يك نويسنده و فعال همبستگي با آمريكاي لاتين با اشاره به وضعيت اسفبار كشور هائيتي س از زلزله ويرانگر در اين كشور نوشت، براي اينكه هائيتي بازسازي شود بايد استقلال و حق حاكميت آن باز گردد.
"آماندا زيوسيس " (Amanda Zivcic)، نويسنده و فعال همبستگي با آمريكاي لاتين، با انتشار مقالهاي در هفتهنامه انتقادي "گرينلِفت " در خصوص تاريخچه و تحولات پس از زلزله سهمگين در هائيتي نوشت: براي اينكه هائيتي بازسازي شود، استقلال و حق حاكميت آن بايد به آن باز گردد و اشغال كشور توسط نيروهاي خارجي بايد پايان يابد. به عقيده اين نويسنده اروپايي، آريستيد (رئيسجمهور سابق) بايد اجازه يابد به كشور باز گردد و مردم هائيتي بايد اجازه يابند درباره نوع حكومت خود و سياستهاي اقتصادي كشور، بدون دخالت خارجي، تصميم بگيرند.
متن كامل مقاله مورد اشاره در ادامه ميآيد/.
پس از وقوع زلزله در هائيتي در روز 12 ژانويه، حتي به قيمت تعويق در اعزام تيمهاي جستجو و نجات و ارسال دارو، اولويت به اعزام نيروهاي سازمان ملل داده شد. رسانههاي جمعي مهم عموما اين ادعا را كه هائيتي به "ثبات " و "امنيت " نياز دارد مورد سوال قرار ندادند. در حالي كه هيچ خبر و نشاني از باندهاي غارتگر، كه ادعا ميشد امنيت اين كشور را به خطر انداختهاند، وجود نداشت.
عليرغم قصورنيروهاي نظامي (آمريكا) در رساندن غذا، آب و دارو به مردم، خود مردم بازمانده از زلزله، با عزت و كرامت، ابراز همبستگي اجتماعي و كمك دادن به يكديگر به اين وضع واكنش نشان دادند و از خشونت ادعايي هم خبر نبود. لكن، اين رفتار مردم هم از سرعت لشكركشي نكاست. در راستاي اشغال نظامي هائيتي توسط نيروهاي سازمان ملل كه به منظور " ايجاد ثبات " در سال 2004 صورت گرفت و تاكنون ادامه داشته است، هدف اصلي اين عمليات مقابله با باندهاي خشونتطلب نيست، بلكه مقابله با سازمانهاي خود سامان محرومان و فقراي هائيتي، به خصوص جنبش "لاوالاس " به رهبري "ژانبرتراند آريستيد " است كه در سال 1991 به مقام اولين رئيسجمهور مردمي اين كشور انتخاب شد.
از سال 1957 تا 1986، هائيتي تحت حكومت دو ديكتاتور دستنشانده قرار داشت. ديكتاتوري "فرانكوئيس (پاپا داك) دواليه " تا زمان مرگش در سال 1971 و سپس ديكتاتوري پسر او "ژان فرانكوئيس (بچه داك) دواليه ". خصوصيت شاخص رژيم دواليهها اتكا اين رژيم به شبه نظاميان و جوخههاي مرگ بنام "تونتون ماكوت "ها بود.
در دوران بچهداك (داك تصغير واژه دكتر است) بود كه درهاي اقتصاد هائيتي به روي سرمايهگذاري خارجي باز شد، به خصوص سرمايه گذاري در "صنايع سبك و توليد پوشاك " (كارخانههاي نفسگير و تحميل كار طاقتفرسا به كارگران). اين اصلاحات اقتصادي به نام "برنامه آمريكايي " معروف شد.
با لغو تعرفه ورود محصولات كشاورزي، دهقانان هائيتي مجبور شدند با محصولات وارداتي از آمريكا - كه به كمك يارانه دريافتي قيمت خود را تقليل داده بودند - رقابت كنند و بدين ترتيب صدها هزار روستائي اين كشور مجبور به مهاجرت به محلات فقيرنشين حومه شهرها شدند. در همين شهرها بود كه شركتهاي آمريكايي مانند "Kmart " و "ديزني " كارگاههاي نفسگير و مركز كار طاقتفرساي خود را با پرداخت مزدي معادل 110 دلار در ساعت بر پا كردند.
گروه "تونتون ماكوت " با قتل و كشتار، ربودن و شكنجه فعالان و سازماندهندگان جنبش كارگري پرداخت مزد در همين سطح قليل را تضمين ميكردند. لكن، از سال 1986 به بعد، اين اوج قلدري رژيم حاكم شروع به فرو نشستن كرد. در فوريه سال 1986، يك قيام تودهاي كه با شورش بر سر مواد غذايي آغاز شد بچهداك را وادار به فرار و رفتن به تبعيد كرد.
پيتر هالوارد، نويسنده كتاب "غذاي لعنتي: هائيتي، آريستيد، و سياستهاي مهار كننده "، در تاريخ 19 ژانويه در مصاحبه با "بريتيش سوشاليست وركر " وضع هائيتي را پس از فرار بچه داك چنين توضيح داد:
"ابتدا به نظر ميرسيد كه اين جنبش مردمي ممكن است به پيروزي دست يابد. در اواخر دهه 1980، اين جنبش به شدت رشد و توسعه يافت و از جنبش الهيات آزاديبخش و سنن ضد امپرياليستي در آمريكاي لاتين الهام و خط گرفت...
اعتراضات مردمي چنان قدرت گرفت كه ارتش نتوانست آن را كنترل كند در نتيجه در سال 1990 ژانبرتراند آريستيد كه مخالف ارتش و برنامه آمريكايي دواليه بود، در اوج جنبش، به رياست جمهوري انتخاب شد….
آريستيد و اطرافيان او علنا درباره اختلاف طبقاتي و نابرابري موجود در توزيع ثروت صحبت ميكردند. آنها همچنين لزوم دفاع كردن مردم از جنبش و همچنين از جان خود در مقابل ارتش و باند ماكوت را مطرح نمودند. در نتيجه، اعضاء طبقه ممتازه را كمكم ترس برداشت...
نخستين باري كه آريستيد، با كسب 67 درصد آرا، به رياست جمهوري انتخاب شد، ارتش نسبت به تهديد مردم به روش معمول خود - يعني با انجام كودتائي خشن - واكنش نشان داد. در دوران حكومت ارتش از سال 1991 تا 1994، هزاران نفر به قتل رسيدند. "
آريستيد نه ماه حكومت كرده بود كه اين كودتاي مستظهر به حمايت آمريكا او را از قدرت بر كنار كرد. در نتيجه، خدمات اساسي دولت به حالت تعليق در آمد و رژيم نظامي مناطقي مانند شهرك "سيته سوليل " (Cite Soleil) درحومه "پورتوپرنس "(پايتخت هائيتي) را هدف اقدامات سركوبگرانه خود قرار داد. در اين محله فقيرنشين، سازمان لاوالاس از حمايت عظيم مردمي برخوردار بود.
آريستيد در دوران تبعيدش در آمريكا، از لحاظ سياسي، عملا تحت تهديد اسلحه قرار داشت. رژيم كلينتون دو راه پيش پاي او قرار داد: يا به صورت رئيسجمهوري مخلوع و ناتوان از جلوگيري از قتلعام فقراي هائيتي توسط ارتش، در تبعيد باقي بماند، و يا اينكه پس از قبول شرايط ارتش آمريكا و نسخههاي نوليبرال پيشنهادي "صندوق بينالمللي پول " و "بانك جهاني " به هائيتي باز ميگردد.
صندوق بين المللي پول، به عنوان بخشي از برنامه پيشنهادي خود، تاكيد داشت بر اينكه هائيتي بايد قانون افزايش حداقل دستمزد را بياثر اعلام كند. اين در حالي بود كه نرخ تورم بيش از 10 درصد بود، و بدين ترتيب كارگران هائيتي بيشتر در گرداب فقر فرو ميرفتند. حملات نوليبرالي بيشتر به بخش كشاورزي هائيتي، كشور را كاملا به وارد كردن مواد غذايي وابسته ساخت. در حالي كه هائيتي پيش از سال 1950، 80 درصد مواد غذايي مورد نياز خود را راسا توليد ميكرد. اين وضع هائيتي را در مقابل نوسانات جهاني بازار كاملا خلع سلاح ميكرد. در سالهاي 2007 و 2008، در اثر افزايش قيمتها بسياري از مردم هائيتي عملا مجبور به خوردن خاك و گِل شدند، و در نتيجه شورشهاي غذايي متعددي در اين كشور اتفاق افتاد.
عليرغم فشارها و محدوديتهاي تحميلي به كشور، آريستيد توانست پس از بازگشت به قدرت در سال 1994 اصلاحاتي را به اجرا بگذارد كه مهمترين آنها انحلال ارتش بود. حزبي جديد، بنام "فانمي لاوالاس " در جريان انتخابات ملي سال 2000 توسط آريستيد تشكيل شد. اين اقدام تلاشي بود در جهت ايجاد يك جنبش سياسي قويتر كه مسئوليت بيشتري در مقابل نيازها و تقاضاهاي مردم احساس كند.
آريستيد و حزب جديدش، با كسب درصد بالايي از آراء به پيروزي رسيد. دولت جديد دست به اشاعه و تشويق سازمانهاي مردمي و اجراي برنامههاي اجتماعي در زمينه مراقبتهاي پزشكي، آموزش و پرورش و ساير نيازهاي مردمي زد. در فوريه 2004، آريستيد و دولت او توسط كودتايي ديگر سرنگون شد. كودتا، اين بار، مستقيما توسط آمريكا و شركايش در اروپا و كانادا رهبري شد.
پس از انتخابات سال 2000، آمريكا تشكيل يك نيروي شبه نظامي متشكل از عناصري از ارتش سابق هائيتي و عناصر جاني و جنايتكار را تشويق، از نظر مالي تامين و تسليح كرد. به علاوه، به كمك كانادا و اروپا، به نحوي ويرانساز، مانع هر گونه كمك به دولت جديد هائيتي گرديد.
در فوريه سال 2004، نيروهاي نظامي آمريكا فرانسه و كانادا به هائيتي وارد شدند. هدف آنان "استقرار نظم " در كشوري بود كه در اثر خشونت نيروهاي شبه نظامي به يك ويرانه تبديل شده بود. تفنگداران دريايي آمريكا آريستيد را ربودند، از كشور خارج كردند و پورتوپرنس را عملا در اختيار نيروهاي شبه نظامي گذاردند.
"جان ماكسول "، نويسنده نشريه "جامائيكا آبزرور "، در مقالهاي به تاريخ 17 ژانويه، پيرامون واكنش غرب نسبت به زمين لرزه هائيتي، وقايع سال 2004 را يادآوري ميكند:
"تفنگداران دريايي آمريكا گروهي بزهكار از همه نوع، از جاني گرفته تا متجاوزين به ناموس مردم- كه عاري از هر گونه ديسيپليني بودند- جمعآوري و حفاظت كردند و در نهايت به آنها اجازه دادند وارد پايتخت كشور شوند...
تفتگداران دريايي سر به دنبال دانشجويان پزشكي گذاشتند و آنها را از دانشكده پزشكي، كه آريستيد به كمك كوبا و استادان كوبايي تاسيس كرده بود، بيرون كردند. سپس در آن دانشكده اردو زدند، به شبيخونهاي شبانه دست زدند، با به همراه داشتن ناوگاني از نعشكش و كيسههاي پلاستيكي حمل جنازه، اعضاء و فعالان حزب فانمي لاوالاس را كه "چيمرز " - تروريستها - ميناميدند شكار ميكردند...
تروريست هاي واقعي، به رهبري دو جاني سابقهدار، "چامبلين "(Chamblain) و "فيليپه "(Philippe)، در عمليات ريشهكن كردن "چيمرز " به تفنگداران آمريكا كمك ميكردند تا اينكه تفنگداران دريايي جاي خود را به نيروهاي خارجي تحت فرمان سازمان ملل (نيروي سازمان ملل براي برقراري ثبات در هائيتي - MINUSTAH ) دادند. از آن پس، اين نيروها وظيفه شكار اعضاء حزب لاوالاس را از طرف دنياي متمدن - فرانسه، كانادا، امريكا و برزيل - بر عهده گرفتند...
تروريستها و بقاياي گروههاي تونتون دواليه و گروه سيا - ساخته "پراف "(PRAF) دست به تجاوز و حمله به برنامههاي آريستيد براي ايجاد دموكراسي زدند...
آنها موزه فرهنگي هائيتي را آتش زدند، مركز تلويزيوني كودكان را تخريب كردند و به طور كلي دست به تخريب هر آن چيزي زدند كه يادآور تاريخ به شكوه هائيتي بود. "
فانمي لاوالاس، يعني مردميترين و محبوبترين سازمان سياسي هائيتي، از شركت در هر گونه انتخاباتي در رژيم اشغالگر سازمان ملل منع شده است. همان گونه "اصلاحات اقتصادي " و "توسعه " به رمزي براي ايجاد كارخانههاي نفسگير و مركز كار طاقتفرسا و تخريب كشاورزي هائيتي تبديل شده، واژههاي "ملتسازي " و "توسعه نهادهاي دموكراتيك " نيز تحت رژيم اشغالگر سازمان ملل به رمزي براي سركوب خشونتبار آرمانهاي سياسي مردم هائيتي بدل شده است.
آريستيد پس از وقوع زلزله، اظهار علاقه كرده كه به هائيتي بازگشته و به مديريت و نظارت بر روند بازسازي ملي كشور كمك كند. همان گونه كه "كوين پنيا "(Kevin Pina)، فيلمساز، به "اينديپندنت " مورخ 16 ژانويه اظهار داشت:
"اگر آريستيد باز گردد مردم بسيج خواهند شد. به فاصله كوتاهي دهها هزار نفر بسيج خواهند شد و فقط با بيل و كلنگ در عرض يك ماه همه جا را پاك و تميز خواهند كرد... مردم اين قدر به او علاقه دارند. "
براي اينكه هائيتي بازسازي شود، استقلال و حق حاكميت آن بايد به آن باز گردد. اشغال كشور توسط نيروهاي خارجي بايد پايان يابد. آريستيد بايد اجازه يابد به كشور باز گردد و مردم هائيتي بايد اجازه يابند درباره نوع حكومت خود و سياستهاي اقتصادي كشور، بدون دخالت خارجي، تصميم بگيرند.
مترجم: علي مفرح
|