدید خود آقای هدایتی هم که جزء بر و بچه ها بود و خودش هم دستی در کار داشت و شاید از سر رودربایستی برنامه یی به او اختصاص دادند، کم آورد وای به حال بقیه. شما توانمندترین بازیگران هم که باشید در برابر خونسردی گیگیلی چه می توانید بکنید. باز هم متن، متن و متن که برنامه طنز بدون متن و طراحی از قبل آیا امکان پذیر است. افرادی مثل طهماسب- جبلی در دنیای نمایش انگشت شمارند. شخصیت کلاه قرمزی- پسرخاله مهم ترین شخصیت عروسکی ایران است اما باز هم برای اینها متنی نداریم... یا اگر بوده طوری دیده شد که گویی متنی وجود نداشته. حتماً طهماسب - جبلی دو استاد من می دانند منظورم متن ثابت و آهنین یک فیلمنامه نیست بلکه متنی با محورها، زنجیرها و نقاط تاکیدش در یک برنامه فی البداهه و البته طنز.
لذت بردیم. به گذشته برگشتیم و افتخار کردیم که ما به این چیزها می خندیدیم.
|