علي اخوان بهبهاني _ خانواده هستهاي كوچك از اجتماع است كه هنوز هم مهمترين نقش را در حيات اجتماعي مردم ايفا ميكند. همه نقشهاي مربوط به ايجاد تمدن و رشد و شكوفايي انسانيت از خانواده آغاز ميشود و تماميسنتها، عقايد و آداب ويژگيهاي فردي و اجتماعي از طريق خانواده به نسل جديد انتقال مييابد.
با وجود اين ، از دست رفتن جايگاه اين نهاد مهم باعث شد تا جوامع غربي نيز به فكر احياي مجدد آن بيفتند. خوشبختانه در جامعه ايران نهاد خانواده هنوز كاركرد سنتي خود را حفظ كرده است اما تاملي دوباره بر اين جايگاه و تقويت بيش از پيش آن مسالهاي است كه ميتوان به بهانه روز جهاني خانواده به آن پرداخت.
تعريف و نگرشي كه به خانواده در يك جامعه وجود دارد، با جوامع ديگر تفاوتهاي زياد و در بعضي مواقع بنيادي دارد. نوع ازدواج، روابط زناشويي، شيوه فرزندپروري و در فرهنگ شرقي بويژه در فرهنگ ايراني اسلامي با فرهنگهاي غربي تفاوت بنيادين دارد.با اين حال خانواده كماكان اولين و مطلوبترين تجمع انساني و يكي از مهمترين نهادهاي اجتماعي است. اهميت اين نهاد همچون كانون زندگي در طول زمان افزايش يافته است.
خانواده بالاترين اولويت براي نزديك به 90 درصد جمعيت است. اين نهاد در ميان جوانان نيز ارزش والايي دارد. به نحوي كه حتي در كشورهاي غربي 72 درصد نوجوانان و جوانان بين 12 تا 26 ساله عقيده دارند وجود خانواده براي خوشبختي ضروري است. درعين حال تصور از شكل خانواده و ساختار آن در جريان تحولات اجتماعي دستخوش تغييرات زيادي شده است. در يك خانواده سنتي زوجي كه حاصل يك ازدواج دائمي بودند با يك تقسيم كار دقيق مسووليت پرورش چند فرزند را به عهده داشتند: پدر خانواده با شغل خود نانآور بود و مادر خانهدار. اين مدل نانآوري، گرچه ديگر در غرب شكل غالب نيست، اما هنوز هم وجود دارد. در كشور ما هنوز هم اين مدل، رايجترين مدل است.
انحطاط بنيان خانواده
در دنياي امروز بخصوص در جهان پيشرفته نهاد خانواده تضعيف شده و حتي در بعضي موارد چيزي از آن برجاي نمانده است. در فرهنگ غربي خانواده ديگر كاركردهاي خود را از دست داده و به تعبيري دولتي شده است. در اين جوامع دولتها از طريق قوانين يا ايجاد الگوهاي جديد خانواده را تحت سلطه قرار ميدهد. رسانهها هر روز در قلب خانهها كار ميكنند و ارزشهاي جديدي را به وجود ميآورند. در اين شرايط خانواده در معرض تهي شدن است. در خانوادههاي جديد صبحانه و ناهار بيرون خورده ميشود و بسياري از كاركردها را دولت و سازمانهاي ديگر به عهده ميگيرند. امروزه در جوامع مدرن قريب 64درصد مادران شاغلاند. خانوادهها كوچك تر شدهاند. شمار خانوادههاي داراي يك فرزند بيش از خانوادههايي كه صاحب 3 يا بيش از 3 فرزند هستند. بيشتر خانوادهها 2 فرزند دارند. تعداد خانوادههاي بدون فرزند، به صورت زوج يا تنها، در حال افزايش است.
پدران و خانواده
در سال 2008 موضوع روز جهاني خانواده «پدران و خانواده: مسووليتها و چالشها» بود. در اين روز سعي شد تا براهميت نقش پدران در زندگي خانوادهها و كودكان در سراسر جهان، تاكيد شود. به طور سنتي در بسياري از جوامع پدران معلمان اخلاق، برقراركنندگان نظم و نانآورندگان هستند. در حال حاضر در بسياري از كشورها تاكيد فزايندهاي برنقش پدر بهعنوان يكي از والدين كه بهطور كامل درگير جنبههاي عملي روزمره و احساسي پرورش كودكان است ميشود. تحقيقات نشان ميدهد مشاركت فعالانه پدر در رشد كودكان نقش بسيار مهميدارد. با وجود اين در اين راه چالشهاي زيادي وجود دارد. براي مردان زيادي عهدهدار شدن وظايف پدري با مشكل و گاه با اثرات مخرب بر خانواده و به تبع آن اجتماع در سطح كلان همراه است.
بان كي مون، دبير كل سازمان ملل، در پيام خود به مناسبت روز جهاني خانواده چنين گفت: در روز جهاني خانواده، پدران را به اين فرا ميخوانم تا به خانوادههايشان احترام گذارند. خانوادهها را نيز به اين فرا ميخوانم كه به پدران براي سهم مهميكه در زندگي خانواده دارند، احترام بگذارند و همگان را براي تعهد به ايجاد محيط اجتماعي كه تصوير مثبتي از پدري را تشويق كرده و استمرار ميبخشد، فرا ميخوانم.
تعامل در خانواده
در ابتداي خلقت بشر تاكنون خانواده دچار دگرگونيهاي فراواني شده است؛ از خانواده مادر تبار تا پدرسالار، مردسالار، خانوادههاي گسترده تا هستهاي، سنتي تا مدرن، تك والد و غيره. ولي نكته مهم درهمه اعصار، نقش تعيينكننده خانواده در تربيت فرزندان و چگونگي حضور آنان در اجتماع بوده است.
امروزه معيارهاي ديگري درباره خانواده و چگونگي ارتباط و تعامل افراد درون خانواده با يكديگر مطرح است. ديگر اين ارتباط و تعامل از طريق روشهاي سنتي و اعمال زور و قدرت ميسر نميشود، بلكه رويكردهاي تعاملي در پيش گرفته ميشود. خانوادهاي كه بر پايه تعامل شكل گيرد، تفاوتهايي در مقايسه با خانواده مردسالار دارد. در چنين خانوادهاي زن و مرد بهعنوان دو انسان آگاه با يكديگر پيمان ميبندند و به طور مستمر درحال بازبيني آنچه اتفاق افتاده يا در حال وقوع است هستند. در خانوادهاي كه بر پايه تعامل شكل پذيرفته است، تربيت فرزندان يكي از اهداف مشترك پدر و مادر است و حفظ و بقاي خانواده مستلزم نگهداري و تعهد متقابل ميان زن و شوهر است. در اين شرايط حقوق و مسووليت زن و شوهر برابر و متقابل است نه آمرانه و يك سويه. هر حقي از سوي طرفين مسووليتآور است، بنابراين حق پدري و مادري مسووليت والديني را به دنبال دارد. پيوند زن و مرد مبتني بر نقشهاي متفاوتي است كه در خانواده و در جامعه دارند و ممكن است بسته به شرايط، اين نقشها جابهجا شود.
مشكل مادران شاغل
امروزه به سبب تغيير شكل زندگي و نياز به حضور زنان، گرايش آنان به كارو كسب درآمد بيشتر شده است. اين موضوع در عين اينكه فوايدي مانند بهبود وضعيت اقتصادي، برخورداري از پايگاه اجتماعي بهتر و اثبات قابليتهاي آنان را درپي دارد، اما اگر با آن درست برخورد نشود و برنامهريزي صحيحي براي آن صورت نگيرد آثار نامطلوبي بر تربيت كودكان ميگذارد. مادري كه پس از چندين ساعت كار و تلاش خارج از منزل، با حالتي خسته به خانه برميگردد، نميتواند وظايف مادري را بهطور شايسته انجام دهد. در چنين مواردي كودكان درانتظار ديدن مادر، لحظه شماري ميكنند، اما معمولا خستگي و بيحوصلگي مادر، مانع از ايجاد ارتباط عاطفي بين آنان ميشود.
متاسفانه در عصر حاضر، بيش از هر زمان ديگر، نظام خانواده در معرض هجوم عوامل متعدد فرهنگي، اجتماعي و سياسي قرار گرفته استزنان شاغل و متاهل مجبورند بيشتر كار كنند و استراحت كمتري داشته باشند. طبعا ساعاتي را كه اين زنان به فرزندان خود اختصاص ميدهند، كيفيت مناسبي ندارد. چرا كه فرزندان نميتوانند از يك مادر خسته و ناتوان، انرژي عاطفي لازم را كسب كنند. با توجه به اينكه دوران كودكي، مهمترين زمان پرورش عاطفي فرزند است، نبود مادر بويژه در 3 سال اول زندگي، فرزند را با مشكلات متعددي مواجه ميسازد. روانشناسان ميگويند، كمترين آسيبي كه به كودكان زير 2 سال به سبب نبود مادر در خانه وارد ميشود، اين است كه حس اعتماد در آنها بخوبي شكل نميگيرد. اين بياعتمادي به ديگران، فرآيند رشد را در مراحل بعدي با مشكل مواجه ميكند.
براين اساس در برخي جوامع سعي شده زنان مشاغلي را برگزينند كه با ويژگيهاي جسمي و رواني آنها سازگار است. به علاوه، كار زنان در بيرون از خانه به لحاظ سختي و زمان بايد بهگونهاي باشد كه در وظيفه خطير مادري و تربيت فرزند كه هيچ جايگزيني براي آن نيست، خللي ايجاد نكند. زيرا خانواده به روحيه سرشار از انرژي و نشاط مادر نياز دارد.
روزي براي خانواده
به دنبال پيشرفتهاي صنعتي در قرن بيستم، در جوامع صنعتي و توسعه يافته توجه به كانون و كاركرد خانواده كم رنگ و در نهايت منجر به تضعيف نهاد خانواده شد. تمدن صنعتي گسست پيوندها و شكاف اعضاي خانواده را دامن زده و به افزايش طلاق و از هم گسيختگي خانواده كمك كرده است. براي مبارزه با اين مشكل كشورهاي پيشرفته به اين نتيجه رسيدند كه به تحكيم خانواده بپردازند. در حقيقت جوامع غربي دريافتند براي اصلاح جامعه چارهاي جز بازگشت به نهاد خانواده نيست. از اينرو بود كه در سال 1984 مجمع عمومي سازمان ملل متحد از كشورها در خواست نمود برنامههاي خود را براي حل معضل و بحران خانواده در مقياس جهاني و ملي در 5 سال آينده به مجمع ارائه دهند. در سال 1989 مجمع عموميبرنامهاي را در اينخصوص تصويب كرد. سرانجام در20 سپتامبر 1993، سازمان ملل، سال 1994 را سال جهاني خانواده و روز 15 مه (برابر با 25 ارديبهشت) را به عنوان روز جهاني خانواده نامگذاري كرد تا به اين بهانه در سراسر جهان بر بازگرداندن جايگاه بنيان خانواده به زندگي امروزي تاكيد شود. هر سال در اين روز مراسميدر تاكيد بر اهميت بنيان خانواده به عنوان واحد اصلي جامعه و نقش آن موقعيت جهاني هر ملت برگذار ميشود. اين روز فرصت مناسبي براي بررسي مسائل و مشكلات، اطلاعرساني و مشاوره و صدها مورد اجتماعي ديگر به دست اندركاران ميدهد. در بيشتر كشورها، روز جهاني خانواده روزي پر از فعاليتهاي جمعي و خانوادگي، روزي براي يادگيري و از همه مهمتر روزي براي يادآوري عشق و احترام به اعضا و محيط خانواده است.
خانواده و رسانه
خانواده ركن اصلي جامعه اي سالم، پويا و متعادل را تشكيل ميدهد. متاسفانه در عصر حاضر، بيش از هر زمان ديگر، نظام خانواده در معرض هجوم عوامل متعدد فرهنگي، اجتماعي و سياسي قرار گرفته است. در حال حاضر، در جهان تاثير وسايل ارتباط جمعي موجب تغييرات فرهنگي در سطح جوامع شده كه اين مساله خانوادهها را در جوامع مختلف با چالشهاي جدي كرده ساخته است. رسانههاي جمعي به سبب كاركردهاي متنوع خود، بتدريج جايگزين ارتباط بين فردي از نوع چهره به چهره شدهاند، بهطوريكه فضاي انفرادي به جاي فضاي جمعي و عاطفي، بر خانوادهها حاكم شده است. در نتيجه، اعضاي خانواده به جاي گفتگوي صميمي با يكديگر، با ابزارهاي الكترونيكي ارتباط برقرار ميكنند، ارتباطي كه فاقد بار عاطفي و احساسي است.
از سوي ديگر، امروزه رسانههاي جمعي در جهت دهي افكار عمومي مردم، حضوري موثر دارند. اين وسايل ارتباطي سعي ميكنند الگوهاي نويني را به جوامع عرضه كنند. تلويزيون و رسانهها با سرگرم كردن كودكان به دنياي مجازي، فرصت تجربه دنياي حقيقي و آشنا شدن با واقعيتهاي جذاب، نشاطآور و حتي مخاطرهآميز را از آنان سلب ميكنند و اين امر مساله آنان را بيحوصله و ناآرام ميسازد. براي رهايي از اين وضعيت، بايد فرهنگ صحيح استفاده از ابزارهاي رسانهاي گسترش يابد و از اين وسائل به صورت كنترل شدهاي استفاده نمايند. در چنين وضعيتي، فضاي خانواده براي گفتگو و تفاهم آماده ميشود.
سلامت خانواده، سلامت جامعه
پژوهشگران معتقدند بسياري از آسيبها و مشكلات اجتماعي، به نوعي با عدم سلامت نهاد خانواده مرتبط است. تعارض شخصيت افراد، اختلال در رفتارهاي فردي و اجتماعي، جرم، خشونت و اعتياد و غيره، ريشه در فضاي آشفته فرهنگي و تربيتي برخي از خانوادهها دارد. خانواده به عنوان هسته اوليه تشكيل دهنده اجتماع، نقش محوري در اشاعه هنجارهاي اجتماعي و اخلاقي دارد. اما متاسفانه امروزه شاهد كمرنگ شدن ارزشهاي اخلاقي بويژه در غرب و فروپاشي بنيان خانواده در اين جوامع هستيم. در كشور ما صيانت از خانواده از امور راهبردي كشور در زمينههاي مختلف سياسي اجتماعي بهداشتي و درماني محسوب ميشود. اين مساله به معناي فراهم آوردن سلامت روحي، جسمي و اجتماعي خانواده است. عوامل تعيينكننده اجتماعي دخيل در اين حوزه مانند فقر، سواد و محيط زيست، اكنون در تامين سلامت جامعه و خانواده نقش مهمتري نسبت به عوامل عفوني و واگير ايفا ميكنند. از اينرو بايد به اين موضوعات و ارتباط آنها با سلامت خانواده و جامعه بيشتر پرداخته شود. خوشبختانه اين مساله در سياستهاي كلي برنامه پنجم توسعه ابلاغي از سوي مقام معظم رهبري نيز بسيار پر رنگ ديده شده است. |