ازدواج پنهاني زوج جوان فقط يك ماه دوام آورد
فارس , جمعه 17 مهر 1388 - ساعت 16:02

اختلاف سني ما و مخصوصاً اينكه همسرم 8 سال از من بزرگتر بود و همين طور مطلقه بودن و داشتن فرزند، مشكلي اساس بود كه در صورت اطلاع خانواده‌هايمان قطعاً موفق به ازدواج نمي‌شديم.

 

زوج جواني كه به صورت پنهاني و بدون اطلاع خانواده‌هايشان ازدواج كرده بودند، بعد از گذشت يك ماه از هم جدا شدند.
زوج جواني با حضور در شعبه 268 مجتمع قضائي خانواده، تنها يك ماه بعد از عقد، به صورت توافقي از هم جدا شدند.
مرد جوان كه 20 ساله بود، درباره نحوه آشنائي و ازدواج با همسرش به قاضي عموزادي گفت: همسرم مستأجر يكي از دوستانم بود و بعضي اوقات كه به خانه دوستم مي‌رفتم، او را در آنجا مي‌ديدم.
وي ادامه داد: محل زندگي ما در يك كوچه بود و بارها او را ديده بودم و بعد از مدتي متوجه شدم به او علاقه‌مند شدم و بيشتر اوقات سعي مي‌كردم به خانه دوستم بروم تا او را ببينم.
مرد جوان گفت: در نهايت تصميم گرفتم كه موضوع را با او در ميان بگذارم و از او خواستگاري كنم، ولي او در ابتدا با اين پيشنهاد من مخالفت كرد ولي در نهايت موفق شدم جواب مثبت را از او بگيرم.
وي افزود: اما مشكل اصلي هنوز پابرجا بود و آن مشكل مربوط به رضايت خانواده‌هايمان براي اين ازدواج بود كه با توجه به موقعيت من و همسرم، مطمئن بوديم كه دو خانواده با اين ازدواج مخالفت خواهند كرد.
مرد جوان درباره مشكل و مانع اصلي در ازدواج خود گفت: همسرم 28 ساله بود و بعد از طلاق از همسر قبلي خود، با دختر 9 ساله‌اش به تنهائي زندگي مي‌كرد.
وي گفت: اختلاف سني ما و مخصوصاً اينكه همسرم 8 سال از من بزرگتر بود و همين طور مطلقه بودن و داشتن فرزند، مشكلي اساس بود كه در صورت اطلاع خانواده‌هايمان قطعاً موفق به ازدواج نمي‌شديم.
مرد جوان ادامه داد: مدتي به دنبال راه حلي براي رهايي از اين مشكل بوديم كه به هيچ راه حلي نرسيديم و در نهايت تصميم گرفتيم به صورت مخفيانه با هم ازدواج كنيم.
وي گفت: بالاخره يك ماه قبل بدون اطلاع خانواده‌ها به محضر رفتيم و با هم به صورت رسمي عقد كرديم و 14 سكه بهار آزادي نيز مهريه همسرم قرار داديم. زن جوان نيز در ادامه به قاضي عموزادي گفت: حدود 4 سال قبل به دليل مشكلاتي كه با همسر سابقم داشتم از هم جدا شديم و مجبور شدم با دخترم كه الان 9 ساله است، تنها زندگي كنم.
وي ادامه داد: مدتي قبل متوجه شدم يكي از پسرهاي همسايه من را زيرنظر دارد و گاهي اوقات به دنبال من مي‌آيد، تا اينكه يك روز جلوي من را گرفت و موضع علاقه‌اش را به من گفت و از من خواستگاري كرد.
زن جوان گفت: ابتدا اين پيشنهاد را جدي نگرفتم، چون او از من 8 سال كوچكتر بود و من هم در شرايطي نبودم كه با يك دختر 9 ساله، با پسري 20 ساله ازدواج كنم.
وي ادامه داد: اما او هربار پيشنهادش را جدي‌تر ارائه مي‌كرد، تا اينكه متوجه شدم من هم به او علاقه‌مند شدم كه در نهايت به او جواب مثبت دادم و با هم ازدواج كردم.
زن جوان به قاضي عموزادي گفت: تصميم گرفتيم به صورت مخفيانه با هم ازدواج كنيم و موضوع ازدواج را با گذشت زمان با خانواده‌هايمان در ميان بگذاريم.
در اين لحظه مرد جوان دوباره شروع به صحبت كرد و به قاضي گفت: اما اين ازدواج زياد طول نكشيد و هم خانواده‌هايمان از اين موضوع مطلع شدند و هم خودمان هم دچار مشكلاتي شديم كه تصميم گرفتيم از هم جدا شويم.
وي افزود: خانواده من متوجه اين موضوع شد و به شدت با اين كار من مخالفت كردند و پدرم به من گفت اگر او را طلاق ندهم ديگر نبايد به خانه برگردم.
زن جوان نيز گفت: سنگ صبور بسياري از دوستانم بودم و دوستانم براي حل مشكلاتشان با من مشورت مي‌كردند، اما نمي‌دانم چگونه در اين دام افتادم و نتوانستم مشكل خود را حل كنم؛ ازدواج من با پسري كه 8 سال از من كوچكتر بود كار اشتباهي بود كه بدون فكر آن را انجام داد.
وي افزود: خانواده من نيز از وقتي متوجه اين تصميم من شدند، ارتباطشان را با من قطع كردند و خواستار جدايي از همسرم شدند.
زن جوان ادامه داد: با اطلاع خانواده‌ها، بدرفتاري همسرم با من و دخترم آغاز شد و ديگر نمي‌توانستم او را تحمل كنم، به همين دليل تصميم گرفتم از او جدا شوم. اين موضوع را با او در ميان گذاشتم و او هم موافقت كرد كه براي طلاق به دادگاه خانواده آمديم و 14 سكه مهريه خود را در مقابل صدور حكم طلاق بخشيدم.
قاضي عموزادي نيز بعد از شنيدن اظهارات دو طرف، حكم طلاق آنها را صادر كرد.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news140306.html