مريم خباز _ نيمه تير 1387 بود كه انجمن داوطلبان خدمات اجتماعي، ساختماني را در جنوب شهر تهران تحويل گرفت كه سرنوشتي جز ويراني نداشت.
اين ساختمان كه همان «خانه سبز» شوش بود قرار بود ميزبان انجمني باشد كه اعضاي آن قصد داشتند به نوجوانان آزاد شده از كانون اصلاح و تربيت، خدمات اجتماعي ارائه كنند. 15 تيرماه سال گذشته موافقت اصولي اين انجمن گرفته شد و چند روز پس از آن ساختمان موردنظر بهزيستي براي تجهيز امكانات در اختيار گردانندگان انجمن قرار گرفت، اما روند آوردن امكانات به اين ساختمان با تخريب آن در اوايل تابستان امسال براي ساخت پاساژ از سوي شهرداري متوقف شد. اگر چه كار اين انجمن به تخريب ساختمانش كشيد و فعاليت آن تا تهيه مكاني ديگر به تعويق افتاد، اما اهداف مندرج در اساسنامهاش اين اميدواري را به همه نوعدوستان ميداد كه از اين پس نوجواناني كه به بيراهه افتادهاند و خانوادهاي براي حمايت ندارند، بدون تحقير و ترس زير چتري حمايتي قرار ميگيرند. آنگونه كه افسري، مديرعامل انجمن داوطلبان خدمات اجتماعي ميگويد، در واقع اين انجمن كه از دل مركز مراقبتهاي پس از خروج از زندانها بيرون آمده، قصد داشت تا با عملكردي شبهخانواده نشان دهد كه در جهان امروز به جاي ايزولهكردن و انزواي نوجوانان در كانونهاي اصلاح و تربيت، آنها را بايد در محيطهايي اجتماعمحور نگهداري كرد.
اگرچه تخريب، پاياني تلخ براي فعاليت اين سازمان مردمنهاد داشت، اما قرار بر اين بود تا با آغاز به كار آن، نوجوانان آزاد شده از كانون اصلاح و تربيت بتدريج وارد آن شوند و زندگي در نهادي شبهخانواده را تجربه كنند.
افسري ميافزايد: اساسنامه اين انجمن تاكيد دارد كه مددجو پس از ورود به انجمن مورد پذيرش و تشخيص قرار گيرد و درخصوص اينكه چرا به كانون رفته و در آنجا چه چيزهايي ياد گرفته است، تحت غربالگري قرار بگيرد. اين در حالي است كه پس از اين مرحله فرد بايد به بخش خدمات اجتماعي فرستاده شود و در آن مددكار، روانشناس و پزشك درباره مشخصات فردي، وضعيت خانوادگي و آزارهايي كه ديده در كنار كنترل وضعيت سلامتي، تعيين ضريب هوشي و توانايي مددجو اظهارنظر كرده و پس از تهيه طرح حمايتي براي او، فرد روانه خوابگاه شود.
در نهاد شبهخانوادهاي كه انجمن داوطلبان خدمات اجتماعي، طرح آن را ريخته بود، در هر خوابگاه مراقباني وجود دارند كه مددجويان را زير نظر ميگيرند؛ ولي هرگز فضايي شبيه به زندان براي آنها ايجاد نميكنند. اين در حالي است كه در كنار اين مراقبان، مددياراني هم وجود دارند كه به مشكلات مددجويان رسيدگي ميكنند. در واقع مشاوره و روانشناسي، ارائه برنامههاي حمايتي، ويزيت بيماريهاي پرخطر و ترك اعتياد، بررسي ديگر بيماريها و معلوليتها، مشاورههاي تخصصي مددكاري، اقدام براي ادامه تحصيل، حرفهآموزي و اشتغال، تشكيل گروههاي هميار و حمايتي از مددجو، ايجاد برنامههاي فرهنگي، هنري و ورزشي براي اوقات فراغت و برنامههاي آموزش مهارتهاي زندگي و پيشگيري از اعتياد از اهداف اين انجمن است كه تاكنون به خاطر نبود امكاناتبه ثمر ننشسته است.
يك بام و دو هوا
داستان غمانگيزي است داستان زندگي بچههايي كه خانوادهاي ندارند و اگر هم دارند، آنقدر بيكفايتند كه آدمي آرزو ميكند اي كاش آنها هيچ وقت پدر و مادري نداشتند تا سختي زمانه را بر دوش آنها بيندازند و سببساز جرمي شوند كه بچههاي كمسن و سال را پشت ديوارهاي بلند كانون اصلاح و تربيت حبس ميكند.
اما شايد كمتر كسي باشد كه به داستان زندگي بچههاي بزهكار اينگونه بنگرد، چرا كه حتي برخي از آنهايي كه مسووليتي دارند و از نزديك با بستر جرمخيز زندگي اين بچهها آشنا هستند ترجيح ميدهند تا اين قبيل آدمها را از خود دور كنند و اينگونه بار مسووليت از دوش خويش بيندازند كه اين بچهها مجرمند و نبايد با آدمهاي ديگر قاطي شوند. اما واقعيت اين است كه اگر بزه اين نوجوانان را از مصاديق آسيبهاي اجتماعي بدانيم، پس برخورد ما با اين بزهها نيز بايد برخوردي اجتماعي باشد به نحوي كه شرايط طوري تنظيم شود كه بستر مناسب براي زندگي، سرنوشت و عملكرد اين افراد را به مسيري درست هدايت كند. به همين دليل به نظر ميرسد راهاندازي نهادهاي شبهخانوار كه البته تاكنون در كشور پا نگرفته است، ميتواند در مشاركت مردم به جاي سازمانهاي دولتي در كنترل آسيبهاي اجتماعي نقش بسيار موثري داشته باشد.
نهادي برد برد
درست است كه راهاندازي نهادهاي شبهخانوار زمان و هزينه زيادي نياز دارد، اما بخوبي پيداست كه راهافتادن چنين نهادهايي به چهميزان ميتواند در كاهش آسيبها و در نتيجه تحميل بار مادي و معنوي بر دوش اجتماع بكاهد.
داوود نعمتي، مددكار اجتماعي مركز مراقبتهاي پس از خروج از زندان كسي است كه اين گفتهها را كاملا تاييد ميكند.
او در توضيح ساختار و شرح وظايف نهادهاي شبهخانوار ميگويد: شبهخانوار در هر سازماني تعريف متفاوتي دارد، اما تعريف عملياتي آن در سازمانهايي چون زندانها و بهزيستي معطوف به مجموعهاي از افرادي است كه با اختيار خود و تعامل با يكديگر زير يك سقف قرار ميگيرند تا آمال و آرزوهايشان را دنبال كنند و ضمن برآوردن نيازهاي اوليه خود براي بهبود شرايط زندگياشان تلاش كنند.
او ادامه ميدهد: نهادهاي شبهخانوار عملكرد چندگانه دارند، هر چند در كشور ما به صورت سليقهاي عمل ميشود، اما در طرحي كه به صورت آزمايشي در مركز مراقبتها اجرا شد، روش كار به اين صورت است كه در همان حالي كه بچههاي ساكن در مركز، سوئيتهاي شخصي با وسايل خصوصي دارند و كليد كمدها و در اتاقها در اختيارشان است؛ مراقباني نيز وجود دارند كه بر بچهها نظارت ميكنند تا مبادا دچار انحراف و آسيبهاي احتمالي زندگي جمعي شوند البته اين نظارتها نبايد به شكل مستقيم و ملموس باشد. در نهادهاي شبهخانوار، مددكارها براي رفع مشكلات مددجوها فعاليت ميكنند و برنامههاي فرهنگي نيز به عنوان برنامههاي حمايتي جانبي براي پر كردن اوقات فراغت بچهها مورد استفاده قرار ميگيرد.
اين مددكار اجتماعي با بيان اينكه در حال حاضر جاي خالي چنين نهادهايي بشدت در كشور احساس ميشود، ميگويد: نهادهاي شبهخانوار مكانهاي مناسبي هستند كه فرد ميتواند در آن بياموزد كه چطور گليمش را از آب بيرون بكشد، زيرا در اين نهادها تامين نيازهاي اوليه به عهده فرد است و امور به خود بچهها واگذار ميشود يعني وضعيتي كه در آن، به جاي ايزوله كردن نوجوانان و تامين خوراك، آنها را به افرادي توانمند كه خود ميتوانند مسائلشان را شخصا در جامعه حل كنند، تبديل ميكند.
اما با وجود پديد آمدن چنين شرايطي آرماني، هنوز نهادهاي شبهخانوار به واسطه موانع موجود فرصت ظهور پيدا نكردهاند.
نعمتي دراينباره ميگويد: براي راهاندازي نهادهاي شبهخانواده در زير مجموعه سازمان زندانها 2 بحث وجود دارد كه به نبود مكان مناسب و نبود اعتبار بازميگردد چون از نظر سازمان زندانها وظيفه تامين اعتبار اين نهادها به عهده سازمانهاي حمايتي چون بهزيستي است. از طرف ديگر، اين قبيل مجموعهها كاربر هستند به همين خاطر، سازمانها و نهادها براي ورود به آن زياد تمايل ندارند. البته يك نكته ديگر هم وجود دارد؛ اينكه اداره اين مجموعهها را ميتوان به سازمانهاي مردمنهاد (NGO) سپرد، اما شايد نهادهاي دولتي اعتماد كافي به خيلي از اين سازمانهاي مردمنهاد ندارند، ضمن آن كه عمدتا اين سازمانها دنبال بحثهاي سياسي هستند و كمتر مسائل آسيبهاي اجتماعي را دنبال ميكنند.
اما به هر حال هرچند تاكنون ضرورت راهاندازي اين مراكز در كشور احساس نشده، ولي مزاياي ايجاد اين نهادها به اندازهاي است كه با دميدن احساس آزادي و استقلال در مددجويان، زمينهاي را فراهم ميكند تا بزهكاران ديروز با قرار گرفتن در مسير اصلاح و تربيت تبديل به افرادي توانمند و جامعهپذير شوند؛ همان افرادي كه صرف هزينههاي زياد براي نگهداري آنان در كانونهاي اصلاح و تربيت و تلاش براي در بند كردن آنها تنها به تكرار جرم ترغيبشان ميكند. |