مردي براي فرار از دست طلبکارهايش نقشه عجيبي کشيد و بعد از فرار نامه يي را به همراه حلقه ازدواج خون آلودش، براي همسرش فرستاد تا وانمود کند او را ربوده اند.
در روزهاي پاياني پاييز سال جاري مردي با مراجعه به کلانتري حضرت عبدالعظيم(ع) به ماموران گفت؛ «پسر 27ساله ام به نام سعيد که در يک پيک موتوري کار مي کند از ديروز به دلايل نامعلومي ناپديد شده و هيچ خبري از او نداريم. پسرم مدتي است که به چند نفر بدهکار است و از سوي طلبکارانش براي دادن پول زير فشار زيادي بود. او ديروز صبح سوار بر موتورش خانه را ترک کرد و ديگر به خانه برنگشت.»
پس از اعلام اين گزارش طلبکاران سعيد مورد بازجويي قرار گرفتند اما همگي از سرنوشت اين مرد اظهار بي اطلاعي مي کردند.
در حالي که تحقيقات براي پيدا کردن ردي از سعيد ادامه داشت، همسر وي چهار روز بعد با در دست داشتن يک پاکت نامه نزد ماموران رفت و گفت؛ «صبح امروز شوهرم با تلفن همراهش با من تماس گرفت و گفت نمي داند کجا و در کدام شهرستان است و توسط طلبکارانش دزديده شده است. همان موقع ناگهان تلفن از دستش افتاد و لحظاتي بعد صداي التماس هايش را شنيدم که از آنها مي خواست کتکش نزنند، بعد از چند ثانيه تلفن قطع و گوشي خاموش شد. همين امروز پستچي يک پاکت به خانه ما آورد. داخل آن انگشتر خون آلود شوهرم و يک تکه کاغذ خون آلود بود که در آن نوشته شده بود؛ جنازه شوهرت را مي تواني در زمين هاي اطراف شهرري پيدا کني.»
چند روز بعد از ارسال اين بسته، سعيد در حالي که به شدت زخمي شده بود از بيمارستان هفت تير با خانواده اش تماس گرفت و مدعي شد آدم ربايان بعد از دزديدن او، شکنجه اش کرده اند اما وي توانسته در فرصتي مناسب از چنگ آنها فرار کند و هم اکنون نيز در بيمارستان بستري است. به اين ترتيب ماموران و خانواده سعيد بلافاصله خود را به بيمارستان رساندند.
اين جوان که از ناحيه شکم و دست راست به شدت زخمي شده بود در بازجويي ها به ماموران گفت؛ مدتي قبل در بهشت زهرا با مرد جواني آشنا شدم که به من قول داد مي تواند مشکلات مالي ام را حل کند.
او گفت؛ کاري برايت سراغ دارم که ماهانه حدود 600 هزار تومان درآمدش است. اما هنگامي که قرار شد مرا با خودرواش به محل کار ببرد با همدستي مردي که همراهي اش مي کرد مرا دزديد و به محل نامعلومي انتقال داد. آنها قصد کشتن مرا داشتند و احتمال مي دهم از سوي طلبکارانم اجير شده بودند. من توانستم در يک فرصت مناسب از چنگ شان فرار کنم و به سختي خود را به بيمارستان رساندم. از آنجايي که اظهارات و رفتار سعيد عجيب به نظر مي رسيد، دستور انتقال وي به پزشکي قانوني صادر شد تا جراحات واردشده به او تحت بررسي قرار بگيرد.
سرانجام راز خودزني سعيد فاش شد و کارشناسان پزشکي قانوني جراحات وارده به مرد جوان را سطحي اعلام کردند.
با احضار سعيد به دادسرا او در بازجويي ها ناچار شد از سناريوي ساختگي خود پرده بردارد.
وي گفت؛ «به علت فشارهاي روحي فراوان،به شمال کشور رفتم و با نقشه يي که در ذهن داشتم انگشتر خون آلود خود را با نامه يي تهيدآميز براي خانواده ام فرستادم. براي طبيعي جلوه دادن موضوع چند ضربه چاقو به خود زدم و به تهران برگشتم.» |