بوی بازنشستگی‌تان می‌آید جناب دن كورلئونه
دوشنبه 4 آبان 1388 - ساعت 18:57

جناب گلمكانی، اینجانب حامد بهداد، میزان موفقیت و محبوبیتم را در میان مردم هرگز مدیون نقد و یادداشت‌های منتقدین نمی‌دانم. مقوله نقد بیش از آنكه مشتریش مردم باشند راهكاری است برای خود ما سینماگران كه اگر نكته‌ای وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه ناب‌تر كنیم.

 

جناب گلمكانی، اینجانب حامد بهداد، میزان موفقیت و محبوبیتم را در میان مردم هرگز مدیون نقد و یادداشت‌های منتقدین نمی‌دانم. مقوله نقد بیش از آنكه مشتریش مردم باشند راهكاری است برای خود ما سینماگران كه اگر نكته‌ای وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه ناب‌تر كنیم.
یادداشتی نوشته بودید از سر بی‌عنایتی بر كارنامه اینجانب. گویا قصد واگذاری مافیای نقد را دارید و فقط به صدور رای مخالفم یا موافقم بسنده فرموده‌اید. خب نماینده مجلس می‌شدید استاد. گیرم نظرتان راجع‌به كار بنده همان چند خطی بود كه رفت. آیا معنایش چیزی جزو مهر تاییدی جهت‌دار بر نقدی به‌ظاهر تئوریك بود؟ آن هم با ترفند لفاظی؟ چه كه خود بهتر می‌دانید اگر آن نقد محلی از اعراب داشت محتاج تاییدیه شما نبود. اینجانب عقیده دارم سینما بدون نقد و منتقد می‌میرد -كه البته این شامل حال نقدی كه به عمد و تاكید، تایید فرمودید نمی‌شود- دلایل نقد موردنظر برای اثبات ادعایش ربطی به كار اینجانب ندارد؛ مثلا ماجرای سگ‌سكوت و چیدمان عكس‌هایی خارج از متن كه به صلاحدید شما اتفاق می‌افتد. این است كه می‌گویم جهت‌دار. اگر اینجانب در یك نشست تخصصی، مربوط به تئاتر تجربی، روی میز می‌روم چه ربطی به كارنامه سینمایی بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حركات نمایش زده‌ام، منظوری مشخص را دنبال كرده‌ام. مضاف بر اینكه می‌دانم از تئاتر تجربی كمتر می‌دانید؛ چرا كه نمایش، از همان جلسه مطبوعاتی شروع شده بود.
نقد مورد تاییدتان به اینجانب بیشتر از منظر طب روانشناسی پرداخته است، كما این‌كه در اهانت‌نامه بعدی منتقد، درباره سوابق پزشكی و تربیتی بنده اظهار فضل شده. جناب گلمكانی، اگر در روزنامه وطن امروز از اینجانب اشارتی و كنایتی به شما رفت قویا عذر می‌خواهم. قصدم توهین نبود اما روی سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاییدتان. جای درنگ است كه هر نقدی از هر منتقدی را در مجله خود چاپ كرده و مستدل بخوانید، كه همین تایید شما سرآغازی بود برای توهین به خانواده‌ام. می‌خواهم بدانم نقد ذكر شده، دقیقا به كجای مقوله بازیگری اشاره می‌كند. ماجرا این است كه مجله فیلم آهسته آهسته می‌رود تنها افتخارش این باشد كه پس از ۳۰ سال دیرینه‌ترین جریده سینمایی است و بس. می‌رود تا بافت ذهنی و روحی مدیران و منتقدان مجله، شبیه مبارزه شعرای كلاسیك علیه ادبیات مدرن شود (كه این البته چیزی از ارزش‌تان كم نمی‌كند) اما آیا این بود چشم‌انداز شما؟ اینگونه به‌نظر می‌رسد به محض اینكه پدیده‌ای نو و متفاوت به نگاهتان نمی‌گنجد درصدد حذف آن برمی‌آیید.
نگاهی كه طبق آن، بدترین را بهترین جلوه دهید و برعكس. نقد مذكور كه حضرتعالی راجع ‌به كار بنده تایید فرمودید، ایجاد نفرت می‌كند؛ نه به دلیل ارزیابی علمی، كه به دلیل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بی‌دانشی. از همین ‌روست كه كورسوی تشویق شما باعث آزار می‌شود. هرچند كه مسعود مهرابی عزیز در كمال آقایی و بزرگواری همین یك مورد را هم برگ قرمزی قلمداد كرد. با این حال چند خطی لطف كرده بودید و از اغراق در بازیگری‌ام گفته بودید. این، قدر مسلم به ضعف كارگردانی بعضی از فیلم‌ها هم مربوط می‌شود. پس آن كارگردان كه ذوق می‌كند و در پایان پلان دستور چاپ بازی مرا می‌دهد، شرح وظایفش از نگاه زیبایی‌شناسی چیست؟ فیلمسازان و فیلم‌نامه‌نویسان در ابتدای كار صفر را صد جلوه می‌دهند (كار برعكسی كه حضرتعالی در حق بنده فرمودید. سوای هتك حرمت از خانواده‌ام توسط منتقد موردتایید) بگذریم، باب تخیل گشوده و تمامی اجزای اجرا در ذهن پروریده می‌شود. نقش را باطن و لباسی متصور می‌شوی اما فیلم‌نامه را كه می‌خوانی ذوقت كور می‌شود. هزاران ایده و پیشنهاد كه سرصحنه برده‌ای كارگر نمی‌شود، نه به ذهن صحنه و نه كارگردان. چرا كه محمل هیچ پیشنهادی فراهم نیست.
والا حق با شماست جناب. اینكه احساس می‌كنید در فیلمی بد من با كارم این جمله را می‌گویم كه:«ببینید من چه بازیگر خوبی هستم.» حقیقت دارد. خاصه به این دلیل كه مانند بسیاری از بازیگران هم‌نسلم روی خطی صاف و یكنواخت حركت نمی‌كنم. ریسك می‌كنم. بالطبع امكان خطر و خلاقیت بیشتری وجود دارد. مضحك‌ترین جای نقد موردتاییدتان آنجا است كه به من می‌گوید به بازیگر روبرویم (الناز شاكردوست) و احساسات او بی‌توجه بوده‌ام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فیلم دل‌خون! و تماشاچیان و سینماگران محترم! من به ایشان بی‌توجه بوده‌ام یا ایشان به من؟ شما را چه می‌شود جناب گلمكانی كه بر چنین نقدهایی صحه می‌گذارید؟ اگر برای فیلم بوتیك، روز سوم، كافه ستاره، آخر بازی و ... نقدی بر كار اینجانب نمی‌نویسید، چیزی نیست مگر احساس كاذب پدرخواندگی كه در عرصه نقد سینما می‌كنید.
نه چنین نیست جناب گلمكانی. شما GOD father نقد این سینما نیستید. من از آن دست بازیگرانی نیستم كه ندیدن شما را نادیده بگیرم. ندیدن و نفهمیدن و درك نكردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اینكه سابقه‌تان را مخدوش می‌كند، منجر به ندیدن و نفهمیدن و درك نشدن یك عمر حضور- شاید اتفاقی – خودتان در نقد سینما خواهد شد. تیشه به ریشه خودتان زده‌اید اگر قاعده و رویه نقد را گم كرده‌اید، نه من. مرا بزرگانی چون سمندریان، كیمیایی، تقوایی، صدرعاملی، بیضایی، فرمان‌آرا، فرهادی، شهبازی و قبادی‌ها دعوت به همكاری كرده‌اند، چه منجر به همكاری شده چه نشده.(اسامی را مرور فرمایید.) نگذارید تنها امتیاز نوشته‌هایتان آزادی اظهار سلیقه باشد كه این برای شما كم است. یا نقدی مبتنی بر دانش روز سینما و بازیگری بنویسید، یا اگر خود را از نوشتن نقدی معاف می‌دانید، صرفا اظهار سلیقه كافی نیست.
اینكه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جدیت می‌نویسم از این‌روست كه یك مویتان می‌ارزد به هزاران تازه كار ناكارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانه‌روز فرموده بودید هنر كارگردان‌ها این بوده كه توانسته‌اند دست و پای مرا بسته یا اینكه چهره‌ام را زیر گریم پنهان كنند. این دیگر چه نقدی است عزیزدل؟ شاید نمی‌دانید نقشی را كه بازی كرده‌ام مابه‌ازای واقعی و اجتماعی داشت. راجع‌ به آن نقش تحقیق شده بود. اگر هم نكته‌ای باشد به زبان سینمایی ویژه فیلم و به لول و زاویه دوربین برمی‌گردد. برای من هوشنگ گلمكانی بی‌هیچ نبود. باز هم گلی به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحیت. اینكه می‌فرمایید استعدادكی دارم از سرم هم زیاد است.
در آن قحطی حوصله‌تان كه حتی ۶ خط مرا قابل نمی‌دانست امید همین تك كلمه هم نمی‌رفت. منتقدین بی‌سواد همیشه از سینماگران عقب‌تر بوده‌اند، هم در دانش سینما و هم در تجارب آن. برای آنها صرفا وجاهتی كه از سینما كسب می‌كنند حائز اهمیت است، نه خود سینما. قصد ندارم راجع‌ به نقد خوب حرف بزنم كه آدرس این مهم را از اغلب یادداشت‌های خود شما دارم.
عمدا بد دیدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدی كه تایید فرمودید نوشته‌ای بود از سر كینه و عاری از غریزه؛ مطالبی در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگ‌آور است برای من كه درصدد توجیه كارم برآیم. به قول جناب مهرابی:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهید. همچون گذشته.» من نیز در این راه از شما تاسی می‌جویم.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news141429.html