در ستايش اميد
جام جم , سه شنبه 20 مهر 1389 - ساعت 19:45

هفته گذشته، مستندي تلويزيوني با نام رهايي از شاوشنگ از شبكه 4 سيما در قالب برنامه مستند 4 پخش شد كه به مناسبت 10 سالگي ساخت اثر سينمايي رهايي از شاوشنگ در ميانه دهه 90 قرن گذشته، براي يكي از تلويزيون‌هاي آمريكا ساخته شده بود.

 

هفته گذشته، مستندي تلويزيوني با نام رهايي از شاوشنگ از شبكه 4 سيما در قالب برنامه مستند 4 پخش شد كه به مناسبت 10 سالگي ساخت اثر سينمايي رهايي از شاوشنگ در ميانه دهه 90 قرن گذشته، براي يكي از تلويزيون‌هاي آمريكا ساخته شده بود.
اگرچه اين مستند با حدود 4 سال تاخير از شبكه 4 پخش مي‌شد، اما براي كساني كه فيلم را ديده بودند، مستند قابل توجه و خاطره‌انگيزي بود. اگرچه خود مستند بسيار جذاب ساخته شده بود، ولي اين مستند يا هر متعلقات ديگري در سايه شهرت هنري سوژه‌اش گم مي‌شود. حتي فرانك دارابونت به عنوان كارگردان، در سايه ابهت اثري كه خودش ساخته است، پيدا نيست و در اين مستند نيز به صورت تلويحي به اين نكته اشاره شد. به هر حال، رهايي از شاوشنگ حاصل گرد هم آمدن تيم كاري هماهنگ در كنار يك متن قابل اتكاست و كارگردان هم بخش كوچكي از اين عوامل است.

هماهنگي اجزا يا كل ساختار
سوال اصلي اين است كه رهايي از شاوشنگ چه چيز يا چيزهايي داشت كه تا اين حد مورد توجه قرار گرفت؟ اين توجه تا حدي است كه برخي عوامل فيلم و برخي منتقدان ادعا مي‌كنند كه تا «ابد» از ذهن تماشاچيان و به طريق اولي، از تاريخ سينما محو نخواهد شد.
اگر كسي نظر مرا بپرسد، مي‌گويم: «با وجودي كه فاصله انتشار تا جاودانگي يك اثر هنري فرسنگ‌ها و فرسنگ‌هاست، ‌اما اين مدعيان برحق‌اند.»
قبل از هر چيز مايلم به صورت ساختاري به اين فيلم نگاه بيندازم. كل ساختار اين فيلم در مورد «اميد» است، البته غير از اين مفهوم، مفاهيم ديگري نيز هستند كه از آن جمله بايد به «دوستي» و «رفاقت» اشاره كرد.
اگر يك بار به ساختار كل فيلم نگاه كنيم، يعني اگر كل آن را در نظر بگيريم، متوجه مي‌شويم كه فيلم در كل، براي انتقال مفهوم يا مفاهيم مورد نظر خود، به صورت كامل موفق عمل كرده است و از سوي ديگر فيلم توانسته است به گونه‌اي معجزه‌آسا، تمامي اجزاي خود را با پيام كلي هماهنگ كند و از نظر نويسنده، اين چيزي است كه باعث شد اين اثر سينمايي تا اين حد مورد توجه قرار گيرد‌.


فرانك دارابونت، 5 سال قبل از ساخت اين فيلم، يك فيلم كوتاه براساس داستاني از استيون كينگ ساخته بود. وقتي سراغ داستان رهايي از شاوشنگ رفت، آن را بي‌نهايت قابل اتكا يافت. فيلمنامه اقتباسي را نوشت و به چند كمپاني ارائه كرد. خود او بعد از 10 سال از ساخته شدن فيلم، بر اين باور است كه اگر فيلم توسط كمپاني كلمبيا پيكچرز ساخته نمي‌شد، تا اين حد موفق نبود؛ چرا كه مالكان اين كمپاني تنها به دنبال ساختن چنين آثاري هستند. حتي 20 دقيقه پاياني فيلم كه به گونه‌اي مخاطب را به رستگاري مي‌رساند، توسط مالكان كمپاني به متن اضافه شده است.

يك داستان كامل
داستان فيلم يك راوي دارد كه به صورت نريشن، روايت اصلي را برعهده دارد. راوي داستان يك زنداني به نام «رد» در يكي از زندان‌هاي آمريكا در دهه 1940 است و نقش او را «مورگان فريمن» بازي مي‌كند و در همان سكانس آغازين، زندان شاهد ورود يك زنداني ديگر به نام «اندي» است كه نقش او را هم «تيم رابينز» بازي مي‌كند. در مستند مذكور، هر دو آنها عنوان مي‌كنند كه مهم‌ترين كار تمام عمر هنري خود را در اين اثر ارائه داده‌اند.
فضاي زندان، به گونه‌اي طراحي شده است كه در يك سو زندانبان و عوامل سفاك او قرار دارند و در سوي ديگر زندانياني كه قرار است در مقابل آنان حاصل نيروي خير باشند. يكي از نقاط قوت داستان دراماتيزه شدن ايده‌آل به واسطه نيروهاي كاملا قدرتمند خير و شر است. حتي بازيگر نقش يكي از زندانبانان، در مستند ساخته شده به نكته قابل‌توجهي اشاره مي‌كند. او در ميانه راه توليد از ادامه كار باز مي‌ماند و تنها به اين دليل كه نمي‌تواند باور كند كه انسان تا چه اندازه مي‌تواند پست و كثيف باشد! گرچه تنها اين گفته يكي از عوامل فيلم كه «فقط به خاطر برجسته‌شدن زيبايي طرف مقابل به كارت ادامه بده...» او را براي ادامه كار راضي مي‌كند.
اندي، بانكداري است كه به اتهام قتل همسر خود به زندان محكوم شده و داستان بدون افشاي جزييات، بي‌گناهي اندي را پيش‌فرض قرار مي‌دهد، ضمن اين كه رد، واقعا همسر خود را كشته است و گناه و تاوانش را از عمق وجود پذيرفته است.
گفتگوهاي رد و اندي، پس از اين كه در سكانس‌هاي قبل نوعي اشتياق به آشنايي در وجود آنها ديده مي‌شود، مثل گفتگوي شمس و مولاناست؛ البته در مقياس سينمايي، ولي با همان عمق!
اندي نبوغ ويژ‌ه‌اي دارد يا شايد بهتر است بگويم كه اميد حيرت‌انگيزي دارد. او در طول 20 سال، چندين نقشه را اجرا مي‌كند و تمام برنامه‌ها را به صورت موازي پيش مي‌برد. او همزمان، مشغول جذب كردن زندانيان، ايجاد كتابخانه، دادن مشاوره‌هاي مالي و مالياتي براي زندانبانان براي به دست‌آوردن امتياز و يك برنامه كاملا سري براي فرار! كه البته در نهايت موفق مي‌شود نقشه بي‌نقص فرار خود را هم عملي كند.

طرح يك گزاره معرفتي
سكانس‌هاي مياني فيلم در پي اثبات حقانيت يك گزاره ناب است: «انسان در آن واحد يا بايد مرده باشد يا تحت هر شرايطي با دلگرمي تمام به زندگي چسبيده باشد و حالت سومي وجود ندارد.» و با نگاهي به اندي در يك سو كه بشدت سرگرم زندگي در شرايط نفسگير در تنگناهاي غيرقابل تصور شده است و نگاهي به وضعيت شخصيتي كه جيمز كراول نقش او را بازي مي‌كند، به عنوان يكي از زندانياني كه پس از آزادي برنامه‌اي براي زندگي ندارد و دست به خودكشي مي‌زند، مصاديق آن گزاره را به روشني نشان مي‌دهد. اين گزاره، به خودي خود يكي از نيازهاي معرفتي انسان زمان ماست و اگر به درستي فهمانده شود، اثر آن در زندگي واقعي مخاطب جاودانه خواهد بود و به نظر مي‌رسد كه هم ساختار و اجزاي پيام در اين اثر در فهماندن تماشاچي موفق عمل كرده‌اند و اين از ديگر مشخصات رهايي از شاوشنگ است. البته اين تاثير به صورت ناخودآگاه اتفاق مي‌افتد و هدف در پس زمينه قرار دارد وگرنه فكر مي‌كنيد كه چرا آن خانم آمريكايي 500 بار اين فيلم را ديده است؟ اين هم البته از كرامات مديوم سينما و به طريق اولي از كرامات هنر است.
انسان دوران معاصر، به انحاء مختلف خود را گرفتار زنداني مي‌بيند كه در برخي موارد از شاوشنگ كمتر نيست. بنابراين از همان ابتدا با او همذات‌پنداري مي‌كند. ضمن اين كه اندي بي‌گناه است و اين بي‌گناهي مثل يك صفت مشترك بين شخصيت داستان و مخاطب است.

ستايش‌نامه‌اي براي اميد
شايد بتوان گفت كه كل فيلم، ستايش‌نامه‌اي براي اميد است. در ابتداي آشنايي رد و اندي، يك بحث در مورد داشتن يا نداشتن اميد در شاوشنگ شكل مي‌گيرد. رد اعتقاد دارد كه داشتن اميد در شاوشنگ چيز خطرناكي است و بايد اميد را به فراموشي سپرد، اما اندي به سختي اعتقاد دارد كه هيچ كس نمي‌تواند اميد را از انسان بگيرد. اين بحث در نهايت به سود اندي تمام مي‌شود و رد آراي او را مي‌پذيرد.
به عقيده دارابونت، زيباترين لحظه‌هاي فيلم وقتي است كه شخصيت‌هاي اندي و رد در مورد اميد گفتگو مي‌كنند.
گويا نويسنده متن رهايي از شاوشنگ بر اين باور است كه اميد منشأ انرژي در بشر است و اين منشأ هر چه قوي‌تر باشد، تحمل انسان نسبت به هر نوع دشواري، كنترل شرايط سخت و در نهايت تعالي انسان بيشتر مي‌شود و مرتبه او بالاتر مي‌رود.

موسيقي در متن و فرامتن
در تمام نماها و سكانس‌ها موسيقي يكي از عناصر روايي است كه با ساير عناصر روايت هماهنگي ظريفي دارد. اين موسيقي هم به كمك مولف مي‌آيد و هم مخاطب را در جهتگيري احساسي كمك مي‌كند. از سوي ديگر، مولف براي ارزش بخشيدن به جايگاه موسيقي در زندگي انسان، يكي از شاخه‌هاي فرعي داستان را به موسيقي اختصاص مي‌دهد.
در كل فيلم، 2 نما با هليكوپتر فيلمبرداري شده يا در اصطلاح از هلي‌شات استفاده شده است. يكي نماي آغازين است كه مولف مي‌خواهد شاوشنگ را به بيننده معرفي كند و اين كار را با حركت از بالاي ساختمان و محوطه شاوشنگ انجام مي‌دهد، اما در وهله دوم استفاده از هلي‌شات به طور كامل در خدمت زيبايي‌شناسي اثر است. اندي كه با هنرمندي تمام به دفتر رياست زندان راه يافته است يك بار از فرصت استفاده مي‌كند و در دفتر را به روي خود قفل مي‌كند و با گذاشتن يك صفحه موسيقي كه همجنس موسيقي خود فيلم است. آن موسيقي را از بلندگوي زندان پخش مي‌كند. با وجودي كه رهاورد اين حركت، زندان انفرادي براي اندي است، اما زيبايي اين حركت براي او ارزشمندتر است.
موسيقي در حالي از بلندگو پخش مي شود كه زندانيان همگي مشغول هواخوري در محوطه هستند. دوربين دارابونت از بالاي سر زندانيان همراه با موج موسيقي به حركت درمي‌آيد و انگار اين موج آواي صوراسرافيل است و در حال زنده‌كردن مردگان است. شايد به لحاظ زيبايي‌شناسي، اين نما يكي از زيباترين نماهاي ساخته شده در سينما باشد.

بازي‌هاي جاودانه
نمي‌توان به اغلب عناصر برجسته فيلم اشاره كرد و به بازي‌هاي خيره‌كننده بازيگران اشاره نكرد. بازيگران نقش منفي در نشان‌دادن روح پليد حاكم بر آنان، همراه با اندكي مبالغه كه ضروري هم هست در ايجاد حس تنفر مخاطب موفقيت قابل توجهي داشته‌اند.
از سوي ديگر، تيم رابينز و مورگان فريمن به عنوان نقش‌هاي اصلي، با استادي تمام كار را به پايان رسانده‌اند. دارابونت ابتدا مورگان فريمن را انتخاب مي‌كند كه در متن استيون كينگ، يك ايرلندي سفيدپوست است و اين تغيير كه مورگان يك آمريكايي سياهپوست است، به اثرش هيچ لطمه‌اي نمي‌زند. شايد غير از مورگان، هيچ بازيگر ديگري نمي‌توانست از پس شخصيت آرام و در عين حال قدرتمند رد برآيد. دارابونت يك ليست از بازيگران آمريكايي و اروپايي جلوي مورگان مي‌گذارد و از او مي‌خواهد كه بازيگر نقش اندي را از بين آنها انتخاب كند و مورگان، تيم رابينز را برمي‌گزيند و عقيده دارد كه هر نقشي در سينما را مي‌توان به او سپرد.
از آنجا كه متن داراي استواري لازم است، آنها اذعان دارند كه در تمام مراحل كار با خوشي و لذت تمام، وظايف خود را انجام داده‌اند و بخصوص مورگان مي‌گويد كه بارها فيلم را تماشا كرده و هر بار از بازي خودش و ديگران حيرت‌زده شده است.

كارگرداني خردمندانه
لوكيشن شاوشنگ يك زندان متروك در ايالت اوهايو آمريكاست. كل فيلمبرداري چند هفته به طول مي‌انجامد و غير از 20 دقيقه پاياني، تمامي داستان در آن لوكيشن فيلمبرداري مي‌شود. در اينجا بايد به كارگرداني خردمندانه دارابونت اشاره كرد كه 6 سال تمام درگير اين فيلم بوده است و از عهده مديريت كار به خوبي برآمده است.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news157146.html