مدتهاست داستانهای آمریکای لاتین درصدر پرفروشترینهای جهان قرار دارد و نویسندگانی همچون گابریل گارسیا مارکز، کارلوس فوئنتن، ماریو بارگاس یوسا چشم و چراغ این عرصه محسوب میشوند.
درست در لحظه مرگ رمان به دست روشنفکران اروپایی بود که نسل جدید داستاننویسان آمریکای لاتین نفسی تازه به کالبد داستاننویسی دمیدند و این مسیر صعودی در عرصه رمان و داستان همچنان ادامه دارد. ادبیات آمریکای لاتین پیش از فتوحات اسپانیا نیز به واسطه ادبیات کلاسیک سرخپوستی غنی بود. اما درست بعد از استقلال بود که به پویایی ویژهای رسید و حال پس از دو قرن به اوج رسیده است.
سرزمینهای آمریکای لاتین همگی به نوعی درگیر سیاست و بستر داستانی نویسندگان امروز این سرزمین هستند. از سخنرانیهای آتشین، «چه گوارا» تا انقلاب کوبا، سرنگونی «آلنده» و دیکتاتوری «پینوشه» و «تروخیو» هر یک دستمایهای برای یک رمان و داستان است.
این مسئله تا جایی است که زدوبندها و اعتقادات سیاسی تعیین کننده رفتارهای متقابل نویسندگان محسوب میشود. ماریو بارگاس یوسا همان کسی است که مجموعهای 700 صفحهای را در نقد آثار دوست و همکارش مارکز نوشت و به خاطر او از لیست نهایی جایزه ادبی نوبل انصراف داد و حالا به خاطر طرفداری مارکز از فیدل کاسترو (به قول یوسا دیکتاتور خوب) و حقکشیهای او بیانیههای تند و تیز علیه مارکز و رفتار جانبدارانهاش نسبت به کاسترو منتشر میکند.
در سرزمینی که سیاست تا به این حد با زندگی عجین است، انتظار ننوشتن از سیاست و تاثیر نگرفتن از آن بسیار بعید است. ماریو بارگاس یوسا هم انگار ناخودآگاه با این جریان پیش میرود. درونمایه اصلی رمانهای یوسا از دل جامعه «پرو» برمیخیزد و حالا او را قصهپرداز سیاست میتوان نامید. او که چندی پیش نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو بود میگوید:
«زندگیام را میان سیاست و نوشتن تقسیم کردهام.» از همینرو به خود حق میدهد که گاه این دو مقوله را با هم بیامیزد. گاه رمانهایش حال و هوای سیاست دارند، گاهی وقتها هم سخنرانیهایش ادیبانه از آب درمیآیند.
او این تجربه را نخستین بار در مجموعه داستان «مدیران» (1959) پیاده کرد. اما شهرتش را در عرصه داستاننویسی بیش از هر چیز مدیون رمان «عصر قهرمان» است که به سال 1962 جایزه ادبی «سروانتس» را نصیبش کرد.
«عصر قهرمان» حکایت دانشکده نظامی است که خود یوسا هم چند صباحی را در آن محیط خفقانآور گذرانده و بعد یک باره آنجا را رها کرده است.
عنوان اصلی کتاب «شهر و سگهاست» نویسنده در این رمان از سگ به عنوان سمبل دانشجویان دانشکده افسری پرو که عادت دارند بر سستیها و انحرافاتشان سرپوش بگذراند سود جسته است. یوسا، قلدری و حاکمیت ظالم بر مظلوم و همچنین زندگی آزاد شهروندان را بیرون از دروازههای دانشکده مقایسه میکند.
او به همین جا بسنده نمیکند و بعدها در رمان «کاپ سبز» به مقایسه یکدست نبودن جامعهپروی پردازد.
زندگی جنگلنشینی و شهرنشینی، روابط همزیستانه انسان معصوم بدوی و شهری، این اثر را به یکی از مشهورترین رمانها تبدیل کرد. او کلیسا، ارتش و روسپیخانهها را رودرروی هم قرار میدهد و به نظر بسیاری از منتقدان رمان مذکور برای نخستین بار تضاد فراگیر همه اقشار مردمی را وصف میکند. « گفتوگو در کاتدرال» رمان سیاسی و پیچیدهای است که از تیرگی روابط قهرمان داستان با حکومت استبدادی «اودریا» در پرو پرده برمیدارد. یوسا این بار از لیما روایت میکند. «گفتوگو در کاتدرال» سراسر دیالوگ است و شاید روی تنها پنج درصد رمان را پیش میبرد و باقی بر پایه صحبتهایی که رد و بدل میشود ساخته شده است.
یوسا که جامعهشناس و سیاستمدار است، شخصیتهای داستانیاش را نماینده اقشاری از مردم پرو انتخاب میکند. او با استفاده از برشهای زمانی سعی در جذاب کردن داستان دارد، یعنی راوی در فصل دوم در خانهای را به صدا درمیآورد، بعد هزاران اتفاق جورواجور در این میان روایت میشود و خواننده در فصل سوم شاهد ورود راوی به داخل خانه است. خواننده در فضایی پر از تقابل و تضاد و در میان جنگل انبوهی از جزئیات و هزار توهای پر از نماد ونشانه به حال خود رها میکند.
«مرگ در آتش» یکی از رمانهای اوست، نویسنده این بار سراغ جریان سیال ذهن میرود و به این وسیله خلاقیت و واقعیت را درهم میآمیزد، از همین رو رئالیسم نیرومندش همواره در سراسر رمان خودنمایی میکند.
درونمایه اصلی «مرگ در آند» نیز از واقعیت حاکم بر جامعه وام میگیرد. رمانی واقعی که بر پایه گفتوگوهای زنده و فضاسازیهای اعجابانگیز شکل گرفته است. مرگ در آند ، آشفته از لحظههای زودگذر، خاطرات گذشته در زمان حال و اندیشیدن به آینده است که همگی همزمان ارائه میشوند و از این نظر تاحد آشفتگی زمانی موجود در داستان را به خواننده منتقل میکنند.
گویی آنچه را که یوسا ناچار به بیان آن است. آنچنان وحشتبار است که نمیتوان به راحتی به بیان آن پرداخت و ناگزیر این ابهام را به وجود میآورد، چرا که بخش عمدهای از کشش داستان زاییده همین ابهام است.
او با صدایی گاه غمگین و گاه شاد به روایت میپردازد و همین تک صدایی نبودن است که داستان را از حالت یک خطی خارج میکند.
از دیگر شاهکارهای او میتوان به «جنگ آخرالزمان» اشاره کرد. داستان بلند پروازانهای که غایت تخیل و تسلط یوسا را به نمایش میگذارد. داستان در برزیل یک قرن پیش میگذرد و به چگونگی به قدرت رسیدن جمهوریخواهان برزیل میپردازد.
آدمهایی که همگی از بطن یک جامعه برخاستهاند؛ اما هیچ یک حرف دیگری را نمیفهمند. جمهوری در حال شکلگیری است و روشنفکران با آغوش باز به استقبال رفتهاند؛ اما تهیدستان از آنجا که طبقه مرفه، شکم سیر و روشنفکر را درک نمیکنند، جمهوری را دشمن خود و آن را ترفندی تازه در برابر فقر و بدبختی خود میدانند. در این میان آدم عجیب و غریبی که بیشباهت به مرتاضهای هندی نیست شهر به شهر، طبق تعالیم خود جمهوری را دشمن بیچارگان مسیح میداند و روز به روز ایمانش نسبت به این دشمن مستحکمتر میشود، او در شهرهای فقیر میچرخد و نوید رسیدن «آخر زمان» را به بیچارگان میدهد و جمهوری تازه تاسیس را ضد مسیح معرفی میکند. از همینرو جماعتی از پیاش روان میشوند و در میان صحرا شهری تازه بنا میکنند.
این جماعت بیچاره به امید آمدن «سن سباستین» هم پیمان میشوند و هر موجودی خارج از این حلقه را دشمن خود میپندارند. طرفداران مرشد داستان چهرهای بدوی دارند. پس از مدتها مقاومت بار چهارم طی قتل عامی خونین از بین میروند.
درنهایت اینکه یوسا به خواننده اجازه نمیدهد هیچ کدام از این دو گروه را محکوم کند، زیرا هیچ تفاوتی میان بدبختهایی که طرفدار مرشد هستند با جمهوریخواهان روشنفکر نمیتوان گذاشت، همه به خاطر هدفشان دست به هر کاری میزنند.
از همه جالبتر شخصیتپردازی یوسا در مورد طرفداران مرشد است.
زنی که تاجی از خار به سر دارد، مولاتاها - کسانی که نتیجه ازدواج سفیدها و سرخپوستها هستند – فرقه «پسران التوبه» که خودشان را شلاق میزنند تا شیطان از روح آنها بیرون بورد. پسری که روی دست و پایش راه میرود و درنهایت حضور مردی با گرایشهای آنارشیستی به نام «گالیئوگان» مرشد به ناچار خواستههایش را در پشت مذهب پنهان میکند تا پیروانش بپذیرند، در نهایت اینکه بسیاری این اثر را بارها و بارها از «جنگ و صلح» تولستوی قویتر میدانند.
«سوربز» آخرین رمانی است که از یوسا به فارسی برگرداننده شده است.
یوسا این بار سراغ دیکتاتوری دومینیکن «تروخیو» میرود و موشکافانه دیکتاتوری سی و چند ساله او را حلاجی میکند و داستان را درست از نقطه پایان روایت میکند، یعنی بعد از ترور بز (لقب تروخیو) در سال 1961.
رمان سور بز این بار هم سه خطی است:
زنی به نام «اورانیا» در کودکی از دومینیکن و از هرچه بو و رنگ تروخیو میدهد گریخته و حالا بعد از سالها میخواهد از آنچه بر سر مردم آن دیار آمده، سردربیاورد. پدرش (عقل کل) دست راست دیکتاتور بود که در کمال خفت و خواری ناگهان عزل میشود و حالا بر اثر سکته مغزی افلیج شده است.
خط دوم داستان گروهی هستند که در یک ماشین نشستهاند و منتظرند تا تروخیو از راه برسد و ترورش کنند، یوسا در این قسمت با برشهای زمانی و بیان ذهنیت شخصیتها سعی در جذاب کردن این خط از داستان دارد.
یوسا دیکتاتور را که به اشاره چشمی، صدها نفر را به چوبه اعدام میسپارد آنچنان خوار کرده است که حد ندارد، تروخیو سرطان پروستات دارد و نمیتواند جلوی ادرارهای بیموقعاش را بگیرد.
یوسا سه خط داستانی را در نقطه ترور تروخیو به هم میرساند؛ اما داستان باز هم ادامه دارد او به روایت آشوبهای پس از ترور میپردازد و گاه رمان را تا حد یک روایت مستند پیش میبرد. به هر حال یوسا میتواند هر چیزی را با تعلیق پیش ببرد و از آن موضوعی به جذابیت 700 صفحه بسازد.
|