عصر اول تير در حالي كه اخبار ناآراميها در گوشه و كنار پايتخت بهگوش ميرسيد مجريان برنامه «به خانه برميگرديم» شبكه تهران، كه لابد فكر ميكردند مخاطبان برنامه هنوز به خانه برنگشتهاند، اندكي پس از سلام و احوالپرسيهاي معمول، خداحافظي كردند و آنتن را به فيلمي آمريكايي واگذار كردند.
دريغ از يك زيرنويس توضيح يا حداقل پوزش تا مخاطباني كه اتفاقي به خانه برگشته بودند و يا اصلاً از خانه بيرون نرفته بودند در بهت و حيرت بمانند. اين بهت فقط مخصوص مخاطبان نبود؛ مجريان و دستاندركاران اين برنامه نيز شوكه شدند. تلفنهاي روابط عمومي شبكه تهران نيز از همان موقع بدون هيچ دليلي قطع شد. هيچ پاسخي وجود نداشت. مگر اين روزها ميشود انتظار پاسخ داشت؟
اين روزها تقريبا تمام اخبار صدا و سيما بهراحتي از تمام اتفاقات گوشه و كنار شهر ميگذرد و زمينه را براي رجوع مردم به رسانههاي استكباري و غربي فراهم ميكند.
همين موضوع درمورد مطبوعات نيز مصداق دارد كه بهلحاظ رعايت مصالح ملي و ضرورت آرامسازي فضاي اجتماعي از درج بخشي از اخبار داخلي خودداري ميورزند. در همين حال كه هيچ منبعي براي پاسخگويي وجود ندارد، شايعات دهان به دهان ميچرخد و از اخباري حكايت ميكند كه چندان خوشايند نيست.
طي روزهاي گذشته شايع شد كه عوامل توليد سريالهاي مختلف صدا و سيما تحت فشار قرار گرفتهاند تا نسبت به امضاي بيانيه موسوم به 600 هنرمند اقدام كنند، اين در حالي است كه يك خبرگزاري نزديك به دولت طي روزهاي گذشته با هنرمنداني كه بيانيه موسوم به 300 هنرمند را امضا كرده بودند تماس گرفته و از آنها سؤال كرده كه آيا قصد ندارند امضاي خود را پس بگيرند؟
صرفنظر از ماهيت سياسي اين اقدامات، معلوم نيست هدف از اين قشونكشي هنرمندانه چيست و چرا بايد براي هركاري از هنرمندان مايه گذاشت. طبيعي است كه هنرمند نيز مانند ديگر اقشار مردم نظرات سياسي منحصر بهخود داشته باشد كه قابل احترام است اما براي توجيه رفتارهاي سياسي لازم نيست هر بار دست به دامان هنر شويم.
اين موضوع براي خود هنرمندان نيز مشخص است كه سياسيكاران، پس از هر اقدامي از اين دست، آنها را فراموش كرده و تا مقطعي ديگر، بهجاي حمايت، بيشتر چوب لاي چرخ آنان ميگذارند.
اين روزها معلوم نيست چه خبر است؟
|