گسستگي روايت‌ها
سه شنبه 12 مرداد 1389 - ساعت 18:22

براي داشتن يك فيلمنامه متمركز با ساختاري منسجم، بايد ايده‌هاي متكثر و داستان‌هاي فرعي مورد نظر را در دل داستاني اصلي و هويت‌بخش روايت كرد.

 

براي داشتن يك فيلمنامه متمركز با ساختاري منسجم، بايد ايده‌هاي متكثر و داستان‌هاي فرعي مورد نظر را در دل داستاني اصلي و هويت‌بخش روايت كرد.
اين عمل باعث مي‌شود تا تمام ايده‌ها و داستانك‌ها چون لايه‌هايي مختلف در بدنه فيلمنامه عمل كنند و ضمن غنا بخشيدن به داستان اصلي به دليل وجود يك ايده وحدت‌بخش از اندازه خارج نشوند. حتي در شيوه‌هاي روايتي متفاوت‌تر كه در آنها وحدت موضوع رعايت نمي‌شود و اساسا داستان‌گويي به شيوه مرسوم و كلاسيك مقصود نويسنده نيست، باز هم ايده‌اي اصلي و گفتماني مسلط براي مولف در اولويت قرار دارد.
فيلمنامه فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» با مريم (خاطره اسدي) آغاز مي‌شود كه با جمع كردن اسباب و اثاثيه‌اش و ترك خانه همسرش به خانه خواهر خود ميترا (هديه تهراني) آمده. از آنجا كه مريم بارها دست به اين عمل زده است اصرارش بر اين‌كه ديگر به خانه شوهر برنمي‌گردد توسط ميترا و همسرش نيما (محسن تنابنده) جدي گرفته نمي‌شود.
تا 40 دقيقه ابتدايي فيلم اين ماجرا با مشخص شدن اين‌كه فرهاد شوهر مريم (حامد بهداد) زنداني است بسط پيدا مي‌كند و با مرخصي او از زندان پيچيده‌تر مي‌شود، اما در دقيقه 40 ماشين نيما و ميترا در راه بازگشت از شمال چپ مي‌كند و اين سانحه منجر به مرگ سارا دختر ميترا مي‌شود.
در اين زمان داستاني كه تا آن دقيقه پي ‌‌گرفته مي‌شد تحت‌الشعاع ضربه تكان‌دهنده مرگ سارا قرار مي‌گيرد. اما خيلي زود با بحث‌هاي بي‌موقع فرهاد و مريم داستان آنها هم داراي ابعاد و گره‌هاي تازه‌اي مي‌شود. در ادامه هم مدام ايده‌هاي جديد و نوظهوري به وجود مي‌آيند.
گره‌اي مثل اين‌كه شوهر ميترا آيا مي‌توانست سارا را نجات دهد يا نه؟ و فاش شدن اين‌كه سارا بچه ميترا از ازدواج سابقش است، مساله خيانت مريم به همسرش و مزاحمت زن همكار نيما كه همسرش خودكشي كرده و او براي فهم دلايل اين مساله مدام با او تماس مي‌گيرد، ايده‌هاي مختلفي است كه در فيلمنامه اين فيلم گنجانده شده، اما تفكر ساختاري خاصي براي همنشيني آنها در نظر گرفته نشده.
در واقع داستان‌ها و ايده‌ها گاهي خود پيشنهاد نوع روايت و ساختار فيلمنامه را به همراه دارند اما در اكثر موارد اين ساختار با رويكرد و زاويه نگاه نويسندگان و كارگردان در پرداخت دراماتيك اثر شكل مي‌يابد. «هفت دقيقه تا پاييز» در اولين قدم فاقد رويكردي روايتي و ساختاري است؛ لذا ايده‌ها همچون عناصري رها و نامرتبط در فضاي اثر معلق‌اند.
اين ضربه با گره اخلاقي به وجود آمده براي نيما بر سر نجات دادن سارا يا نجات دادن فرزند (مريم‌ كه به طور گذرا در فيلم به آن پرداخته مي‌شود)‌ ظرفيت خوبي در اثر به وجود مي‌آورد، اما پر و بال دادن بيش از اندازه و بدون توجيه به داستان‌هاي ديگر و دامن زدن به آنها حتي از تاثير اين رويداد كم مي‌كند و مدام تماشاگر را وادار به تعقيب رويدادهايي مي‌كند كه در ميانه فيلم از نظر حسي براي تعقيب آنها آماده نشده است.
در واقع حجم اهميت مرگ سارا و نوع رويارويي ميترا با آن به قدري براي مخاطب در اولويت قرار مي‌گيرد كه دامن زدن به داستان‌هاي ديگر و گسترش دادن آنها، به جاي جمع كردن اين خرده‌روايت‌ها، فقط عليه همگرايي حسي تماشاگر با فيلم و منطق دراماتيك اثر حركت مي‌كند. اين نوع از پرداختن به داستان‌هاي فرعي نتيجه‌اي جز ضربه زدن به داستان اصلي ندارد و كليت درام را به جاي پيچيدگي، نامفهوم و بي‌هويت مي‌كند.
دقت در جزئيات از عناصر مهم در جذاب ساختن درام است. «هفت دقيقه تا پاييز» با وجود داشتن نمونه‌هايي از جزئي‌نگري و ظرافت در فيلمنامه از پيوسته ساختن اين عناصر عاجز است. براي مثال سكانس جمع‌آوري تزئينات تولد سارا پس از مرگش به دليل اين‌كه با رويدادهاي ديگر پاره مي‌شود از تمركز و تأثير تهي مي‌شود.
مثال ديگر اين‌كه تصميم ميترا براي اين‌كه در شب اول خاكسپاري سارا كه همزمان با تولد اوست، مراسم تولد بگيرد باز با قطع شدن‌هاي پياپي و جملات اعصاب خردكن فرهاد از تاثير مي‌افتد. چنين ضربه‌هايي با وجود ظرافت‌هاي به كار رفته در جزييات، هيچگاه صحنه‌اي كامل و به‌يادماندني را خلق نمي‌كند.
«هفت دقيقه تا پاييز» بيش از هر چيز از بي‌هويتي و ايده ساختاري رنج مي‌برد و اين فقدان باعث شده تا ايده‌هاي جذاب اين اثر مدام در رقابت با هم قرار گرفته و توسط هم بلعيده شوند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news153847.html