قصه روح سرگردان
جام جم , سه شنبه 11 خرداد 1389 - ساعت 00:11

سريال «باغ شيشه‌اي» را از جهاتي مي‌توان متفاوت‌ترين سريال مهدي مظلومي در تلويزيون دانست چون در اين سريال نه ديگر خبري از موقعيت تك لوكيشني است و نه شباهتي به طنزهاي نود شبي وي دارد.

 

سريال «باغ شيشه‌اي» را از جهاتي مي‌توان متفاوت‌ترين سريال مهدي مظلومي در تلويزيون دانست چون در اين سريال نه ديگر خبري از موقعيت تك لوكيشني است و نه شباهتي به طنزهاي نود شبي وي دارد.
مظلومي همواره در كنار طنزپردازاني چون مهران مديري و مهران غفوريان تلاش كرده است ساختار متفاوتي از طنز تلويزيوني را به تصوير بكشد و مجموعه‌هاي «بدون شرح» و «كمربندها را ببنديم» از جمله اين كارهاست كه در قياس با دو كارگردان ديگر طنزهاي تلويزيوني، هم در نوع روايت و ساختار داستاني متفاوت بود و هم در شخصيت‌پردازي و نوع ديالوگ‌گويي و ابزارهاي كميكش. اگر يادتان نرفته باشد كاراكتر كاووسي در بدون شرح، مسير حرفه‌اي فتحعلي اويسي را تغيير داد و سايه آن نقش در بازي‌هاي ديگر وي استمرار يافت.
امير جعفري نيز با همكاري با مهدي مظلومي به شهرت رسيد. هرچند نقش نعلبنديان در باغ شيشه‌اي به گونه‌اي است كه بعيد مي‌رسد در سرنوشت حرفه‌اي فرامرز قريبيان تاثير بگذارد و مي‌توان آن را صرفا يك تجربه متفاوت در كارنامه بازيگري او محسوب كرد.
مجموعه كارهاي مظلومي به‌واسطه استفاده از عناصر مشترك مثل انتخاب يك فضاي تك لوكيشني، توجه به مسائل اجتماعي و عمومي در طنز و ساختار اپيزوديك داراي شناسنامه مشخصي بود. اما در باغ شيشه‌اي خود كارگردان دست به ساختارشكني زده و فضاي متفاوتي از سريال‌سازي را تجربه كرده است. در باغ شيشه‌اي با ساختاري تركيبي مواجه هستيم كه طنز و ملودرام را در هم آميخته و البته در بستر فضايي فانتزي، داستان خود را روايت مي‌كند.
باغ شيشه‌اي قصه مرد مرده يا روح سرگرداني است كه از آن دنيا به زندگي خانوادگي خود مي‌نگرد و در اين بازنگري به شناخت بيشتر و بهتري از اطرافيان خود مي‌رسد. به‌واسطه همين شكل از قصه‌پردازي است كه مظلومي بار ديگر تمايل خود را به نمايش دغدغه‌هاي اجتماعيش عيان مي‌كند و نشان مي‌دهد كه طرح و تحليل معضلات اجتماعي كه حالا در اينجا بعد خانوادگي و اخلاقي هم پيدا كرده به مسير خود تداوم مي‌بخشد. اما به نظر مي‌رسد كه مظلومي در اين ژانرها گير كرده و دچار نوعي بلاتكليفي ساختاري است.
بدين معني كه ريتم سريال و ساختار روايي آن هنوز در نوسان طنز و ملودرام به سر مي‌برد و به ثبات و انسجام واحدي نرسيده است. از اين حيث باغ شيشه‌اي را مي‌توان با «باغ مظفر» مهران مديري مقايسه كرد كه مدتي زمان برد تا قصه در موقعيت دراماتيكي خود به پختگي برسد و چفت و بست پيدا كند.
بايد كمي منتظر ماند تا قصه كمي جلوتر برود تا بهتر بتوان درباره آن قضاوت كرد. مظلومي بايد با تكيه بر سويه‌هاي جذاب داستان‌پردازي و تعليق آفريني در قصه‌اش در كنار بهره‌گيري از عناصر دراماتيكي ديگر، مخاطب را با خط اصلي داستان درگير كند و كشش و گرماي لازم را به كليت داستان تزريق نمايد.
گويي مظلومي بعد از تجربيات نه چندان موفق خويش در مجموعه‌هاي طنز اخيرش به سمت ساختاري جدي‌تر و خانوادگي سوق پيدا كرده و خواسته شانس خود را در ساخت آثار ملودرام نيز محك بزند. كاش مظلومي سويه انتزاعي و فانتزي قصه را چندان برجسته نمي‌كرد و در عوض يك قصه خانوادگي را در بستر يك ساختار طنز روايت مي‌كرد تا با ذائقه مخاطبان ايراني همسوتر مي‌شد.
باغ شيشه‌اي به‌واسطه بهره‌مندي از تمهيد تركيبي ژانر در انتخاب بازيگرانش نيز رويكردي التقاطي دارد كه مركز توجه آن، حضور فرامرز قريبيان در يك سريال طنز و كاراكتري متناسب با آن است.تركيب او با بازيگراني مثل مهتاج نجومي، شهرام قائدي، هومن برق نورد و ديگراني كه سابقه كار طنز دارند به نوعي ايجاد طنز موقعيت براساس تضاد و دوگانگي است. در واقع مظلومي از جديت او در چهره و رفتار در ايجاد تضاد لازم با كليت داستان استفاده مي‌كند، اما در كارنامه خود فرامرز قريبيان اين پرسوناژ تازگي دارد. ‌
ظاهرا استفاده از سرايدار به عنوان يك كاراكتر جذاب در سريال‌هاي اخير تلويزيون به يك مد تبديل شده است. شخصيت‌هايي كه يا طنز و كميك هستند يا عبوس و بداخلاق كه البته هر دوي اين شخصيت‌پردازي‌ها بيشتر در خدمت سويه طنز داستان قرار مي‌گيرند.
در باغ شيشه‌اي اين كاركرد به‌واسطه حضور دو سرايدار با رفتارشناسي متفاوت، مضاعف مي‌شود كه بخش عمده طنز داستان را شكل مي‌دهد، اما به دليل كشدار شدن روابط خصمانه آنها، قصه اصلي را به حاشيه مي‌برد. شهرام قائدي بيش از اندازه حرف مي‌زند و فضاي شلوغي ايجاد مي‌كند كه در جاهايي واقعا كلافه‌كننده است.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news150890.html