کابوس در بيداري
پنجشنبه 27 آبان 1389 - ساعت 22:24

«برگي بر شاخه» اگرچه از حيث فرم ظاهري و شکل روايت اپيزوديک نيست، اما به لحاظ مفهومي و ساختار محتوايي، طرح قصه شمايل اپيزوديک به خود مي‌گيرد.

 

«برگي بر شاخه» اگرچه از حيث فرم ظاهري و شکل روايت اپيزوديک نيست، اما به لحاظ مفهومي و ساختار محتوايي، طرح قصه شمايل اپيزوديک به خود مي‌گيرد.
بدين معني که شخصيت‌محوري قصه در موقعيت متنوع و متفاوتي از لحاظ عاطفي ـ رفتاري قرار مي‌گيرد که پازل‌گونه تغيير کرده و جابه‌جا مي‌شود تا ساحت ذهني و کشمکش‌هاي دروني‌اش در اين صورت‌بندي نمادين بازنمايي شود. به همين دليل نمي‌توان اين تله‌فيلم را واجد يک قصه و موقعيت رئاليستي دانست.
در واقع کارگردان با به تصوير کشيدن عالم ذهني پري و موقعيت دوگانه او در نسبت با زندگي و خودش، از مولفه‌هاي نمادين و فانتزي درام استفاده مي‌کند تا حقيقتي مطلق از مفهوم تقدير و قضاي الهي را که ماهيتا انتزاعي و نظري است، عينيت ببخشد. با کمي اغماض شايد بتوان اين نوع از فيلم‌ها را در ذيل سينماي معناگرا يا دست‌کم نشانه‌گرا قرار داد که با روايت يک موقعيت نامتعارف و بازي با زمان و زبان سينمايي قصد دارد يک مفهوم و معنايي انتزاعي و ماورايي را دراماتيزه کنده و سويه داستاني به آن ببخشد.
قصه فيلم درباره زني به نام پري است که با داشتن 2 فرزند از لحاظ عاطفي و رواني با همسرش کيان احساس فاصله مي‌کند. اما ماجراي اصلي که روح و ذهن او را بشدت درگير کرده اين است که يک روز مي‌بيند همسرش در يک حادثه رانندگي کشته شده، اما در روز بعد او را زنده و در کنار بچه‌هايش مي‌بيند و اين توالي به همين شکل ادامه مي‌يابد. يعني يک روز با مرگ کيان و مراسم خاکسپاري و ختم او مواجه شده و روز ديگر او زنده است و البته در اين ميان کسي حرف او را درباره اين تجربه شگفت‌انگيز و دوگانه باور نمي‌کند.
حتي دکتر روان‌شناس او را از لحاظ ذهني دچار تناقض و آشفتگي دانسته و برايش قرص‌هاي مخصوصي تجويز مي‌کند تا به‌زعم خود پري بتواند از تضاد عالم ذهني و عيني رهايي يافته و مرز خيال و واقعيت را تشخيص دهد. در حالي که پري همه اين آشفتگي و روان‌پريشي‌ها و بهتر بگويم کابوس‌ها را در بيداري تجربه مي‌کند.
کابوس‌هايي که هر روز در يک تجربه و شمايل متفاوت خود را نشان مي‌دهد و حامل دو واقعيت متضاد است؛ موقعيت متضادي که مفاهيمي چون اراده و سرنوشت يا تقدير و تدبير مقابل هم قرار مي‌دهد و پري نمي‌داند آنچه در حال اتفاق است و درواقع خود زندگي و اتفاقات آن آيا محصول ارادي و نتيجه تدبير اوست يا تقدير و قضاي از پيش تعيين شده‌اي است که اکنون در حال تحقق يافتن است؟
فشار اين تعرض و دوگانگي به حدي است که روان‌شناس گمان مي‌کند پري در مرز بين عقل و جنون حرکت مي‌کند و دچار توهم شده است. البته نمي‌توان موقعيت پري را در بستر اين قصه از لحاظ روانشناختي بازنمايي و روانکاوي کرد، چراکه اساسا قرار نيست يک وضعيت رواني و رفتاري به تصوير کشيده شود. به عبارت بهتر ما با يک موقعيت روان‌شناسانه مواجه نيستيم، بلکه با يک مساله فلسفي و کلامي مواجه‌ايم که نسبت آدمي را با مفاهيمي مثل تقدير و قضاء و قدر الهي مي‌سنجد و سهم اراده و سرنوشت را با اتفاقات روزمره و رخدادهاي زندگي اندازه‌گيري مي‌کند. پري آنقدر گيج و مبهوت است که نمي‌داند چه بلايي بر سرش آمده و حقيقت کدام است.
آيا آنچه در بيداري مي‌بيند عين واقعيت است يا توهمات و تراوشات ذهني اوست؟ او احساس مي‌کند که کنترل خود را بر زندگي‌اش از دست داده و نمي‌تواند بر خود و زندگي‌اش مسلط شده و آن را مديريت کند. گاهي خود را مقصر دانسته و سرزنش مي‌کند که براي همسر و فرزندانش وقت کافي نگذاشته و به آنها نرسيده است و گاهي نيز خود را تنها احساس مي‌کند که همسرش به او خيانت کرده و... درواقع آنچه در ارتباط با پري شاهد هستيم درگيري و کشمکش‌هاي ذهني و دروني هر انساني در زندگي است.
آدمي همواره خودش را نسبت با تقدير و تدبير مورد سنجش قرار مي‌دهد و نمي‌داند که دقيقا کدام‌يک تدبير يا تقدير است که سرنوشت او را رقم مي‌زند. بن‌مايه اصلي قصه نيز در ارتباط با همين موقعيت و مفاهيم تعريف مي‌شود و پايان‌بندي قصه نيز اين موضوع را روشن مي‌‌كند. اين که اگرچه انسان با اراده و گاه با دعا مي‌تواند تقدير و سرنوشت خويش را در زندگي تغيير دهد، اما برخي واقعيت‌هاي بزرگ مثل مرگ و زندگي از دايره اختيار آدمي خارج است و جبر تقدير آن را رقم مي‌زند. در پايان قصه مي‌بينيم برخلاف توصيه پري که به كيان مي‌گويد ‌وارد تونل نشود تا بر اثر تصادفي که در کابوس‌هايش ديده بود، کشته نشود اين اتفاق مي‌افتد، يعني تصادف به وقوع مي‌پيوندد اما كيان كشته نمي‌شود. اين همان تقدير محتومي است که آدمي‌گريزي از آن ندارد. اما به روش‌هاي مختلف مي‌تواند آن را تغيير دهد.
واقعيت اين است که طرح مفاهيم انتزاعي در قالب يک قصه و ساختار داستاني به واسطه ماهيت تصويري فيلم و سينما امر دشواري است و باورپذيري آن را براي مخاطب سخت مي‌كند. تله‌فيلم برگي بر شاخه به همين دليل در يک موقعيت دوگانه قرار گرفته و مرز بين فانتزي و رئال تا حدود زيادي موجب سردرگمي در ساختار اثر شده است. شايد اگر قصه در يک موقعيت منطقي‌تر از حيث عقلاني روايت مي‌شد دامنه نفوذ و تاثيرگذاري آن هم بر ذهن مخاطب بيشتر مي‌بود.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news158852.html