رسیدگی پلیسی - قضایی به این پرونده از 21 بهمن 1386 پس از آن در دستور کار قرار گرفت که رگبار گلوله ، سکوت یکی از کوچه های گراش - از توابع استان فارس - را شکست.
بازپرس کشیک وقت دادسرای گراش و افسران اداره آگاهی که به قربانگاه رفته بودند با پیکرهای زن و شوهر سالخورده و پسر آنان رو به رو شدند و مشخص شد جانی ، یکی از بستگان نزدیک آنان را هم ربوده است.
پیکرهای اعضای این خانواده نگون بخت با صدور دستور قضایی به پزشکی قانونی فرستاده شده بود که
انگشت اتهام به سوی پسر 21 ساله ای به نام «کامران» چرخید.وی چند بار از دختر خاله اش خواستگاری کرده اما همیشه جواب رد شنیده بود.
کارآگاهان خیلی زود با کشف سرنخها ، جوان عاشق پیشه را در یک ساختمان نیمه ساز ردیابی و آنجا را محاصره کردند.پلیس که در چند قدمی «کامران» بود از وی خواست تسلیم قانون شود اما عصیانگر ، هیچ توجهی به هشدارها نکرد.
ماموران در حساس ترین مرحله عملیات به همان ساختمان گاز اشک آور انداختند و بدین ترتیب «کامران» که در یک نقطه کور ، پنهان شده بود به زانو درآمد و گروگان ، آزاد شد.پسر عاشق پیشه که می دانست هیچ شانسی برای گریز از قانون ندارد به ناچار لب به بیان حقیقت گشود.
وی گفت : مدتهاست به دخترخاله ام «فریبا» دل بسته ام و بزرگ ترین آرزویم ازدواج با او است اما اعضای خانواده اش مانع این وصلت شدند.می خواستم به هر قیمت ممکن با «فریبا» ازدواج کنم و به همین خاطر چند بار برای خانواده خاله ام مزاحمت ایجاد کردم.
«کامران» ادامه داد : با شکایت شوهر خاله ام به زندان افتادم اما باز هم ذره ای از علاقه ام به «فریبا» کم نشد.من البته به فکر انتقام افتادم و پس از آزادی از زندان باخبر شدم «فریبا» به پسر دیگری علاقه مند شده است.
مجرم ، اضافه کرد : دیگر نتوانستم خشم خود را کنترل کنم و با سلاحی که از قبل تهیه کرده بودم به خانه خاله ام رفتم.در جریان تیراندازی ، خاله ام ، شوهرش و پسرش کشته شدند و من با ربودن یکی از بستگان نزدیک فرار کردم.
پسر جنایتکار به دنبال اعتراف های تکان دهنده ، صحنه جرم را بازسازی کرد و کیفرخواست به شعبه پنجم دادگاه کیفری استان فارس فرستاده شد.
در نشست رسیدگی به این ماجرا که به ریاست قاضی «رضاییان» تشکیل شد ابتدا نماینده دادستان ، کیفرخواست را خواند و از طرف خانواده داغدار برای «کامران» تقاضای اشد مجازات کرد.
وقتی نوبت دفاع به وی رسید بار دیگر جنایت را گردن گرفت و در حالی که سرش را پایین انداخته بود گفت : باور کنید من عاشق «فریبا» بودم و نمی توانستم بدون او زندگی کنم.اگر اعضای خانواده اش مانع ازدواج ما نمی شدند حالا زنده بودند و من هم به این حال و روز نمی افتادم.
در پایان این نشست ، هیات قضایی وارد شور شد و ادامه محاکمه را به آینده نزدیک موکول کرد. |