سحاب تربتی، ۲۸ ساله، یكی از هنرمندان و موسیقیدانان جوان كشور است كه با چیرهدستی، تنبك را مینوازد. او نزد اساتیدی چون شهابالدین قریشیزاده و امیربابك ركنیوالا ساز تنبك را فرا گرفته و ساز دومیش كمانچه را نزد هادی منتظری آموخته است. او از محضر احمد ابراهیمی یكی از اساتید آواز ایران نیز بهرهها گرفته است.
تربتی با این اندوخته و تلاش خود توانسته افتخاراتی مانند كسب رتبه برتر تمبكنوازی در جشنواره موسیقی تكنوازان، رتبه اول در جشنواره بداههنوازان و ده سال متوالی رتبه برتر جشنواره موسیقی فجر را به دست آورده در مسابقه سازهای كوبهای كه در دبی برگزار شد نیز جزو ۱۰ نفر برتر بوده است.
گفتگوی زیر حاصل نشستی صمیمانه با این هنرمند جوان است.
*در بین تمام انتخابهایی كه یك فرد میتواند داشته باشد، چرا شما موسیقی سنتی را برگزیدید، آیا بهدلیل نوعسازی است كه میزنید؟
من از دوران كودكی با موسیقی آشنا شدم و با وجود آزادی انتخابی كه داشتم موسیقی سنتی را انتخاب كردم و از این انتخاب هم بسیار راضی هستم. علاقه اصلی من هم موسیقی سنتی است نه به دلیل سازی كه میزنم، بلكه به این علت كه احساس رضایت و آرامش بیشتری در آن دارم و از طرفی دیگر موسیقی سنتی برآمده از فرهنگ ما است و با باورها و عقاید ما انس دارد و با آن عجین شده است. بنا بر این ارتباط بهتر و استوارتری را میتوان با آن برقرار كرد. اما در كنار آن اگر بتوانم ساز تنبك را در سبكهای دیگر موسیقی و به نحوه شایستهای اجرا كنم از آنها نیز استقبال میكنم.
* به موسیقی چه مللی و چه سبكهای دیگری علاقهمند هستید و چرا؟
كلا به موسیقی شرق و بخصوص آسیای جنوبشرقی علاقه بیشتری دارم. چون به ذائقه موسیقی ما نزدیكتر است و نیز به دلیل اشتراك فرهنگی كه بین ما و این ملل وجود دارد، نوازنده ارتباط بهتری را با آن برقرار میكند. من بر این باورم كه موسیقی یك زبان است مانند زبان اشاره و ریاضیات كه به دور از تفاوتهای مكانی و فرهنگی انسانها قابلیت درك و ایجاد ارتباط را دارد. به عبارتی بدون در نظر گرفتن زبان مادری و فرهنگ نوازنده، یك مخاطب مستعد میتواند آن را درك كند و پیام آن را بگیرد و از آن تاثیر بپذیرد.
* نقاط اشتراك و یا افتراق را در موسیقی غرب و شرق در چه میبینید؟
از نظر من اولین نقطه اشتراك كسانی هستند كه موسیقی را اجرا میكنند تاكنون شاهد این بودهاید كه افرادی از غرب به گروههای اجرای موسیقی شرقی میپیوندند و بعد از مدتی به صورت جزئی هماهنگ با آنها در میآیند و رنگ و قالبی واحد با گروه یا همان موسیقی شرقی میگیرند. این همان زبان و حس مشترك در موسیقی است. دومین نقطه اشتراك انتقال مفاهیم اخلاقی مانند عشقورزی، محبت، صداقت، رافت، یا خشم و نفرت است كه عموما تعریف ثابت و مشتركی در بین ملل مختلف دارد كه شما براحتی میتوانید از طریق نوع موسیقی آنها را به مخاطب خود انتقال دهید.
اما نقطه تفاوت این دو در همان تعریفی است كه از تفاوت سبكهای موسیقی در غرب و شرق میشود. این تفاوتها ناشی از تاثیرپذیری موسیقی از فرهنگ، ادبیات و باورهای یك كشور است كه با كشورهای دیگر متفاوت است. حتی در یك كشور مانند ایران صدای یك ساز مشخص مانند كمانچه در نواحی مختلف با هم تفاوتهای خواهد داشت كه مشخصه بارز و معروف موسیقی آن ناحیه یا منطقه است.
* در وبلاگ شما مطلبی هست با این عنوان كه «یقینا حكمتی وجود داشت كه قدما شاگردان خود را انتخاب میكردند» منظورتان چیست؟
شما با كمی دقت متوجه میشوید حال و هوا و تاثیری كه آثار اساتید قدیم موسیقی اعم از خواننده و نوازنده داشت دیگر به این شكل و میزان در آثار متاخرین وجود ندارد. سبك زندگی و نگرش قدما به موسیقی و ارتباطش با زندگی آنها با سبك و سیاق امروزیها تفاوتهایی دارد. به طور مثال یكی از آنها همین داشتن و تعلیم شاگرد است آنها هر كسی را كه خواهان آموختن بود را به عنوان شاگرد خود نمیپذیرفتند زیرا غیر از داشتن استعداد و علاقه به موسیقی گزینه مهمتر دیگری كه همان متخلق بودن به اخلاق حسنه و ارتباط روحی و داشتن دیدی فراتر به موسیقی وجود داشت كه اگر در طالبی آن را نمیدیدند او را به شاگردی خود نمیپذیرفتند.
* چقدر به یكی شدن نوازنده و ساز در هنگام نواختنان قائل هستید؟
من كاملا به این موضوع باور دارم. در واقع اینان كسانی هستند كه درون و بیرونشان یكی شده است. ما اساتیدی داشتیم كه هر زمانی صدای سازشان شنیده میشد از صدای ساز پی به نوازنده آن برده میشد كه چه كسی این ساز را مینوازد. یعنی این صدا منحصر به ساز و نواختن این استاد است. اینان همان كسانی هستند كه هنگام نواختن ساز با آن یكی میشوند. زیرا آنها برای رسیدن به چنین مرحلهای به هر چیزی چنگ نزدهاند. یك نوازنده در ابتدا باید درون خودش را بشناسد و آن را قبول كند تا بتواند با آن یكی شود.
* تفاوت نوازندگان موسیقی نواحی را با نوازندگان دیگر در چه میبینید؟
اولا اكثر نوازندگان موسیقی نواحی از طیف همان استادانی هستند كه در پاسخ سوال قبل به آنها اشاره كردم كه بیشتر این افراد از سواد آكادمیك بالایی برخوردار نیستند؛ ولی چنان خلقی در موسیقی دارند كه بینظیر است. كسانی هم وجود دارند كه از تحصیلات بالایی برخوردارند؛ ولی بندرت در آثارشان خلق و نوآوری دیده میشود. تفاوت بعدی این است كه نواختن و آموختن موسیقی و ساز در موسیقی نواحی، جزیی از فرهنگ و در كنار كار و بخشی از زندگی آنها محسوب میشود. به عبارتی موسیقی راهی برای گذران زندگی نیست؛ اما در شهرهای بزرگی چون تهران اكثر كسانی كه اهل موسیقی هستند، آن را راهی برای گذران زندگی و كسب درآمد میبینند. میخواهم عرض كنم كه جنبه درآمد مالی آن بیشتر از هنر موسیقی است، نه اینكه كسب درآمد و گذران زندگی از این راه به طور كلی بد باشد. از طرف دیگر، تاثیر شرایط محیطی را نباید نادیده گرفت. داشتن محیطی آرام، بودن در فضاهای طبیعی و به دور بودن از معضلات و دغدغههای زندگی شهری و گرفتار زندگی ماشینی و دنیای مجازی و كامپیوتر و مانند آن نبودن در اعتلای هنری مانند موسیقی، نقش برجستهای را ایفا میكند. مجموعه این موارد دلیلی بر زیبایی، تاثیرگذاری و ماندگاری بیشتر هنر آنان نسبت به نوازندگان دیگر است.
* و حرف آخر؟
از عظمت موسیقی این سرزمین بجز چند خواننده و نوازنده چیرهدست و تعداد معدودی محقق برجسته، چیز دیگری برای ما باقی نمانده است. پس باید به فكر بود، هرچند كارهایی چه در تهران و چه در جاهای دیگر برای نگه داشتن اعتلای این موسیقی صورت میگیرد؛ اما در مقایسه با آنچه كه در گذر زمان از دست خواهیم داد، بسیار اندك است. در نسل جوان امروزی كه قرار است این هنر به آنها سپرده شود، كم هستند از خواننده تا نوازنده كه برجستگیهای استادان نسلهای قبل را به ارث برده باشند. پس باید بیشتر كوشید تا این میراث عزیز به نام والای ایرانی در عرصه جهان باقی بماند.
|