| نویسنده ای که زیاد دور نمی رود |
|
هموطن سلام , چهارشنبه 13 آبان 1383 - ساعت 15:15 |
گلی ترقی متولد زمستان 1318 در تهران است. تحصیلات دوران ابتدایی راهنماییاش را در تهران سپری کرد و بعدها به پاریس رفت. چند سالی را در یکی از دانشکدههای فرانسه مشغول تحصیل شد و به تهران بازگشت. اواخر دهه سی با هژیر داریوش، کارگردان تئاتر و سینما ازدواج کرد.
|
کوچکتر که بودم همیشه فکر میکردم «گلی ترقی» داستان خانه مادربزرگ [از مجموعه خاطرههای پراکنده] را وقتی همسن و سال من بود نوشته است.
بعدها هم اصلا باورم نمی شد شخصیت «بزرگ بانوی روح من» و «دوست کوچک» از قلم این نویسنده زن خلق شده باشد چرا که مرد قصه کاملا برداستان مسلط بود.
ترقی از معدود نویسندگانی است که پس از سالها دوری از وطن مالوف هنوز که هنوز است حلقه ارتباطیاش را با خواننده ایرانی حفظ کرده است. از طرفی در فرانسه هم یکی از نویسندگان شناخته شده است و دو مجموعه داستانش هم به فرانسه ترجمه شده است.
با منتقدان آثارش هرگز نتوانستند قلمش را متهم به زنانه بودن کنند، با این حال همیشه سبک و امضای او در داستانهایش محسوس است.
او نماینده داستاننویسی طبقه خاصی از جامعه ایران محسوب میشود. او در تصویر کردن زندگی طبقه اشراف جامعه ایران بسیار موفق عمل کرده است. شخصیتهای قصه او همیشه نگاه نوستالژیک و حسرتبار به زندگی گذشتهشان دارند و همیشه به دورانی میاندیشند که دوروبرشان را نوکر و نایب و شوفر گرفته بود، همه اینها در حالی است که بیشتر نویسندگان ما از طبقه متوسط و کارگر برخاستهاند وداستانهایشان هم غالبا حول محور این طبقه میگذرد و تنها در این میان عده معدودی به طبقه سرمایهداری جامعه متعلقاند.
و تنها در این نقطه است که منتقدان به او خرده میگیرند، این که داستانهای او از دغدغههای اجتماعی جامعه امروز خالی است، انگار به دنیای رویاها رفتهاند. ترقی در خلق داستان کوتاه همیشه موفق عمل کرده است، البته از عهده نوشتن داستان بلند و رمان هم خوب برمیآید. نمونه بارزش هم رمان کوتاه «خواب زمستانی» است.
او در این زمان آنچنان موشکافانه به درون اشیا میلغزد که حتی عطر و بوی دنیای داستانیاش از لابهلای صفحات کتاب بیرون میزند.
حتی خیلیها میگویند او نویسنده بودنش را با خواب زمستانی ثابت کرد. سه مجموعه داستان «خاطرههای پراکنده»، «جایی دیگر» و «دو دنیا» در حال و هوای مشترکی میگذرد و تنها تفاوتشان بعد زمانی است.
طوری که شاید بتوان این سه کتاب را یک تریلوژی موفق نامید. ترقی عادت ندارد زیاد دور برود. عادت هم ندارد ماجراهای عجیب و غریب را بپروراند. انگار تنها راوی دفترچه خاطرات خودش است و هرگز قصد ندارد از حدود ذهن راوی خارج شود، شخصیتها تنها مخلوق جامعه بورژوایی هستند در بهترین حالت هم چند نفر نوکر و کلفت که با این طبقه در ارتباطاند؛ اما گاهی وقتها رفتار آدمها اصالتی را که باید ندارد. صورتهای آشنا از انتهای خاطرات دور به دیدنش میآیند.
دنیای شخصیتهای ترقی، با این که اکثرا به دو طبقه مرفه و کارگر و پیشخدمت تقسیم میشود. دنیای رنگارنگی است. شخصیتهایی متفاوت با رفتارهایی مثبت و منفی و گاه آنقدر زنده که انگار روی صندلی کنار دستیات لمیده است. گاهی هم آنقدر شخصیتها خاص و نادر جلوه میکنند که تا همیشه در خیال خانه ذهن باقی میمانند. انار بانو، سلیمه و امینه و...
از همه اینها که بگذریم زبان یکی از اصلیترین و شاخصترین عناصر داستانهای اوست. زبان خاص او بیش از هر چیز تعیین کننده سبک و امضای ترقی است.
او بی این که به شاعرانگی متوسل شود، با زبانی ساده و حتی محاورهای براحتی داستان را پیش میبرد. گاهی هم با توسل به طنز داستانی تراژیک را روایت میکند.
ترقی بیش از این که نویسنده باشد، قصهپرداز است. آدمهایی که همیشه با نگاهی حسرتبار به گذشتههای پرزرق و برق که لابهلای تابستانهای گرم و باغهای شمیران مینگرند... طنز نهفته در واژههایش زهر تلخیها را میگیرد.
آدمهای قصه او هر جا که هستند و در هر موقعیتی، چشم امید به گذشته دارند و حسرت روزهای رفته را میخورند.
همین اشرافیت رو به زوال اما شریف با بورژواهای حریص که سعی دارند وضعیت موجود را حفظ کنند سبب میشود رشتهای به نام شخصیت در داستانهای او شکل بگیرد.
زن داستانهای او نمود بیرونی دارد و به جایگاه زن واقعی در ایران بسیار نزدیک است. زن داستانهایی او همراه با تحولات اجتماعی پیش میرود.
شخصیت اصلی یا به روایتی راوی در مجموعه داستان «دو دنیا» همان دختر کوچولوی باغ شمیران است. دخترک مجموعه داستان «خاطرههای پراکنده» که روزگاری همه سوراخ و سنبههای خانه مادربزرگ را جستوجو میکرد، حالا در مجموعه داستان «دو دنیا» در آسایشگاهی واقع در پاریس بستری است و باز هم به روزهای خوش باغ شمیران میاندیشد. او انگار امروز را وقتی دوست دارد که فردا شده باشد و غبار زمان روی آن بنشیند؛ یعنی خاطرههای پراکنده را دوست دارد.
حس نوستالژیک و دلتنگیهای این چنینی از مشخصههای رایج داستانهای نویسندگان مهاجر است.
ترقی با همان لحن آمیخته به طنز، خواننده را تا عمق فاجعه میکشد و ناگهان دست به صورتمان میکشیم و صورت خیس از اشکمان را لابهلای داستان پیدا میکنیم.
نویسنده ما را میان انبوهی از دادهها رها میکند، خواننده تنها و بدون حضور نویسنده باید به عاقبت انار بانو بیاندیشد.
او عادت دارد درست جایی که باید دست از همراهی بکشد و به شخصیتهایش اجازه زندگی کردن بدهد،
میگذارد تا هر کجا که ذهن خیالپرداز خواننده امکان میدهد، پیش بروند.
داستانهایش به همین خاطر هرگز نهایت قطعی ندارد. بیاین که با سبکگرایی داستان را به بن بست برساند، خود میداند که باید چه بکند. هرکجا که لازم است اصول قصهنویسی را در تاروپود داستان میگنجاند.
نهایت این که ترقی را میتوان نماینده داستاننویسی اقشار خاصی از جامعه ایران دانست. او در تصویر کردن زندگی طبقه متوسط رو به بالا، موفق عمل کرده و بر فضای داستانی که خلق میکند کاملا مسلط است. میداند که در گنجهها و آشپزخانهها چه میگذارد.
بیوگرافی
گلی ترقی متولد زمستان 1318 در تهران است. تحصیلات دوران ابتدایی راهنماییاش را در تهران سپری کرد و بعدها به پاریس رفت. چند سالی را در یکی از دانشکدههای فرانسه مشغول تحصیل شد و به تهران بازگشت. اواخر دهه سی با هژیر داریوش، کارگردان تئاتر و سینما ازدواج کرد.
از اوایل دهه چهل به داستان نویسی روی آورد، اما پیشتر هم نخستین کارهایش را در مجله ترقی و بعدها «اندیشه و هنر» آن سالها که به سردبیری پدرش منتشر میشد چاپ کرد.
ترقی از همان ابتدا کم کار بود. با مجموعه داستان «من چه گوارا هستم» و «خواب زمستانی» در میان داستان نویسان ایرانی شناخته شد.
بعدها هم مهاجرتاش به فرانسه مزید بر علت این کم کاری شد به قول دوستانش سال هم مصداق کم گوی و گزیدهگوی را باید در موردش به کار برد...
حال سالهاست که ترقی در فرانسه زندگی میکند بهار هر سال هم سری به ایران میزند، همیشه هم سعی می کند این سفر اردیبهشت ماه باشد تا سری هم به نمایشگاه بینالمللی کتاب بزند.
کتابشناسی
سال 1352 – مجموعه داستان «من چه گوارا هستم». این مجموعه بعد از چاپ اول تا سالها نایاب بود و ترقی رضایت نمیداد که تجدید چاپ شود. اما به هر ترتیب سال گذشته تجدید چاپ شد.
در پیش درآمد چاپ جدید این مجموعه نوشته است: «سی و دو سال از چاپ این مجموعه میگذرد. تمام شده و در بازار نایاب است. چه بهتر. دوستشان ندارم. از بازخوانیشان عصبانی و افسرده میشوم.
از فضای تلخ و یاس فلفس حاکم بر سراسر داستانها دلم میگیرد.
نمیخواستم چاپشان کنم. امروز با چشمان دیگری به این دنیا نگاه میکنم و تحمل داستانهای غم انگیز و یاس آلود را ندارم. صراحت شیرین واقعیت جای نیست انگاری و اعتقاد به پوچی را در ذهنم گرفته است.
این داستانها متعلق به دوره جوانیمن و دنیای پیچیده و آشفته آن روزها است. داستانهای این مجموعه لبریز از خشمی مجهول و ناپختهاند و با من کنونی هزاران فرسنگ فاصله دارند ولی بد نیست که آدم بداند از کجا شروع کرده و به کجا رسیده است.
1362 – خواب زمستانی
سال 1373 – مجموعه داستان خاطرههای پراکنده
سال 1376 – مجموعه داستان جایی دیگر که مهرجویی هم بر اساس داستان درخت گلابی آن فیلمی ساخته است.
سال 1382 – مجموعه داستان دو دنیا
داستان در دست چاپ – رمان دلتنگیهای اقای الف در غربت که بهانهای شد برای درنگی دوباره بر دنیای داستانی ترقی.
|
|
| روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com |
| آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news13965.html |