برگ برنده ، ايجاز در روايت
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1389 - ساعت 22:57

مديران شبكه‌هاي تلويزيوني پذيرفته‌اند سرمايه‌گذاري براي توليد فيلم‌هاي تلويزيوني كار عاقلانه و پربازدهي است، چون علاقه‌مندان تله‌فيلم‌هاي ايراني كم نيستند و توليد آنان نيز نسبت به يك سريال بلند دردسر كمتري دارد.

 

با همه شايعاتي كه درباره كاهش بودجه فيلم‌هاي تلويزيوني وجود دارد تله‌فيلم‌هاي زيادي در طول سال ساخته مي‌شوند كه نشان مي‌دهد تمايل صداوسيما به توليد تله‌فيلم كم نشده است.
مديران شبكه‌هاي تلويزيوني پذيرفته‌اند سرمايه‌گذاري براي توليد فيلم‌هاي تلويزيوني كار عاقلانه و پربازدهي است، چون علاقه‌مندان تله‌فيلم‌هاي ايراني كم نيستند و توليد آنان نيز نسبت به يك سريال بلند دردسر كمتري دارد.
ضمن آن‌كه اگر يك يا چند تله‌فيلم، خوب از كار درنيامد اتفاق خاصي نمي‌افتد و مثل سريال‌ها موج مخالفت بلند نمي‌شود؛ البته واضح است كه نظارت تلويزيون بر كيفيت محتوايي و ساختاري تله‌فيلم‌هاي جديدتر افزايش يافته و شبكه‌ها از توليد آثار ضعيف جلوگيري مي‌كنند.
يكي ديگر از خوبي‌هاي تله‌فيلم اين است كه لازم نيست داستانش را مثل بعضي سريال‌ها كش داد. مي‌توان با داستاني ميان‌مايه و استفاده از چند عنصر جذب مخاطب (مانند بازيگران محبوب و تنوع لوكيشن‌ها) يك تله‌فيلم سرگرم‌كننده ساخت.
مثلا دنده‌ معكوس به كارگرداني حسن فتحي ماجرايي كميك و داستاني جذاب دارد كه بيشتر زمانش در حال حركت مي‌گذرد. داستان درباره مردي است كه سوداي ازدواج با دختر دلخواهش را در سر دارد و براي جلب موافقت پدر دختر مأموريت پردردسري را قبول مي‌كند كه ماجراهاي زيادي به دنبال دارد.
فتحي به بهانه جستجوي شخصيت‌هاي اصلي پس‌زمينه تصويري متنوعي ايجاد كرده است. بازي خوب هومن برق‌نورد در قالب شخصيت اصلي در كنار موقعيت‌هاي بامزه‌اي كه در مسير داستان وجود دارد دنده‌معكوس را به فيلمي جذاب تبديل كرده كه با ريتم سريع و اجراي ماهرانه به روايت قصه‌اي پرفرازونشيب مي‌پردازد.
هسته اصلي، فيلمنامه از يك داستان يا ماجراي محوري و چند خرده ماجرا يا داستانك فرعي تشكيل شده كه بافت تودرتويي از اتفاقات بامزه را به وجود مي‌آورند.
تعدد شخصيت‌ها كه همگي بخوبي و با ذكر جزييات رفتاري و عادت‌هايشان پردازش يافته‌اند از نقاط قوت فيلمنامه است. اين شخصيت‌ها با وجود حقه‌بازي‌هاي كوچكي كه دارند همدلي ‌برانگيزند و فتحي نگاهي انساني به آدم‌هاي قصه‌اش دارد.
مثلا بيتا بادران، نقش دختر جنوب شهري فقيري را بازي مي‌كند كه براي بقا در جامعه خشن پيرامونش مجبور است همواره در گارد دفاعي به سر ببرد. او به تجربه آموخته كه بهترين دفاع در برابر خطرات اطرافش حمله است و به همين دليل در مقابل مردان رفتاري تهاجمي در پيش مي‌گيرد، در حالي كه در اصل دختر نجيب و سربه‌راهي است. فيلمنامه دنده‌معكوس توانسته اين ظرايف را در شخصيت‌پردازي رعايت كند تا آدم‌هاي قصه براي مخاطب باورپذير باشند.
طنز و شوخي‌هاي فيلم فكرشده و بكر هستند. مثل صحنه‌اي كه جوان دستفروش وسط گريه و عزاداري براي پدر مرحومش ناگهان تغيير موضع مي‌دهد و به فروش اجناسش مشغول مي‌شود. اجراي صحنه‌هايي مانند اين صحنه باعث شده مايه‌هاي كميك پنهان در دل موقعيت‌ها از دست نروند.
دنده‌معكوس فضاي سرخوشانه‌اي دارد و تقريباً هيچ نماي بي‌اثر يا اضافه‌اي در فيلم ديده نمي‌شود. فتحي به شيوه‌اي موجز و پرانرژي داستانش را روايت و از حاشيه رفتن پرهيز مي‌كند.
او شادي‌هاي كوچك طبقه متوسط را از درون موقعيت‌هايي كه در نگاه اول فقيرانه و كسل‌كننده به نظر مي‌رسند بيرون كشيده و آدم‌هاي قصه را حتي در مسير جستجوي گيج‌كننده و پردردسرشان براي پيدا كردن دزد خودرو كلافه و درمانده نشان نمي‌دهد.
ريتم پرشتاب فيلم و شيوه روايت داستان نيز متناسب با حال و هواي كمدي «دنده‌معكوس» است كه بدرستي طراحي و اجرا شده است. اما شايد مهم‌ترين ويژگي فيلمنامه تنوع شخصيت‌ها باشد.
قسمتي از جذابيت دنده‌معكوس به شخصيت‌پردازي جالب و بامزه‌اش برمي‌گردد. با جلو رفتن داستان بتدريج چند شخصيت ديگر به شخصيت‌هاي اصلي اضافه مي‌شوند كه هر يك ظرافت‌هايي دارند و طيف آدم‌هاي فيلم را گسترده مي‌كنند.
مثل شخصيت خواننده‌اي كه در مجالس عزا و عروسي مي‌خواند يا زن متظاهر تازه به دوران رسيده كه مدام در حال پز دادن به ثروت خود است.
سرمايه‌گذاري براي توليد فيلم‌هاي تلويزيوني كار عاقلانه و پربازدهي است، چون علاقه‌مندان تله‌فيلم‌هاي ايراني كم نيستند و توليد آنها نيز نسبت به يك سريال بلند دردسر كمتري داردپايان‌بندي داستان با ظرافت انجام شده و فصل نهايي فيلم متفاوت با كليشه‌هاي رايج است.
كاملاً آشكار است كه دو شخصيت اصلي با يكديگر ازدواج خواهند كرد، ولي علاقه آنان به يكديگر از طريق اشاره‌هايي ظريف نشان داده مي‌شود و فيلم با صحنه مجلس عروسي يا ديالوگي كه مستقيم درباره وصال باشد به پايان نمي‌رسد.
«دنده‌معكوس» نمونه تله‌فيلم‌هاي كمدي سرگرم‌كننده‌اي است كه ادعاي خاصي ندارند و قرار نيست عمليات محيرالعقولي انجام دهند، اما همه‌چيزشان به‌اندازه و متناسب است و ديدن‌شان لذت بي‌دردسري را نصيب بيننده مي‌كند.
بخصوص يكي دو سكانس مانند سكانسي در انتهاي فيلم كه پيرمرد مرده با كفن از جا برمي‌خيزد و به طرز مضحكي پايكوبي مي‌كند حس‌وحال نامتعارف و غريبي دارد و به كمدي گروتسك نزديك مي‌شود.

فريدون مهربان است (حميد نعمت‌الله)
تله‌فيلم «فريدون مهربان است» ساخته حميد نعمت‌الله با طنز ظريف و قصه‌ شيريني كه دارد مي‌توان جزو تله‌فيلم‌هاي موفق تلويزيون دانست.
«فريدون مهربان است» لحظه‌هاي گرم و دلنشيني دارد و براساس فيلمنامه‌اي دقيق و روان ساخته شده است. هادي مقدم‌دوست قبلاً با همين كارگردان در نوشتن فيلمنامه «بي‌پولي» نيز همكاري كرده بود.
مقدم‌دوست از عناصر متعددي كمك گرفته تا بتواند طنز را براي روايت يك داستان شخصيت‌محور به كار بگيرد و پس‌زمينه اجتماعي فيلم را نيز حفظ كند. او موقعيت‌هايي را طراحي كرده كه با آنها آشنايي دارد. مثلاً يكي از فصل‌هاي مهم فيلم در يك هتل كوچك در شمال مي‌گذرد كه ميزبان همايشي رسمي است.
يعني موقعيتي كه خيلي از ما در زمان برگزاري جشنواره‌هاي سينمايي يا همايش‌هاي فرهنگي در دل آن قرار گرفته‌ايم و با كليات آن آشنايي داريم. اما هنر فيلمنامه‌نويس اين است كه جزئيات ظريفي را از دل همين موقعيت ساده بيرون مي‌كشد و به موقعيت كمدي تبديل مي‌كند.
بي‌دليل نيست كه يكي از شخصيت‌هاي اصلي «فريدون مهربان است» زني است كه در خانه‌داري هتل كار مي‌كند. يعني يكي از مشاغلي كه همه ما بارها با آن سر و كار داشته‌ايم ولي هرگز به فكرمان نرسيده كه صاحب اين شغل مي‌تواند قهرمان قصه‌اي جذاب باشد.
انتخاب كارآكتر بازيگر تئاتر براي محمدرضا هدايتي در حقيقت دستاويزي بوده تا از طريق آن بتوان تعداد زيادي شعر، مثل و چيستان از فرهنگ عاميانه را لابه‌لاي فيلم گنجاند.
نعمت‌الله فضاي فرهنگي و آموزشي دهه 1360 را يادآوري مي‌كند، با همه شعرها و نقاشي‌هايي كه حالا رنگ نوستالژي به خود گرفته است. مانند صحنه‌اي كه هدايتي با همسرش به خانه كودكي‌اش مي‌رود و با ديدن اشياي قديمي هيجان‌زده مي‌شود و خاطراتش را به ياد مي‌آورد.
ساختار اين صحنه طوري است كه نوستالژي با طنز آميخته شده و رفتار بازيگر حالتي كودكانه پيدا مي‌كند. اساساً اسكلت روايي «فريدون مهربان است» را سلسله‌اي از حوادث كوچك مي‌سازند.
فيلم پر است از سكانس‌هاي كوتاه مستقل كه نگاهي ريزبين و جزئي‌نگر به اتفاقات كوچك پيرامونش دارد. مثلا در يك صحنه سريال جومونگ در حال پخش است و واكنش شخصيت‌ها هنگام تماشاي آن حال و هوايي كميك به صحنه مي‌دهد يا زماني كه فريدون (حسن پورشيرازي) براي گفتگو با خواهرزاده‌اش (محمدرضا هدايتي) به سالن تئاتر مي‌رود تمرين گروه نمايش را در پس‌زمينه مي‌بينيم و هدايتي مشغول ضرب گرفتن و خواندن شعري در نكوهش مجرد ماندن مردان است!
روي هيچ يك از اين موقعيت‌هاي كوتاه تأكيد بيش از حد نشده و فقط به شيوه‌اي گذرا و پيوسته يكي پس از ديگري به تصوير كشيده شده‌اند.
واضح است كه همه فرازهاي داستان در فيلمنامه طراحي شده‌اند و سپس به مرحله اجرا رسيده‌اند اما در قسمت‌هايي براي بازي بداهه بازيگران فضا گذاشته شده كه در چارچوب تعيين‌شده، چيزهايي را به نقش اضافه كنند.
اين شيوه باعث شده حس دروني صحنه‌ها طبيعي و زنده از كار دربيايد. فصل پاياني فيلم با خوانندگي دو شخصيت اصلي در مجلس عروسي فريدون همراه است.
نعمت‌الله فضاي مجلس عروسي را صميمي و واقعي اجرا كرده و آوازخواني هدايتي و پورشيرازي (كه هر دو ته‌صدايي هم دارند) حال و هواي دلنشيني به فصل پاياني داده است.
«فريدون مهربان است» به عباس يميني‌شريف شاعر قدرناديده كودكان تقديم شده و در چند صحنه نيز اشعاري از او خوانده مي‌شود. نام فيلم نيز برگرفته از يك مصرع از سروده‌هاي اوست.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news149685.html