سريالهاي تلويزيوني بيشتر از بقيه آثار تلويزيوني مخاطب دارند. اين گفته را ميتوان با نگاهي به آمار مخاطبان شبكههاي مختلف تلويزيون ثابت كرد. اين آمار در مناسبتهاي مختلف مثل نوروز بيشتر قابل استناد هستند.
سريالهاي نوروزي امسال هم مثل مناسبتهاي ديگر مخاطبان خاص خود را داشتند. تعطيلات پيوسته 15 روزه نيز دليلي ديگر بر داشتن مخاطب بيشتر براي اين سريالها بود. «چارديواري»، «زن بابا» و «دارا و ندار» سريالهايي بودند كه از ساعت 21 و 30 دقيقه تا آخر شب مردم را پاي تلويزيون مينشاندند.
هر كدام از اين سريالها جذابيتهايي داشتند كه مخاطبان پر و پا قرصي را براي خود دست و پا ميكردند؛ اما نكته مهم در تمام اين سريالها توجه به طبقه متوسط جامعه بود كه قشر وسيعي از مردم را در زير مجموعه خود قرار ميدهد. در نوروز امسال خوشبختانه مردم شاهد اتفاقاتي در قشر مرفه و بيدرد اجتماع نبودند كه قصههاي منحصربهفرد آنها فقط در خانههاي پر تجمل خودشان قابل توجيه است.
سيروس مقدم در چارديواري، داستان زندگي يك خانواده را محور اصلي سريال خود قرار داده بود كه پدر خانواده راننده تاكسي بود و ويژگيهاي خاص خود را در زندگي داشت. اين خانواده كه شامل پدر و مادر و 2 پسر بودند بسيار باورپذير طراحي شده بودند.
حالا ديگر پاي صحبت هر كسي كه سريال چارديواري را ديده است بنشينيد حتما از بازي خوب آتيلا پسياني در نقش تقي تاكسي خواهد گفت. در كنار تواناييهاي پسياني در اجراي نقش نميتوان از شخصيتپردازي آن بسادگي گذشت. تقي تاكسي در جامعه مابهازاي واقعي دارد و هر كسي با كمي توجه ميتواند شبيه اين شخصيت را در اطراف خود ببيند.
يكي از پسران او معلم بود و او فكر ميكرد چون معلم است بايد بتواند هر كاري را انجام دهد و در همه كارها تبحر داشته باشد. در واقع فيلمنامه چارديواري را ميتوان فيلمنامهاي شخصيتمحور دانست. به همين دليل آنجا كه شخصيتها خوب پردازش شده بودند، قصه قوام و كشش لازم را براي جذب مخاطب داشت و آنجا كه شخصيتها جذابيت لازم براي درامپردازي نداشتند داستان لنگ ميزد و به اصطلاح سر كاري ميشد. سر كاري به اين دليل كه مخاطب هر چه مينشست اتفاق خاصي در داستان رخ نميداد. براي همين از همان قسمتهاي اوليه سريال چارديواري مخاطب فهميد كه نبايد در اين سريال به دنبال ارائه شعاري پيام خاصي باشد بلكه فقط براي سرگرمي بايد به تماشاي چارديواري بنشيند، اما اين سرگرمي شسته رفته بود. موقعيتهاي طنز خوب از كار درآمده بودند و برخي بازيگران تلاش كرده بودند چهرهاي متفاوت از خود به نمايش بگذارند.
فضاسازي و طراحي صحنه مناسب بود و مقدم تلاش كرده بود براي چارديواري از لوكيشنهاي بكر استفاده كند كه اين لوكيشن بكر در خانه آهو خانم نمود بيشتري داشت. حتي شغل ساكنان اين خانه هم بكر و تازه بود. آماده كردن آجيل شغلي است كه تاكنون كمتر آن را در تلويزيون ديدهايم. طراحي لباس شخصيتهاي سريال چارديواري از ديگر ظرايفي بود كه مقدم و طراح لباس سريال به آن توجه كرده بودند.
در واقع سريال چارديواري خلايي كه سالها بين مخاطبان تهراني و شهرستاني به وجود آمده بود را پر كرد و نشان داد مردم قشر متوسط تهران با شهرستانيها تفاوتي ندارند و مردم شهرهاي ديگر نبايد فكر كنند كه تهرانيها تافته جدا بافته هستند و زندگي متفاوتي با ديگر مردم دارند.
داستان تلخ و شيرين ازدواج
شبيه همين اتفاقات در سريال زن بابا هم قابل ديدن بود. سعيد آقاخاني هم براي سريال خود اتفاقاتي را انتخاب كرد كه در قشر متوسط جامعه بيشتر نمود پيدا ميكند. اين جلب توجه به اين خاطر است كه اعضاي خانوادههاي متوسط بيشتر از بقيه افراد رفتار و افكار خود را بروز ميدهند. آنها چون ميخواهند زودتر به مال و جاه بيشتري برسند دست به كارهاي سطحي ميزنند كه فكري پشت آنها نيست. به همين دليل معمولا در به ثمر رساندن نقشههايشان ناكام ميمانند. فريدون، داماد خانواده عزيز بنيآدم با بازي خوب مهران غفوريان يكي از همين آدمهاست كه سعيد آقاخاني بخوبي آن را به تصوير كشيده بود.
زن بابا علاوه بر فيلمنامه خوب و منسجم از كارگرداني يكدست و بازيهاي متفاوت هم براي به تصوير كشيدن داستان خود بهره برده بود.
فضاسازي و طراحي صحنه سريال چارديواري مناسب بود و مقدم تلاش كرده بود براي اين سريال از لوكيشنهاي بكر استفاده كند
فيلمنامه زن بابا از اين نظر قابل تامل بود كه به مساله كهنسالان در جامعه توجه نشان داده بود. كهنسالاني كه كمتر در سريالها و فيلمهاي تلويزيوني به آنها توجه ميشود، اما واقعيت اين است كه آنها هم مشكلات، تنهاييها و غمهاي خاص خود را دارند. در كنار اين كهنسالان، ازدواج جوانان هم در سريال زن بابا بخوبي توجيه شده بود.
اگر جوانان براي تشكيل خانواده مشكل دارند، بزرگترها هم گاهي به اين مشكلات دامن ميزنند و آنها را غيرقابل حلتر ميكنند. بهبود و پريسا ميخواستند با هم ازدواج كنند، اما مانند توپ در زمين پدرهاي خود پاسكاري ميشدند و زيادهخواهي پدر پريسا از او بيشتر يك طعمه ساخته بود. البته زن بابا به سريالي دوست داشتني در ايام نوروز تبديل شد، چون همه اين مسائل مهم را در قالبي طنز به مخاطب ارائه و تلخيهاي قصه خود را با چاشني لبخند جذاب ميكرد.
شخصيتهاي گل درشت
از همان زماني كه خبر رسيد مسعود دهنمكي قرار است سريال نوروزي شبكه تهران را بسازد همه ميدانستند با كاري متفاوت روبهرو خواهند شد، البته نبايد اين متفاوت بودن را هم معناي خوب بودن دانست. ما ميدانستيم دهنمكي كارش متفاوت ميشود، چون از او فيلمهاي اخراجيهاي يك و دو را ديده بوديم، ولي ميدانستيم كه تعريف او از كمدي با بقيه كارگردانان فرق ميكند و او هراسي ندارد كه كارش به دام هجو و حتي لودگي بيفتد.
دهنمكي در سريال دارا و ندار سعي كرده بود از روش كمدي موقعيت استفاده كند. او نشان داد كه ميخواسته اين موقعيتها را با استفاده از شخصيتپردازي به نمايش بگذارد، اما واقعيت اين است افرادي كه دهنمكي در خانههاي پايينشهر و بالاي شهر گرد هم جمع كرده بود بيشتر تيپهاي گل درشتي بودند كه كمتر به دل بيننده مينشستند و چون تيپ بودند حرفي براي بيننده نداشتند كه همذات پنداري او را برانگيزند. مثلا شخصيتي كه بهنوش بختياري بازي ميكرد فقط براي اين طراحي شده بود كه مخاطب حرفهاي گنده را از دهان يك زن كولي بشنود.
جالب اينجاست در حالي كه تب جومونگ و سوسانو در جامعه فروكش كرده است، اما انگار هنوز داغ دل دهنمكي از موفقيت اين سريال كرهاي تازه است و در اولين فرصتي كه پيدا كرد حسابي از آن انتقام گرفت. شخصيتهايي مانند قشنگ و برادر او يا آن مردي كه با لهجه شمالي صحبت ميكرد يا شخصيتي كه اجراي آن به سحر ولدبيگي سپرده شده بود هيچ بار دراماتيكي نداشتند و فقط وظيفه آنها اين بود كه شعاري اقتصادي، اجتماعي يا سياسي را براي بيننده بازگو كنند. البته در اين ميان بايد به شخصيتپردازي خوب خانواده ذبيح افشار اشاره كرد كه گويا دهنمكي با طراحي اين خانواده ميخواسته اداي ديني به سعدي افشار بكند.
ذبيح در سريال دارا و ندار نماد هنرمندان جامعه هستند، افرادي كه در تنگنا و فقر زندگي ميكنند اما شرافت خود را براي پول نميفروشند. هنرمنداني كه با سيلي روي خود را سرخ نگه ميدارند تا در مقابل خانواده و در و همسايه آبروداري كنند. اما هميشه نميتوان چهره خود را مخفي نگه داشت. دنيا آنقدر كوچك است كه گاهي پرده كنار ميرود و پشت پرده زندگي هنرمندان برملا ميشود و همگان در مييابند كه فقر آنها را به كارهايي وا ميدارد كه ديگر نميتوان نام هنر به آنها داد و به قول مادر ذبيح كارهايي كه بيشتر شبيه دلقك بازي است. اما همسر ذبيح جواب خوبي به مادر شوهر خود ميدهد. او در حالي كه گريه ميكند ميگويد: بايد شكم ما سير ميشد و ذبيح مجبور بود كه حاجي فيروز شود. اتفاقا همين ذبيح است كه در انتهاي قصه سريال دارا و ندار شخصيت اصلي را به چالش ميكشاند. تيمور كه تاكنون در پناه پول خود دعاهاي خود را مستجاب كرده است و اطمينان اهل خانه را جلب كرده اكنون بايد واقعا دعايي بكند كه ديگر پول نميتواند آن را استجابت كند. بلكه فقط بايد خدا به او لبيك بگويد.
مادر ذبيح به كما رفته است و براي عمل جراحي قلب بايد ابتدا از كما خارج شود. دكتر ميگويد فقط بايد دعا كرد و اينجاست كه اهل خانه كه تاكنون در سايه دعاها و پول تيمور به خواستههاي خود رسيدهاند از تيمور ميخواهند كه براي نجات مادر ذبيح دعا كند. اما تيمور خود ميداند كه چندان هم مستجاب الدعوه نيست. اما او براي نجات زندگي و احوالات يك هنرمند از ته دل و با تمام خضوع دعا كرد ... و چنين بود كه يك هنرمند روح يك ثروتمند بيدرد را نجات داد.
البته خانواده خواهرها و شوهر خواهرهاي تيمور خوب از كار درآمده بودند. آنها توانسته بودند شخصيت افراد نوكيسه را به نمايش بگذارند؛ اما اگر دهنمكي ميتوانست در اين خانه از توانايي بازيگراني مانند رضا رويگري و مرجانه گلچين استفاده بيشتري بكند اين بخش از سريال بانمكتر ميشد.
فتحعلي اويسي، بازيگر اصلي سريال دارا و ندار براي بازي در اين سريال زحمت زيادي نكشيده بود، چون او همان شخصيتهايي را كه در سريالهاي بدون شرح و زيرزمين بازي كرده بود با خود به دارا و ندار آورده بود. البته داستان دارا و ندار كمي وامدار از سريال زيرزمين بود كه چند سال پيش عليرضا افخمي آن را براي ماه رمضان شبكه 3 كارگرداني كرد. در آنجا هم اويسي مرد پولداري بود كه براي تصاحب پولي بادآورده به يك خانه پر جمعيت در يك محله ندار ميآمد و مدتي آنجا ساكن ميشد.
|