داوود فتحعلی بیگی متولد سال ۱۳۲۹ در سلطانیه زنجان است. وی فارغ التحصیل مقطع کارشناسی نمایش از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. این مدرس دانشگاه در زمینه های کارگردانی، بازیگری، نویسندگی و پژوهشگری نیز فعالیت داشته است. او تا پایان سال ۸۴ مدیریت اداره تئاتر را برعهده داشت و پس از بازنشستگی در اداره تئاتر کارگاه آموزشی نقالی را برگزار کرد. گفت وگوی ما در مورد نمایش های بومی و ایرانی شکل گرفت و به ریشه یابی مساله تعزیه در ایران کشیده شد که می خوانید.
▪ شما یکی از برجسته ترین کارگردانان نمایش های بومی در ایران هستید و همه ما به خوبی می دانیم در این سال ها روی مضامین بومی مان کار شاخصی انجام نداده ایم. به خصوص اینکه از میان انواع هنرهای نمایشی بومی تعداد انگشت شماری را می توانیم ببینیم که هرازگاهی خبری از آن می شنویم. برای سوال اول می خواهم در مورد جایگاه نمایش های بومی در ایران توضیح دهید.
نمایش های بومی و سنتی ایران بر فرهنگ بومی استوار است. مهم ترین انواع آن هم که بین مردم بیشتر شناخته شده است، شبیه خوانی و تعزیه است. ما در ایران نمایش تخت حوضی داریم که ریشه در تقلید داشته. در سال های نه چندان دور ما حتی نمایش های نقالی و قصه خوانی داشتیم که جزء پرطرفدار ترین نمایش های ایرانی به شمار می رفت. البته هنوز اثراتی از پرده خوانی را در برخی از نقاط کشور می توانیم ببینیم. سیاه بازی و خیمه شب بازی یا پیش از اینها نمایش شادی آوری داشتیم تحت عنوان «بقال بازی» که در دوره قاجار رواج بسیاری داشت و علاوه بر اینها خرده نمایش هایی هم در مناطقی وجود داشته که بیشتر مناسبتی بوده اند و تحت تاثیر شرایط جغرافیایی و اقلیمی اجرا می شدند. مثل مراسم باران خواهی یا مراسمی که به مناسبت فرارسیدن نوروز در برخی مناطق اجرا می شده و تحت تاثیر اقلیم و فرهنگ های اقلیمی بوده است. اما متاسفانه خیلی از این آیین ها به فراموشی سپرده شده اند یا کارکردهای خودشان را از دست داده اند.
▪ دلیل سیاسی داشته یا اجتماعی و اقلیمی؟
فکر می کنم به دلیل اینکه شکل زندگی و باورهای مردم عوض شده است، برخی از این آیین ها فراموش شده اند. مثلاً تخت حوضی، زمانی در خانه ها به مناسبت ایام جشن و سرور و عروسی اجرا می شد، به این صورت که در خانه های قدیمی متناسب با معماری آنها، حوض بزرگی وجود داشت که روی آن را تخته پوش می کردند و صحنه شان را به راحتی می ساختند. اما رفته رفته مناسبت های اجرا عوض شد. تماشاخانه های فرنگی ایجاد شد و بعد گروه های سیاه بازی را دعوت می کردند که در تماشاخانه ها نمایش اجرا کنند.
▪ پس چطور نمایش هایی مثل تعزیه و شبیه خوانی هنوز بین مردم جایگاه دارد. فکر نمی کنید شکل گیری گونه های نمایش در ایران بیشتر اقتضائات زمانی دارند؟ یعنی وقتی اقتضائات دوره یی و اجتماعی اش از بین می رود دیگر نباید انتظاری برای حفظ آن داشته باشیم؟
اسلام با عاشورا زنده است و واقعه عاشورا در زبان نمایشی با تعزیه شکل می گیرد، پس پررنگ شدن تعزیه برابر با مستحکم شدن روح عاشورایی در میان مردم است.
▪ تعزیه تکامل یافته ترین شکل هنرهای سنتی، آیینی و نمایشی است که به دور از حوزه مسجد و منبر بلکه از دل عاشقان و شیفتگان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت شکل گرفته و به یک گونه کامل آیینی و نمایشی تبدیل شده است. هنوز هم در برخی مناطق شاهد این قضیه هستیم که این مراسم و مناسک با تعهد و خواست مذهبی مردم به صورت خود جوش، از سوی مردم آغاز شده و با حمایت مردم پایان می پذیرد.
بله، می توان به نوعی حرف شما را پذیرفت و البته باید به این مساله هم توجه کرد که نمایش و ذاتاً هنر تئاتر حقیقت جو و حقیقت طلب است. یعنی وقتی به مضامین به کار گرفته شده در نمایش های بومی توجه می کنید می توانید ببینید که رفع عیب و نقص ها، پرهیز از دروغ و گناه و... که به نوعی با فطرت مذهبی آمیختگی دارند، در ذات هنری شان نهفته است و به نوعی نمایش ها سعی دارند به انسان ها تعالی ببخشند. ما اگر به حقیقت تئاتر دست پیدا کنیم، یعنی به اهداف اصلی مان و مذهب توجه کرده ایم. واقعاً نمی دانم چگونه و چرا متون تعزیه که سال ها سینه به سینه گشته و در هر محله و کوچه اجرا شده هم باید مورد ارزشیابی مرکز هنرهای نمایشی قرار بگیرد. به همین دلیل چندین سال است که تعزیه در بسیاری نقاط کشور به صورت عمومی و با حمایت های گسترده دیگر اجرا نمی شود، در صورتی که این سنتی بود که بیش از یکصد سال قدمت داشت.
▪ هرچند در مورد نمایش های تعزیه به مناسبت عاشورا صحبت هایی می شود اما می خواهم کمی در مورد آن صحبت کنیم و این سوال را مطرح کنم که به هر حال تئاتر در دنیا همیشه در حال تغییر و تحول بوده است و مسلماً نمایش هایی که در دوران رنسانس اجرا می شد، با نمایش هایی که امروز اجرا می شود، تفاوت داشته است. سوال اینجاست چرا ما در ایران با توجه به فرهنگ غنی دینی و مذهبی مان به سمت تحول و امروزی کردن تعزیه نمی رویم. همیشه تعزیه خوانان را با زره های فولادی و سپر و شمشیر و کلاهی تصور می کنیم که در یک میدان خالی به صورت تصنعی با شمشیر می جنگند.هرچند مثلاً در شبیه خوانی که ذکر اهل بیت در آن زیاد دیده می شود، ما تنها ذکر جنگ های ظهر عاشورا را از آن بیرون آورده ایم. جایی می خواندم که مجالس زیادی در شبیه خوانی در مورد امیرالمومنین داریم.
ببینید، تعزیه یی که به ما رسیده، نسخه دست و پا شکسته یی از تعزیه دوران قاجار است. چه بسا اگر تعزیه تا امروز ادامه پیدا می کرد، شکل جدیدی از دل آن به وجود می آمد و دیگر این سوال مطرح نمی شد که چرا تعزیه امروزی نمی شود. تعزیه در طول حیات خود همیشه در حال تغییر و تحول بوده و سعی کرده با زمانه حرکت کند. در هر دوره یی هم یکسری مضامین جدید را مطرح کرده تا از زمانه خود غافل نباشد. اما اگر منظور از به روز شدن برداشت تازه یی از قیام امام حسین (ع) باشد، در این صورت بهترین نمونه آن انقلاب اسلامی است. بنابراین تعزیه به خودی خود کامل و به روز است. بگذارید کمی ریشه یی به بحث شبیه خوانی و آیین های سنتی بپردازیم. اساساً در قلمرو نمایش های سنتی و آیینی ما که یکی از بارزترین، جامع ترین و کامل ترین اشکال آن شبیه خوانی است، اساس ماجرا بر جدال بین خیر و شر است؛ جدال بین خیر و شر یا نور و ظلمت. جدای از اینکه در اندیشه های اسلامی این جدال جایگاه ویژه یی دارد، در باورها و اعتقادات پیش از اسلام ایرانیان نیز مطرح بوده است که جلوه های آن را در اساطیر و ریشه های تفکر فلسفی مان می بینیم. همین طور است اگر بررسی کنید اسطوره خیر و شر را که یک اسطوره ایرانی است. وقتی در جایی بحث جدال خیر و شر می شود، می توانید نمونه های آن را در تمام عرصه های زندگی ملاحظه کنید.
حال سوال اینجا است که چرا مظاهر خیر به جدال مظاهر شر می روند. به چه دلیل لشگریان اهریمن به سراغ لشگریان اهورا می روند؟ دلیل اش واضح است. برای برقرار شدن انسانیت و معیارهای انسانی، عدالت، محبت و دوستی. نمی توانیم بگوییم چون مظهر خیر از یک قدرت ماورایی برخوردار است و مظهر شر قدرت ضعیفی دارد. نه بلکه گاهی برعکس است، متاسفانه مظاهر شر قدرت شان از خیر بیشتر است. به همین جهت به ظاهر طرفداران خیر و نیکی و نور و عدالت شکست می خورند اما باز ابایی از این شکست خوردن ندارند. چرا؟ اینجا بحث ایثار و شهادت است. اصلاً خود شهادت هم در قلمرو هنر شبیه خوانی یک مفهوم اساطیری پیدا می کند و بنیان ازلی دارد. حالا ممکن است در بعضی از خرده نمایش ها هم گاهی این جدال را ببینیم اما بارزترین نمونه آن در تعزیه است.
▪ چرا ما در فرهنگ شیعی مان موضوع امام حسین (ع) را بیشتر پررنگ می کنیم و چرا مثلاً در شبیه خوانی هایمان کمتر از امامان دیگر به خصوص امام علی (ع) می گوییم؟
اینها که می گویید در شبیه خوانی های ما موجود است و ما پیشینه بسیار زیادی در این زمینه داریم. اساساً ما بیش از ۳۶۰ عنوان مستقل در مجلس شبیه خوانی داریم که وقتی می گوییم مستقل یعنی داستان های متفاوت، که خب می توانم به جرات بگویم در نیمی از آنها شخصیت حضرت علی (ع) وجود دارد. اصلاً شخصیت حضرت علی (ع) جلوه خاصی در هنر شبیه خوانی دارد. هم در مجالس اساطیری وجود دارد، هم در مجالس اسطوره یی و هم در مجالس تاریخی. بخش قابل توجهی از این مجالس هم نوشته شده است برای اثبات حقانیت حضرت علی (ع).
▪ در واقع این نمایش ها برآمده از فرهنگ شیعی است؟
بله، در آن شکی نیست، منتها وقتی شبیه خوانی دو ماه و سه ماه و یک ساله جمع می شود در ۱۰ روز ماه محرم، طبعاً تنها به کربلا پرداخته می شود. ما در شبیه خوانی هایمان مجالسی برای ماه مبارک رمضان داریم یا شبیه خوانی هایی که حضرت علی (ع) در جنگ های صدر اسلام می کنند یا در مبعث پیامبر یا جنگ خندق، فتح خیبر یا در شهادت ایشان. این تازه بخش هایی از شبیه خوانی هایی است که اغلب ما از آن باخبریم. بسیاری از داستان ها و معجزات حضرت علی (ع) و قضاوت های ایشان هیچ کدام خوانده نمی شوند. به این دلیل که اکثر مردم نمی دانند حضرت علی (ع) چقدر در مجالس شبیه خوانی پررنگ است. البته گاهی هم به خاطر وضع موجود اجرای آنها محدود می شود.
▪ پیشینه این فرهنگ شبیه خوانی در کجاست، از چه زمانی شروع شده و چرا ما ایرانی ها به این سمت رفته ایم و اغلب کشورهای عربی با اینکه اسلام به عنوان دین رسمی کشورشان شناخته می شود، ندارند؟
اولاً ما از نظر آیینی پیشینه یی داریم که مربوط به آیین بزرگداشت سیاوش و سوگ سیاوش است که حتی برخی از ما معتقدیم بر این اساس شبیه خوانی هم می شده است. بعدها که شیعیان فرصت پیدا می کنند به ویژه در دوره دیلمیان می آیند آیین عزاداری امام حسین (ع) را برگزار کنند شکل صوری برگزاری آیین را داشتند که همان حمل جنازه سیاوش و شیون و ناله و سینه زنی بود. بعد ها محتوا عوض می شود و رفته رفته که فرهنگ شیعی وسعت پیدا می کند در آن آیین و مراسم حضرت سیدالشهدا جای سیاوش را می گیرد. با عنایت به اینکه اساساً بین حضرت سیدالشهدا و سیاوش تفاوت بسیاری وجود دارد اگرچه سیاوش مظهر پاکی و پاکدامنی است و اگرچه سیاوش مخالفت می کند با ستیزه و دشمنی ولی گرفتار یک سرنوشت از پیش تعیین شده یی می شود که آن را می پذیرد ولی سیدالشهدا با آن سرنوشتی که یزیدیان می خواهند برایش رقم بزنند، جدال می کند و در راه هدف و عقیده اش شهید می شود. این خیلی متفاوت است. برای همین این دو را نباید خیلی با هم مقایسه کرد و از یک منشأ دانست. هرچند ویژگی های مشترکی داشتند اما این طرف یک امام و اسوه قرار دارد و آن طرف بیشتر مظهر پاکی و پاکدامنی است و تفاوت این دو خیلی زیاد است.
▪ در واقع سیاوش نمادی از فرهنگ ایرانی است؟
نه، ببینید نمادی از فرهنگ ایرانی نیست. اساساً وقتی شما اساطیر ایرانی را ورق می زنی بعضی ها نماد پاکی هستند و بعضی ها نماد پلشتی مثل افراسیاب یا ضحاک، اینجا بحث چیز دیگری است. اینجا شخصیت سیدالشهدا بسیار تاریخ ساز و تاثیرگذار است. در آنجا از یک دوره یی آیینی اتفاق می افتد و مردم از آنجایی که به پاکی و نیکی و نیک رفتاری یا عدالت طلبی اعتقاد داشتند، احترام قائل می شدند. در حقیقت بزرگداشت مظهر پاکی است ولی وقتی به امام حسین می رسد علاوه بر پاکی، شجاعت، مبارزه، جوانمردی و ظلم ستیزی همه اینها مطرح است. اینجا خیلی گسترده تر می شود ضمن اینکه حضرت سیدالشهدا در طول تاریخ خیلی تاثیرگذار بوده ولی از آیین سیاوش شما تاثیرهای شگرف را ممکن است نبینی. تاریخ سازی نبینی. یا اگر بوده تا دوره یی بوده و از دوره یی به مرور زمان کمرنگ شده است.
▪ در مورد کارکرد این نمایش های آیینی هم توضیحی دهید چون احساس می شود در دوره یی با مبارزات سیاسی ما گره می خورند یعنی نمایش های شبیه خوانی انگار اجرا می شدند برای اینکه حرفی را ترویج دهند و به نوعی ظلم ستیز باشند. یک مقدار در مورد کارکرد این قضیه توضیح دهید که حفظ آن چقدر مهم است و چقدر ما از این نمایش ها برای پیشبرد اهداف مان استفاده کردیم؟
اساساً در بدو امر شبیه خوانی که به وجود می آید هدف، بزرگداشت قیام امام حسین (ع) است. هدف، ترویج این فرهنگ است. مردم چه در گذشته و چه در حال برای امام حسین (ع) مراسم برگزار می کردند منتها در سال های اخیر یا در چند دهه اخیر که رویکرد تحلیلی از منظر سیاسی و از نظر حکومتی به واقعه کربلا پیدا می کنند طبعاً شرایط فرق می کند با دوره یی که اصلاً از منظر سیاسی به این مقوله نگاه نمی کردند. امروزه اگر ما تحلیل می کنیم که مثلاً «قصر عبدالله را من واژگون سازم» حرف سیاسی است، در اصلش هم سیاسی بوده ولی در دوره یی مثل دوره ناصرالدین شاه مردم به این هنر از منظر سیاسی نگاه نمی کردند.
▪ سوال این است که چطور این هنر سیاسی شد؟
این برمی گردد به حضور عده یی از سران سیاسی و حکومت در مجالس تعزیه خوانی به این معنی که با جریان مذهبی همراه هستند و می خواهند عنوان کنند ما هم به این مسائل باور داریم اما در زندگی اجتماعی، سیاسی یا در رفتارهایشان کارهایی انجام می دهند که اصلاً با این باورها مغایرت دارد و بعضاً هم می بینیم بیشتر به قصد تظاهر برای عزاداری است مثل رضاشاه. او زمانی که قدرت نگرفته بود، می آمد گل به سرش می گرفت و جلوی دسته عزاداری پابرهنه راه می رفت. آنها برای عوام فریبی بوده اما در این شکی نیست که اصلاً هنر، هنر مقاومت است که یک طرف مظاهر پلیدی شمر، یزید و یک طرف هم مظهر پاکی، شجاعت، عدالت و انسان دوستی حضرت سیدالشهدا و یارانش است که در طول تاریخ زندگی انبیا هم وضعیت در تعزیه است تا می رسد به آدم و حوا و آن بحث هابیل و قابیل و شیطان و این قضایا در این قسمت هم ادامه پیدا می کند. وقایع بعد از کربلا نوشته می شود و همچنان جدال بین نور و ظلمت را در اینها می بینید حالا اگر در جاهای دیگر پیدا نمی شود یکی از علت های عمده اش این است که پیشینه یی مثل آیین سیاوش ندارند و اینکه اسطوره یی مثل اسطوره خیر و شر ندارند و دیگر اینکه در باورهای آنها جدالی بین مظاهر خیر و شر درنمی گیرد.
ما یک پیشینه فلسفی هم داشتیم مهم تر از آنکه یکی از استادان اشاره می کند همین است که شیعه به وجود می آید. شیعه در مقابل چه؟ در مقابل خلیفه، خلیفه یی که غصب کرده. اینجا اصلاً کشمکشی است بین حکومت یک منطقه یا یک عده از مردم که اعتقادات خاصی دارند با آن امپراتوری که به نام خلیفه راه افتاده. این جدال خود زمینه ساز درام هم می شود. در جاهای دیگر به دلیل اینکه همه در مقابل این قدرت مقهور شده بودند و باور نداشتند که باید جدال کنی به همین جهت اتفاقی نمی افتد. لذا می بینید از زمانی که شیعیان در ایران قدرت می گیرند آرام آرام زمینه های پیدایش شبیه خوانی فراهم می شود. در جاهای دیگر چنین نیست زیرا ما در فرهنگ مان - فرهنگ تک خدایی - اصلاً مثل یونانی ها چنین نبوده که خدایان با هم در جدال باشند. درست است که ما در اندیشه های قبل از اسلام داشتیم امشاسپندان که یاران اهورامزدا بودند در مقابل دیوها و امثال اینها با هم در جدال اند، اینها پیشینه داشته نه اینکه نداشته اما وقتی می آید به آنجا می رسد کاملاً بروز پیدا می کند و این خود زمینه های پیدایش درام را فراهم می کند. در غرب این زمینه های اجتماعی در فرهنگ فلسفی در باورهای اساطیری شان بوده اما اینجا ما این شرایط را نداشتیم.به محض اینکه شرایط به جهت سیاسی فراهم می شود این طور بروز پیدا می کند.
▪ در زمان گذشته هم می بینیم از خیلی از تعزیه ها مراقبت می کردند.
این یک بحث دیگری است و کلاً در زمان پهلوی اصلاً به طور کلی یک طرف به بهانه خرافه بودن اینها به مبارزه می پرداختند یک طرف هم می دیدند تعزیه جمعیت خیز است از ترس اینکه جمعیت جمع شوند و حرف هایی هم مطرح شود، به مخالفت با آن می پرداختند. ضمن اینکه در همین زمان خیلی ها معتقد بودند تعزیه در دین تحریف ایجاد می کند. همین عوامل باعث رکود و ویرانی تکایای مختلف در سطح کشور شد و تعزیه شکل جدیدی پیدا نکرد. اگر هنرهای سنتی و ملی سایر کشورها ماندگار می شود به دلیل حمایت های رسمی دولت است. تعزیه در دوران صفویه به یکباره شکل نگرفت، بلکه دولت وقت چون می خواست دولت شیعی را در ایران نهادینه کند، از تعزیه و دستجات عزاداری حمایت کرد. در واقع دولت صفوی با میدان دادن به این گونه جریان ها سبب شکوفایی تعزیه در ایران شد. اپرای پکن اگر امروز هم اجرا می شود به دلیل حمایت و حفاظت دولت از آن است. اپرای پکن در چین دارای آکادمی تحصیلی است. همین امروز هم اگر برای تعزیه ترتیبی داده شود تا همه مبانی آن استخراج و روش آموزش علمی آن تدوین شود، چون از علم موسیقی و ادبیات گرفته شده، می توانیم تئاتری داشته باشیم بر اساس قول و قرارهای تئاتر روایی تعزیه. تعزیه یی که در تکیه دولت اجرا می شد، چه به لحاظ معماری، موسیقی، ادبی و قراردادهای اجرا به نهایتش رسیده بود. تعزیه اواخر قاجار نهایی ترین شکل تعزیه در ایران بود که در طول سال اجرا می شد. اما چند عامل باعث شد این رشد تا به امروز متوقف شود.
▪ کمی به نمایش و بحث نقالی پرده خوانی بپردازیم. در این بحث روحیه مقاومت و تلاش و وطن پرستی خیلی ترویج پیدا می کند. آیا این مساله را هم می توان روشی برای آگاه سازی مردم و انجام حرکت های سیاسی دانست؟
شما در قلمرو نقالی بسیاری از مظاهر جدال بین حق و باطل و پاکی و پلیدی و نور و ظلمت را می بینید. افراسیاب آن طور که در شاهنامه توصیف می شود لباسش مشکی بوده و با توجه به آن پلیدی که از آن می بیند مظهر ظلمت است. این طرف ایرانی ها مظهر پاکی و نور هستند و جاهایی ما کسانی مثل کیکاووس هم داریم. در این فرهنگ کیکاووس هم همان کاری را می کند که افراسیاب می کند اما در مجموع در شاهنامه به ویژه خیلی رگه های حماسی را می بینید. در این میان اگر جنگ بین ایران و توران را می بینید توران تمثیلی است از یک دشمن که این دشمن می تواند دشمن عقیده باشد، دشمن مرزی باشد و هر چیز دیگر. در مقابل آن دائماً صف آرایی می شده و رستم هم مظهر مبارزه علیه دشمن بوده. این را ما در نقالی حماسی داریم، در پرده خوانی هم بعضی قصه های مربوط به واقعه کربلا به این شکل است اما بعضی قصه ها هم دارد که پند آموز است که مساله اصلی در آن پند و اندرز است که مثلاً اگر به والدینت بی حرمتی کنی و آنها عاق ات کنند گرفتار این عذاب می شوی.
▪ آیا نقالی برای اینکه یک روحیه وطن پرستی را در بین شنوندگان ایجاد کنیم به وجود نیامده؟
مشهور است که شاه اسماعیل در سپاه خود چند نقال داشته حتی در بین جنگ، اینها اشعار حماسی می خواندند. برای چه این کار را می کردند؟ در دوره یی که جنگ تحمیلی بود، در تالار محراب یک دوره سه ماهه به مناسبت بزرگداشت فردوسی نقالی گذاشته بودند که گاهی اوقات مرشد ترابی نقل می گفت. از این نقالی های حماسی که مربوط به جنگ ایران و توران بود، بی اختیار آدم دلش می خواست اسلحه بردارد و برود جبهه. خیلی تاثیرگذار بود. وقتی بحث بین ایران و توران می شود بحث وطن پرستی است.در وطن پرستی هم شما تا ایثار نداشته باشی، می توانی وطن پرست باشی؟ باید از جانت بگذری در راه وطنت. حالا اگر پیروز شدی چه بهتر. نشدی هم شهید محسوب می شوی و نمونه های فراوانی در این رابطه وجود داشتند.
▪ فرهنگی که ما به عنوان ایثار و شهادت در پرده خوانی و شبیه خوانی و هم نقالی بحث می کنیم در تئاتر و نمایش خارج از مرزهای ایران و در بحث بعد از رنسانس که تئاتر یک مقدار رونق گرفت و نمایشنامه های قوی مثل شکسپیر را در آن می بینی، این فرهنگی که ما به عنوان ایثار و شهادت می شناسیم جایگاهش در کشورهای خارجی به چه صورت است ؟ آیا آنها هم چنین فرهنگی دارند؟ چنین نقالی هایی دارند؟ چنین پرده خوانی هایی دارند؟ نمایش های آیینی برای آنها مطرح است یا نه؟
آنچه ما داریم دلیل نمی شود که دیگران هم همین را داشته باشند ولی در این هم هیچ شکی نیست که در هر کشوری بین هر دو ملتی وطن پرستی یک امر مهمی است. شما همه جنگ های دنیا را که نگاه می کنی، یک عده می ایستند از وطن شان دفاع می کنند. حالا وقتی که همین مفهوم وارد عرصه تئاتر می شود، می شود تئاتر مقاومت، می شود ترویج فرهنگ ایثار. حالا الزاماً ممکن است به آن مفهومی که ما در نمایشنامه هامان هست، نباشد ولی در یک اصل مشترکند و آن بحث وطن پرستی، مقاومت در برابر ظلم و بحث مقاومت در مقابل دشمنی است که قصد تصرف آن آب و خاک را دارد. مثلاً ژاندارک چیست؟ مظهری از مقاومت و ایثار در راه مملکت خود. این در همه جا هست و طبیعی است که موضوعاتش با ما متفاوت باشد و قصه هایشان تفاوت دارد. شما در همه جا می توانید جلوه های ایثار و شهادت را ببینید. البته یادمان باشد که همه مفاهیم ایثار در شهادت نمی گنجد. شما همین که بتوانی با نفس ات مبارزه کنی، جهاد اکبر است. وقتی در یک مقام و منصبی هستی و آنجا امکان سوءاستفاده مادی داری و سوءاستفاده نکنی، به نوعی مقاومت می کنی و مفهوم مبارزه خیلی گسترده تر از این حرف ها است.
|