معلم 8 دانشآموز كه در حادثه آتشسوزي يك كلاس درس دچار سوختگي شدند، گفت: دانشآموزانم الگوي صبوري و استقامت هستند.
14 آذر سال 85، 8 دانشآموز دبستان روستاي درودزن در پي شيطنتي كودكانه منجر به واژگوني چراغ علاءالدين كلاس شدند.
زماني كه اين 8 دانشآموز به مركز سوختگي قطبالدين شيراز منتقل شدند، درصد سوختگي آنها از 10 تا حدود 40 درصد بوده و عمق و شدت سوختگيها بسيار زياد بود.
اكنون بيش از 2 سال از آن ماجراي تلخ ميگذرد و اين دانشآموزان با هم در يك كلاس، درس ميآموزند و "سكينه محسنزاده " معلم آنهاست.
*واژه معلم را چگونه معنا ميكنيد؟
معلم كسي است كه با تمام وجود به دانشآموزان درس ميدهد و عاشق آنهاست؛ معلم با تمام وجود مانند فرزندانش، دانشآموزان خود را دوست دارد و همانگونه كه براي فرزندان خود دلسوزي ميكند، نگران آينده دانشآموزانش است.
*دانشآموزان شما داراي شرايط خاص جسمي هستند، براي آموزش به آنها چه برنامهاي را در پيش گرفتيد؟
كنار دانشآموزان آسيبديده بودن و درس دادن، بسيار سخت است؛ حدود 2 سال است كه با اين دانشآموزان زندگي ميكنم و ميبينم كه چگونه با كنايه بچههاي هم سن و سال خود دست و پنجه نرم ميكنند؛ براي كم شدن دردهايشان خيلي تلاش كردم.
*چقدر به آنها وابسته هستيد؟
خيلي زياد، آنقدر كه جدا شدن از اين دانشآموزان برايم بسيار سخت است و در كنار آنها بودن و زندگي كردن از وابستگيهايم است؛ آنها نيز به همين اندازه به من وابسته هستند.
*برخورد مردم با آنها چگونه است؟
آنها وقتي با من صحبت ميكنند، ميگويند «چرا هر كسي كه ما را ميبيند ميگويد شما بچههاي كلاس سوخته هستيد؟ چرا آنان به ما ميگويند بچههاي كلاس سوخته؟ چرا اينگونه با ما رفتار ميكنند؟»
*نظر خود آنها درباره آسيبديدگيشان چيست؟
عكسهاي قبل از حادثه آتشسوزي را برايم ميآورند و درباره زيبايي خودشان صحبت ميكنند؛ در آن زمان احساس ضعف و بيحالي به سراغم ميآيد و پيش خود ميگويم كه والدين اين دانشآموزان در اين مدت چه زجر و ناراحتي را تحمل كردهاند و كنار فرزندان زندگي كردن و ناراحتي آنان را ديدن چقدر سخت و دشوار است.
*وضعيت درسي دانشآموزان در كلاس چگونه است؟
همه دانشآموزان سعي ميكنند درسهايشان را بخوانند؛ ولي بعضي از مواقع كه درس ميدهم بچهها احساس سختي ميكنند و ميگويند «خانم دستان و انگشتانمان درد ميكند و خسته شديم و ديگر طاقت نوشتن نداريم».
*در آن لحظه شما چه ميكنيد؟
برخورد با اين مسايل برايم بسيار سخت است چون آنان را همانند فرزندانم دوست دارم و خود را جاي مادرانشان قرار ميدهم.
*از خاطرات شيرينتان با بچهها بگوييد؟
در ذهن افراد اصولاً خاطرات شيرين بيشتر باقي ميماند ولي در ذهن من از اين دانشآموزان تنها خاطرات تلخ باقي مانده است مانند زجر و نالهاي كه آنها ميكشند.
*آرزوي دانشآموزان خود را ميدانيد؟
وقتي به دانشآموزانم ميگويم درباره آرزوهايتان انشا بنويسيد؛ آنها در برگههاي دفترشان مينويسند « خدايا سلامتي را به ما برگردان» و بعضي از آنها مثل پريسا كه هر دو دستانش را در آتشسوزي از دست داده است، از خدا ميخواهد كه انگشتانش را به او برگرداند.
*انتظار شما از مسئولان و مديران كشور چيست؟
اين دانشآموزان همانند افراد سالم نميتوانند در آينده فعاليت كاري داشته باشند لذا از مسئولان انتظار دارم تا آنجايي كه در توانشان است براي برگرداندن سلامتي دانشآموزان تلاش كرده و آنان را بيمه تامين اجتماعي كنند تا بتوانند در آينده از مزاياي آن استفاده كنند.
*حرف آخر ؟
از اينكه اين دانشآموزان را فراموش نكرديد، ممنونم. |