مهدي نورعليشاهي- روزنامهنگاري در اين دوره زمانه ديگر از دوران صرف خبري بودن جدا شده است و جايش را به روزنامه نگاري تحليلي داده است. اما به جرات ميتوان گفت كه روزنامهنگاران حوزه ميراث فرهنگي و ... همگي در دوران روزنامه نگاري خبري جا ماندهاند.
.
نمي دانم تا به حال جوجه هاي كوچك پرندگان را از نزديك ديده ايد يا خير؟ وقتي پرهاي بالهايشان در حال جوانه است و خود را براي پريدن آماده مي كنند. ريز ريز و مرتب در كنار هم. ضرب المثلي سرخ پوستي وجود دارد كه مي گويد جوجه هاي پرنده ها در اين زمان خواب پرواز مي بينند. اما اگر از خواب بيدار نشوند براي هميشه در لانه مي مانند.
اين ها را پشت سر هم قرار دادم تا مقدمات گفتن حقيقتي را فراهم كنم كه بر جان روزنامه نگاران حوزه ميراث فرهنگي و ... نشسته است. اصلا ميدانيد خبرنگاران ميراث فرهنگي و سه نقطهاش با همه روزنامه نگاران و خبرنگاران متفاوت هستند. با همه. ميراث فرهنگي و سه نقطهاش دقيقآ ميشود ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي. نه بياييد اينطور بخوانيم صنايع دستي، گردشگري و .... مهم اين است كه ويرگولش را كجاي اين سه تركيب نامتقارن و البته نامتوازن بگذاري تا اهميت هر كدام از بخشهايش را درك كني.
مهم اين است كه اين تركيب چند سالي است بلاي جان آدمهاي مرتبط و غير مرتبط با اين حوزه شده است. لابد فکر ميشود ميراث فرهنگي که جز اول اين تركيب بلند بالا را به خود اختصاص داده از همه مهمتر است. نه! اينطور نيست. پولها در يكي خرج ميشود و عنوانها در ديگري. بيچاره ميراث فرهنگي هم كه در طول تاريخ رويش خط كشيده شده است. چه تخت جمشيد باشد چه ديوارهاي اين ديوار امامزاده سر كوچه ما. اما هيچ كدام تحليل نميشود همه خبر ميشود در چند خط كه روزنامهاي يا سايتي براي ساعتي بر دل خود بنشاند.
در بررسي تعاملات ميراث فرهنگي، صنايع دستي، و گردشگري هيچكدام از آن يكي برتر نيستند اما اين گسيختگي و سيال بودن رفتارها باعث شده است خبرنگار متخصص از دل اين سازمان بيرون نيايد و از آن مهمتر مدير متخصص.
روزنامهنگاري در اين دوره زمانه ديگر از دوران صرف خبري بودن جدا شده است و جايش را به روزنامه نگاري تحليلي داده است. اما به جرات ميتوان گفت كه روزنامهنگاران حوزه ميراث فرهنگي و ... همگي در دوران روزنامه نگاري خبري جا ماندهاند. تحليلها ديگر رنگ ندارند و تنها خبر شدهاند.
شايد دليل اين رفتار را بايد در تعامل اين سازمان با خبرنگاران اين حوزه دانست. آنقدر گسسته است كه روزنامهنگاري در آن چيزي مانند آشهاي شله قلم كار است. همه چيز است و در آخر چيزي نميبيني تا لااقل به يكي بگويي نخود و ديگري لوبيا.
اين حوزه روزنامهنگار متخصص ميخواهد اما به جايش روزنامهنگار همه فن حريف تحويل جامعه داده است. روزنامهنگاري كه صنايع دستي آنقدر ميشناسد كه نميشناسد و البته اين موضوع در ميراث فرهنگي و گردشگري هم صدق ميكند.
تا به حال جوجه پرندهها را ديدهايد كه پرهايشان در حال رشد كردن است؟ متاسفانه گويا خبرنگاران اين سه حوزه اين روزها خواب را بر پرواز ترجيح دادهاند. |