محمد جعفري _ تبهکاري که از هشت سال قبل به اتهام ارتکاب دو قتل در زندان به سر مي برد سرانجام به قصاص محکوم شد.
اين جاني در اولين اقدام جواني را که براي دستگيري اش به کمک پليس رفته بود به قتل رسانده و پس از مدتي برادرش را نيز با شليک گلوله از پاي درآورده و جسد مثله شده اش را به آتش کشيده بود.
قتل در تنگنا
ساعت 20/13 روز 27 بهمن ماه سال 1380، دو مامور کلانتري مولوي که براي گشت زني به حوالي ميدان قيام رفته بودند به دو موتورسوار مظنون شدند.
اين دو نفر در مقابل يک بانک به طرز مشکوکي ايستاده بودند و به نظر مي رسيد قصد دارند از مشتريان بانک سرقت کنند.
به همين دليل ماموران جلو رفتند تا مدارک آنها را کنترل کنند اما مظنونان با ديدن پليس فرار کردند و ماموران به تعقيب آنها پرداختند. در اين تعقيب و گريز در حالي که ماموران به دو موتورسوار نزديک شده بودند با موتورسيکلت آنها تصادف کردند و نقش زمين شدند. پس از اين حادثه در حالي که هر دو موتورسيکلت از کار افتاده بود متهمان با پاي پياده به فرارشان ادامه دادند.
موتورسوار رهگذري به نام حسن که شاهد اين ماجرا بود در اين هنگام به کمک پليس رفت و يکي از ماموران را سوار موتورسيکلت اش کرد تا تعقيب مظنونان ادامه يابد اما در شرايطي که دو جوان تحت تعقيب در يکي از کوچه هاي فرعي حوالي بيمارستان سوم شعبان به دام افتاده بودند يکي از آنها با بيرون کشيدن سلاح کمري چندين گلوله به سوي حسن شليک کرد و باعث مجروح شدن وي شد و متهمان پس از اين حادثه توانستند از محل بگريزند.
چند ساعت پس از اين حادثه حسن که به بيمارستاني در آن حوالي منتقل شده بود به علت شدت جراحات و خونريزي جان باخت و به اين ترتيب با ثبت اين اطلاعات پرونده يي جنايي گشوده شد و روي ميز محمدسلطان همتيار قاضي وقت جنايي تهران قرار گرفت.
تحقيقات براي شناسايي دو متهم به سرعت آغاز شد اما از آنجا که آنها هيچ ردي از خود بر جاي نگذاشته بودند بررسي ها به جايي نرسيد و پرونده همچنان بدون دستگيري متهمان مفتوح ماند.
برادرکشي
روز دوم شهريور سال 1381 مردي هراسان به کلانتري 157 رفت و گفت پسر کوچکش علي دچار جنون شده و تهديد کرده همه اعضاي خانواده را خواهد کشت.
اين مرد ادامه داد؛ از چهار روز قبل پسر بزرگترم حسين به خانه نيامده و هيچ کس نيز از او خبري نداشت تا اينکه امروز صبح علي گفت با حسين درگير شده و او را کشته است.
اين مرد افزود؛ علي سند خودروي برادرش را جعل کرده و آن را فروخته است. او يک ساک در خانه دارد که داخل آن کلت کمري برتا و تعداد زيادي فشنگ است.
در پي اظهارات اين مرد ماموران نقشه يي را براي دستگيري علي طرح ريزي کردند و سرانجام با کمک پدر او مخفيگاهش را در حوالي خيابان امام خميني(ره) شناسايي و وي را همراه با همسرش راضيه در عملياتي غافلگيرکننده بازداشت کردند.پس از دستگيري علي وي از سوي قاضي همتيار تحت بازجويي قرار گرفت تا در برابر اتهام قتل برادرش از خود دفاع کند.
او ابتدا سعي داشت اين ماجرا را کتمان کند اما وقتي در برابر پدرش قرار گرفت قتل حسين را پذيرفت و گفت؛ من و برادرم مدتي بود که با هم به سرقت و کيف قاپي مي رفتيم. پس از هر دزدي حسين بيشتر پول ها را براي خودش برمي داشت و مبلغ ناچيزي به من مي داد.
کم کم سر اين موضوع با هم دچار اختلاف شديم تا اينکه يک روز به حسين گفتم ديگر حاضر نيستم با او همکاري کنم. چند روزي سر اين موضوع با هم کشمکش داشتيم تا اينکه يک روز که در حوالي شهرري سوار ماشين او بوديم من عصباني شدم و با کلتم دو گلوله به سر او شليک کردم. سپس جسدش را به حوالي بزرگراه آزادگان بردم و پس از تکه تکه کردن آن را به آتش کشيدم.
بعد از اين ماجرا وقتي پدرم سراغ حسين را گرفت گفتم او در جريان يک سرقت مسلحانه در کرمان دستگير شده است. اما چند روز بعد واقعيت را به خواهرم گفتم و او از مرگ حسين باخبر شد.
افشاي يک راز
در شرايطي که بازجويي ها از علي ادامه داشت در جريان اين تحقيقات او از جنايت ديگري نيز پرده برداشت و اقرار کرد يک سال قبل همراه با برادرش در حوالي ميدان قيام جوان موتورسواري را که براي دستگيري شان به کمک پليس رفته بود، کشته است.
اين اظهارات باعث شد کارآگاهان به مرور پرونده هاي جنايي بپردازند. با حل شدن معماي قتل حسن پس از يک سال بازجويي هاي فني از علي براي افشاي جزئيات اين جنايت ادامه يافت.
وي در تشريح چگونگي وقوع اين جنايت گفت؛ من و حسين براي کيف قاپي به ميدان قيام رفته بوديم و در آن اطراف پرسه مي زديم اما ناگهان يک گشت موتوري پليس به سراغ مان آمد و باعث شد ما قيد کيف زني را زده و از آنجا فرار کنيم اما ماموران ما را تعقيب کردند و پس از چند دقيقه با هم تصادف کرديم و بعد از آن در حالي که من و برادرم مي دويديم، يک موتورسوار يکي از ماموران را سوار کرد و به تعقيب ما پرداخت.
در حالي که آنها ما را در يک کوچه فرعي به دام انداخته بودند، براي اينکه بتوانيم فرار کنيم چهار گلوله شليک کردم که دو تير به موتورسوار خورد و ما با موتور او متواري شديم. فرداي آن روز از طريق روزنامه ها متوجه شدم آن جوان کشته شده است.
در حالي که 10 ماه از دستگيري اين متهم گذشته بود و وي در اختيار کارآگاهان پليس آگاهي قرار داشت، او در فرصتي مناسب توانست از غفلت ماموران استفاده کند و همراه با سه متهم ديگر بگريزد.
شواهد نشان مي داد اين متهمان با استفاده از پابند از دريچه سلول که براي تعويض هواکش باز مانده بود، فرار کرده اند. در چنين شرايطي فرار علي بار ديگر ماموران را براي دستگيري او به تکاپو انداخت.
رديابي هاي کارآگاهان نشان مي داد علي از تهران خارج شده و به يکي از استان هاي غربي کشور رفته است.
اما اين سرنخ براي دستگيري وي کافي نبود و با وجود گذشت سه ماه علي همچنان متواري بود تا اينکه ماموران پليس آگاهي کرمانشاه توانستند وي را که براي تهيه سلاح به آنجا سفر کرده بود، در گلوگاه بيستون دستگير کنند.
با دستگيري علي وي روز 22 ارديبهشت ماه سال 83 در شعبه 1156 دادگاه جنايي تهران پاي ميز محاکمه رفت و در برابر اتهام دو قتل از خود دفاع کرد.
او در حالي که در بازجويي هاي مقدماتي اتهام قتل حسن را پذيرفته بود، در جلسه محاکمه اين قتل را انکار کرد و آن را به گردن برادرش انداخت.
او گفت روز حادثه او موتورسيکلت را مي راند و حسين پشت او نشسته بود و گلوله ها را او به سوي حسن شليک کرده است.
در عين حال او اتهام قتل برادرش را پذيرفت اما به خاطر گذشت پدرش از خونخواهي در اين مورد فقط به لحاظ جنبه عمومي جرم محاکمه شد.
سرانجام پس از برگزاري چندين جلسه رسيدگي به اتهامات سنگين اين متهم، قاضي وي را در قتل حسن گناهکار تشخيص داد و وي را به قصاص نفس، پنج سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم کرد.
اين راي پس از بررسي از سوي قضات شعبه 23 ديوان عالي کشور در حالي که يک گام ديگر تا اجرا فاصله داشت، در مرحله استيذان از سوي قضات دفتر رئيس قوه قضائيه با ايراداتي روبه رو و مقرر شد پرونده دوباره مورد رسيدگي قرار گيرد.
حکم قصاص
در دور جديد رسيدگي به اين پرونده پيچيده که در شعبه 1156 مجتمع قضايي بعثت به رياست قاضي محمدرضا گيوکي برگزار شد، اتهام قتل حسن بار ديگر به علي تفهيم و وي منکر اين اتهام شد و برادرش را به عنوان قاتل معرفي کرد.
ماموري که صحنه قتل را ديده بود، در مواجهه حضوري با متهم در مورد دست داشتن او در قتل حسن ابراز ترديد کرد و گفت چيزي به ياد ندارد. با اين وجود زني که به خوبي صحنه را ديده بود، شهادت داد علي عامل قتل حسن است.
به اين ترتيب قاضي گيوکي با اخذ آخرين دفاع از علي به بررسي مدارک و شواهد موجود در پرونده پرداخت و سرانجام صبح ديروز پس از گذشت هشت سال از قتل حسن، علي را به قصاص نفس محکوم کرد. |